فهرست مطالب
&rlm
درآمد
&rlm توصيه بر گريه
&rlm سيره رسول&rlmالله ( ص )
     &rlm الف - گريه بر عبدالمطلب
     &rlm ب - گريه بر ابوطالب
   &rlm   ج - گريه بر آمنه
     &rlm د - گريه بر ابراهيم
     &rlm ه - گريه بر فاطمه بنت اسد
   &rlm   و - گريه بر حمزه
     &rlm ز - گريه بر ياران
&rlm مَنِش اصحاب
&rlm افسانه تحريم
    &rlm پرتو اوّل
&rlm     پرتو دوّم:
&rlm كنكاشى در تاريخ
      &rlm 1 - عزادارى براى عبدالمؤمن ( م 346 ق .)
      &rlm 2 - عزادارى براى جوينى ( م 478ق .)
      &rlm 3 - عزادارى براى ابن جوزى ( م 597 ق .)
&rlm فهرست منابع
 
&rlm بسم اللّه الرحمن الرحيم
&rlm
درآمد
&rlm گريستن بر مرده و همچنين سوگوارى و عزادارى بر او امرى برخاسته از احساس پاك و روح لطيف آدمى است .
&rlm اسلام ضمن تاييد گريه ، بر آن تاكيد نموده است ، سيره رسول گرامى ( ص ) و همچنين سيره و منش اصحاب بزرگ ايشان تاييدى براين مدعاست .
&rlm اين دفتر ، باختصار درپى تبيين روايى گريستن و عزادارى است و در اين راستا ، ضمن ارائه سيره پيامبر و اصحاب ، نمونه&rlmهايى از گونه&rlmهاى ماتم سرايى در تاريخ اسلام را تقديم داشته ، به نقد و بررسى روايات تحريم گريه مى&rlmپردازد .
&rlm
&rlm نجم الدين طبسى
&rlm
&rlm توصيه بر گريه
&rlm گريستن بر درگذشتگان و عزادارى بر ايشان امرى برخاسته از احساس است و هر مصيبت زده ايى را به سمت خود مى&rlmكشاند . رسول گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى ( ص ) چنين امرى را سزاوار و شايسته دانسته ، بر گريه كردن توصيه مى&rlmفرمود .
&rlm اسامه بن زيد مى&rlmگويد :
&rlm روزى فرزند دختر پيامبر درگذشت ، دختر غم ديده آن حضرت ، اين واقعه را به پدر خبر داد و از ايشان درخواست حضور نمود . رسول خدا ( ص ) نيز به همراه سعد بن عباده ، معاذ بن جبل ، ابى بن كعب ، زيد بن ثابت و جمعى از ياران به منزل دختر غم ديده خويش رفت ، پيامبر مهربان كودك را در بغل گرفت و بشدت گريست و اشكان مبارك سرازير گشت ؛ سعد با مشاهده گريه پيامبر ، با تعجب پرسيد :
&rlm چرا گريه مى&rlmكنيد؟!
&rlm رسول خدا ( ص ) در پاسخ چنين فرمود :
&rlm « رحمة يجعلها فى قلوب عباده ، انما يرحم اللَّه من عبادة الرحماء ؛ ترحم بر اين كودك است كه خداوند در دل بندگان خود رحمت قرار مى&rlmدهد ، و خداوند بندگان رحيم خود را مورد رحمت قرار مى&rlmدهد . » سنن النسائى ، ج 4 ، ص 22 ، صحيح بخارى ، ج 1، ص 223 .
&rlm پس از پايان نبرد احد رسول اكرم ( ص ) راهى شهر مدينه شد ، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهداى خويش مى&rlmگريستند . پيامبر با شنيدن مويه عزاداران ، از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود :
&rlm « و لكن حمزة لا بواكى له ؛ اما عمويم حمزة گريه كننده&rlmاى ندارد . »
&rlm پيامبر پس از اندكى استراحت ، صداى ناله زنان انصار را شنيدند كه براى حمزه مى&rlmگريستند .
&rlm ابن عبدالبر مى&rlmگويد : تا به امروز زنان انصار پيش از گريه بر مردگان خويش ، نخست بر حمزه مى&rlmگريند . الاستيعاب ، قرطبى ، ج 1 ، ص 275 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 40 ؛ شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 347 .
&rlm همچنين پس از كشته شدن جعفر پسر ابى طالب در نبرد موته ، پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلى دل خاندان او گرديد ، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود :
&rlm « على مثل جعفر فلتبك البواكى ؛ سزاوار است بر مثل جعفر گريستن ، پس گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند . » انساب الاشراف ، بلاذرى ، ج 2 ، ص 298 .
&rlm ديدگاه&rlmهاى افراطى و دور از احساس و عاطفه كه با گريه كردن مخالفت مى&rlmكردند در نزد پيامبر جايگاهى نداشت و آن حضرت در برابر آن موضع&rlmگيرى مى&rlmفرمود ؛ به گفته مورخان :
&rlm روزى رسول خدا ( ص ) در تشييع جنازه يكى از مسلمانان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد . عمر تا صداى گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهى كرد! رسول خدا ( ص ) رو به عمر كرده ، چنين فرمود :
&rlm « يا عمر! دعهُنَّ ، فان العين دامعة و النفس مصابة و العهد قريب ؛ اى عمر! كارى به آنان نداشته باش ، بگذار بگريند ، همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك . » مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 381 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 323 ، كنز العمال ، ج 15 ، ص 621 .
&rlm
&rlm سيره رسول&rlmالله ( ص )
&rlm گريه در غم و اندوه از دست رفته را مى&rlmتوان در آيينه حيات پيامبر اكرم ( ص ) ديد ؛ مورخان گونه&rlmهاى مختلفى از گريستن آن حضرت را در فقدان خويشان و ياران عزيزش روايت كرده&rlmاند ؛ از جمله مى&rlmتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
&rlm الف - گريه بر عبدالمطلب
&rlm پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب ، حضرت محمد ( ص ) بر جد عزيزش گريست ؛ ام ايمن مى&rlmگويد :
&rlm « أَنا رأيت رسول اللَّه يمشى تحت سريره و هو يبكى ؛ من پيامبر را ديدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه مى&rlmرفت در حاليكه مى&rlmگريست . » تذكرة الخواص ، ص 7 .
&rlm ب - گريه بر ابوطالب
&rlm درگذشت حضرت ابوطالب ، عموى با ايمان و حامى عزيز پيامبر ، نيز بر آن حضرت بسيار گران آمد ، حضرت على ( ع ) مى&rlmفرمايد :
&rlm چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم ، ايشان گريست و آنگاه فرمود :
&rlm « اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه ؛ او را غسل دهيد و كفن كنيد و به خاك بسپاريد ، خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد . » الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج 1 ، ص 123 .
&rlm ج - گريه بر آمنه
&rlm روزى پيامبر ( ص ) قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد . به گفته مورخان ، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراه خود را نيز به گريستن انداخت . المستدرك ، ج 1 ، ص 357 ؛ تاريخ المدينة ، ابن شبّه ، ج 1 ، ص 118 .
&rlm د - گريه بر ابراهيم
&rlm ابراهيم تنها پسرى بود كه در مدينه نصيب رسول&rlmخدا ( ص ) شد ، اما در يك سالگى درگذشت و پدر را در غم فقدان خويش به سوگ نشاند . پيامبر اكرم ( ص ) در ماتم فرزندش گريست ، و در برابر پرسش ياران كه از علت گريه پيامبر بر مرده جويا شده بودند ، چنين پاسخ فرمود :
&rlm « تدمع العينان و يحزن القلب و لانقول مايسخط الربّ ؛ اشك چشم جارى مى&rlmشود و دل غمگين مى&rlmگردد ، ولى سخنى كه خدا را به سخط و غضب آورد بر لب نمى&rlmآورم . » العقد الفريد ، ج 3 ، ص 19 .
&rlm ه - گريه بر فاطمه بنت اسد
&rlm فاطمه بنت اسد ، همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت على ( ع ) ، در نزد پيامبر بسيار محبوب بود ، همو در سرپرستى رسول&rlmخدا ( ص ) بسيار اهتمام ورزيد . چون فاطمه در سال سوم هجرى درگذشت ، پيامبر كه او را همچون مادر خويش مى&rlmدانست از رحلت&rlmاش بسيار اندوهناك شد و گريست ، مورخان مى&rlmگويند :
&rlm « صلّى عليها و تمرغ فى قبرها و بكى ؛ پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست . » ذخائر العقبى ، ص 56 .
&rlm و - گريه بر حمزه
&rlm حمزه فرزند عبدالمطلب ، از چهره&rlmهاى برجسته و قهرمان اسلام بود كه در نبرد احد به شهادت رسيد . رسول خدا ( ص ) در شهادت عموى خويش بسيار غمگين شد و او را سيدالشهداء ناميد و در فراقش گريست :
&rlm « لمّا رأى النبى حمزة قتيلا ، بكى فلمّا راى ما مثّل به شهق ؛ پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون از مثله كردن او آگاهى يافت با صداى بلند گريه سر داد . » السيرة الحلبية ، ج 2 ، ص 247 .
&rlm ز - گريه بر ياران
&rlm فقدان برخى از ياران همراه ، نيز قلب پيامبر را مى&rlmآزرد و اشك مباركش را جارى مى&rlmساخت ؛ رسول خدا ( ص ) در حالى كه بر مرگ عثمان بن مظعون مى&rlmگريست ، بر پيكر بى جان او بوسه زد . « ان النبى قبّل عثمان بن مظعون و هو ميت و هو يبكى » . المستدرك على الصحيحين ، ج 1 ، ص 261 ؛ السنن الكبرى ، ج 3 ، ص 407 .
&rlm همچنين آن حضرت پس از غزوه حمراء الاسد ، به ديدار خانواده سعد بن ربيع ، يكى از شهداى نبرد احد رفت و در آن جا از حماسه و جانبازى سعد ياد كرد ، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر مى&rlmگريستند ، رسول خدا نيز گريه كرد و آنان را از گريستن نهى نفرمود . « فجلسنا و رسول اللَّه ( ص ) يحدِّثنا عن سعد بن ربيع ، يترحّمُ عليه و يقول لقد رأيتُ الأَسنَّة شرعت اِليه يومئذٍ حتّى قُتِل فلما سمع ذلك النسوة ، بكين فدمعت عينا رسول اللَّه ، و ما نهاهن عن شى&rlmء » . المغازى ، ج 1 ، ص 329 .
&rlm * * *
&rlm&rlm مَنِش اصحاب
&rlm در ميان ياران و اصحاب پيامبر ، گريستن و سوگوارى بر درگذشته امرى رايج بود ، در تاريخ نمونه&rlmهاى بسيارى از سوگوارى اصحاب بر درگذشتگان خود را ثبت كرده&rlmاند ؛ به عنوان مثال مى&rlmتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
&rlm به گفته سعيد بن مسيب ، به هنگام فوت رسول گرامى اسلام ، شهر مكه از شدت ناله و گريه مردم به لرزه درآمد . « لما قبض النبى( ص ) ارتجت مكة بصوت » . اخبار مكة ، فاكهى ، ج&rlm3 ، ص 80 .
&rlm عايشه مى&rlmگويد :
&rlm « پس از فوت رسول&rlmخدا ( ص ) برخواستم و ( در سوگ پيامبر ) به همراه ساير زنان بر صورت و سينه مى&rlmزديم . » « و قمتُ التدم ( اضرب صدرى ) مع النساء و اضرب وجهى ) . السيرة النبوية ، ج 4 ، ص 305 .
&rlm عبداللَّه بن رواحه بر حمزة گريست و اشعارى را در رثاى او خواند . السيرة النبوية ، ج 3 ، ص 171 .
&rlm چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند ، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برايش گريه كرد . « عن أبى عثمان : اتيتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن ، فجعل يده على راسه و جعل يبكى » . المصنف ابن أبى شيبة ، ج 3 ، ص 175 .
&rlm پس از مرگ عمر ، چون ابن مسعود كنار قبر وى ايستاد ، براى او گريست . « فوقف ابن مسعود على قبره يبكى » . العقد الفريد ، ج 4 ، ص 283 .
&rlm * * *
&rlm&rlm افسانه تحريم
&rlm گروهى از عالمان اهل سنت ، سوگوارى و گريه بر درگذشتگان را تحريم كرده و بر خلاف توصيه و روش نبى اسلام ( ص ) و شيوه اصحاب با آن مخالفت كرده&rlmاند . بى شك با نگاه و تامل به مستندات گفته&rlmهاى آنان ، تحريم و ممنوعيت عزادارى افسانه&rlmاى بيش نخواهد بود . موضوع تحريم سوگوارى و پاسخ آن را در دو پرتو و يك نتيجه به نظاره مى&rlmنشينيم :
&rlm پرتو اوّل
&rlm مخالفان گريه و عزادارى ، روايات چندى را در ممنوعيت گريه و عزادارى برشمرده&rlmاند ؛ از جمله :
&rlm 1 به پيامبر ( ص ) اين سخن را نسبت داده&rlmاند كه مرده به جهت گريه و شيون بازماندگان در قبر عذاب مى&rlmشود :
&rlm « الميّت يعذب فى قبره بما نيح عليه . » صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 223 ، كتاب الجنائز ؛ صحيح مسلم ، ج 3 ، ص&rlm44 ، كتاب الجنائز ؛ جامع الاصول ، ج 11 ، ص 99 ، شماره 857 .
&rlm « ان الميّت ليعذب ببكاء اهله عليه . » همان .
&rlm 2 به گفته سعيد بن مسيب ، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر ، مجلس سوگوارى برپا نمود . چون خبر آن به عمر رسيد ، وى دستور داد تا از آن جلوگيرى كنند . اما عايشه از دستور خليفه سرپيچى كرد . در واكنش ، عمر ، هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيرى نمايد . زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند ، مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند . آنگاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت :
&rlm « تردن ان يعذب ابوبكر ببكائكن! ان الميت يعذب ببكاء اهله عليه ؛ مى&rlmخواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد! همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مى&rlmشود . » صحيح الترمذى ، رقم 1002 .
&rlm 3 اين سخن نيز از عايشه نقل شده است كه گفت :
&rlm با رسيدن خبر شهادت جعفر بن ابى طالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه ، آثار حزن و اندوه در سيماى پيامبر اكرم نمايان شد . من از گوشه&rlmاى او را كه نشسته بود نظاره مى&rlmكردم . در آن حال مردى به حضور ايشان رسيد و گفت :
&rlm اى رسول خدا! زنان بر جعفر گريه مى&rlmكنند!
&rlm پيامبر در واكنش به او فرمود :
&rlm « فارجع اليهن فاسكتهن ، فان ابين فاحث فى وجوههن التراب ؛ برگرد و آنان را ساكت ساز ، اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش! . » المصنف ، ابن ابى شيبة ، ج 3 ، ص 265 .
&rlm 4 از نصر پسر ابى عاصم نقل است كه : شبى عمر صداى نوحه عزاى زنى را از يكى از خانه&rlmهاى مدينه شنيد ، بى درنگ وارد خانه شد و زنان را پراكند و زن نوحه سرا را با تازيانه خود مضروب كرد ، به گونه&rlmاى كه روسرى او از سرش افتاد . همراهان خليفه با مشاهده اين صحنه به او گفتند : اى خليفه! موهاى زن نمايان شد . عمر در پاسخ چنين گفت :
&rlm « أَجل ، فلا حرمة لها ؛ آرى ، اين زن احترام ندارد . » كنزالعمال ، ج 15 ، ص&rlm731 . پرتو دوّم :
&rlm در پاسخ به ادعاى تحريم ، شايسته است تا روايات فوق را كه پيروان تحريم گريه و عزادارى بدان استناد كرده&rlmاند نقد و بررسى نماييم :
&rlm 1 در آغاز مى&rlmتوان از ديدگاه عايشه ياد كرد ؛ او روايات فوق را عارى از اعتبار مى&rlmدانست و آنها را نمى&rlmپذيرفت و به راويان آن نسبت فراموشى و اشتباه مى&rlmداد ؛ نووى مى&rlmگويد :
&rlm « روايات فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده ، او به راويان آن نسبت فراموشى و اشتباه مى&rlmدهد . زيرا خليفه دوم و پسرش عبداللَّه اين روايات را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته&rlmاند . چنانكه ابن عباس نيز مى&rlmگويد : اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر ( ص ) . » شرح النووى ، ج 5 ، ص 308 .
&rlm در اين باره ، يادكرد روايات ذيل شايسته است :
&rlm الف ابن مليكه از ماجرايى ياد مى&rlmكند كه بر ساختگى بودن روايت تحريم گريه گواهى مى&rlmدهد ؛ او مى&rlmگويد :
&rlm يكى از دختران عثمان درگذشت ، به همراه عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن عباس در تشييع جنازه او شركت جستيم . در ميان آن دو نشسته بودم كه عبداللَّه بن عمر از گريه مردم شِكوه كرد و به فرزند عثمان چنين گفت :
&rlm چرا مردم را از گريه باز نمى&rlmداريد؟ همانا از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مى&rlmفرمود : « مرده به خاطر گريه خويشانش عذاب مى&rlmشود » ! . در آن حال ، ابن عباس رو به ابن عمر كرده ، گفت : « عمر گوينده اين حرف است » . زيرا هنگامى كه عمر بر اثر شدت زخم در بستر مرگ بود ، صهيب نزد او آمد و بر بالين&rlmاش گريه و ناله سر داد . عمر از اين عمل صهيب ناراحت شد و گفت : آيا بر من گريه مى&rlmكنى ، در حاليكه پيامبر فرموده است كه مرده به دليل گريه نزديكانش در عذاب خواهد بود!
&rlm او در ادامه چنين بيان داشت :
&rlm پس از درگذشت عمر ، اين سخن وى را براى عايشه بازگو كردم ، وى در پاسخ چنين بيان داشت :
&rlm « رحم اللَّه عمر ، واللَّه ما حدث رسول اللَّه ، ليعذب . . و لكن رسول اللَّه ( ص ) قال : ان اللَّه ليزيد الكافر ببكاء اهله عليه ؛ خدا عمر را رحمت كند! سوگند به خدا كه هرگز پيامبر چنين سخنى را بر لب نياورده است ، بلكه ايشان چنين بيان داشت :
&rlm خداوند عذاب كافر را با گريه بستگانش افزون مى&rlmكند . »
&rlm عايشه سپس سخن خود را با اين جمله پى گرفت :
&rlm « حسبكم كتاب اللَّه و لا تزر وازرة وزر اخرى ؛ فاطر ، آيه 18 . قرآن شما را در اين باره كفايت مى&rlmكند كه فرمود : هيچكس گناه ديگرى را به دوش نمى&rlmكشد . »
&rlm آنگاه ابن عباس بر اين جمله تاكيد كرد كه پروردگار مى&rlmخنداند و مى&rlmگرياند .
&rlm روايت گر اين ماجرا مى&rlmگويد :
&rlm چون سخن ابن عباس به پايان رسيد ، عبداللَّه بن عمر سكوت كرد و سخنى نگفت . مسند احمد ، ج 1 ، ص 41 ؛ جامع الاصول ، ج 11 ، ص 99 .
&rlm ب روزى در حضور عايشه ، سخنى از اين گفته عبداللَّه بن عمر به ميان آمد كه به نقل از پيامبر ( ص ) مى&rlmگويد : ميت با گريه خويشانش در قبر عذاب مى&rlmشود! عايشه در واكنش چنين گفت :
&rlm « ذهل ابن عمر! انما قال رسول اللَّه ( ص ) انه ليعذب بخطيئته و ذنبه و انّ اهله ليبكون عليه الان ؛ فرزند عمر فراموش كرده است ، بلكه رسول خدا چنين فرمود : مرده در قبر به خاطر گناهانش عذاب مى&rlmشود ، در حالى كه نزديكانش نيز در آن هنگام براى وى مى&rlmگريند . » شرح النووى ، ج 5 ، ص 308 .
&rlm ج عايشه در فرازى ديگر مدعى است :
&rlm « انكم لتحدثون عن غير كاذبين و لا مكذوبين و لكن السمع يخطى ؛ عمر و فرزند او عبداللَّه ، از روى عمد و آگاهى نسبت دروغ به رسول خدا ( ص ) نداده&rlmاند ، بلكه حديث را از پيامبر ( ص ) اشتباه شنيده&rlmاند . » مسند احمد ، ج 1 ، ص 42 ؛ جامع الاصول ، ج 11 ، ص 93 ، شماره 8563 .
&rlm د همچنين عايشه از اين حكايت ياد مى&rlmكند كه :
&rlm روزى رسول خدا ( ص ) از كنار قبرى عبور مى&rlmكرد ، بازماندگان آن مرده را ديد كه بر او مى&rlmگريند ، آنگاه اين سخن را بر زبان جارى ساخت : « كسى سنگينى عمل ديگرى را بر دوش نمى&rlmكشد » . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 223 ؛ ارشاد السارى ، ج 2 ، ص 404 .
&rlm 2 روايتى كه به جلوگيرى پيامبر از گريه منسوبان جعفر بن ابى طالب اشاره داشت نيز عارى از واقعيت است ؛ زيرا :
&rlm الف اين روايت با روايات ديگرى كه از ترغيب پيامبر اكرم بر گريه كردن حكايت داشت ، در تعارض است . سنن النسائى ، ج 4 ، ص 19 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 323 ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج 1 ، ص 381 . ( به روايات ذكر شده در بخش سيره رسول اللَّه ( ص ) رجوع شود ).
&rlm
&rlm ب در سند روايت فوق ، شخصى بنام « محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار » وجود دارد ، كه در نزد محدثان اهل سنت و علماى علم رجال آن طايفه مورد اعتنا نيست و آنان روايات ذكر شده توسط او را « ضعيف » و « جعلى » مى&rlmدانند . عن ابن نمير : انه يحدث عن المجهولين احاديث باطلة . و عن احمد : يشتهى الحديث فياخذ كتب الناس فيضعها فى كتبه . و عنه ايضا : كان ابن اسحاق يدلّس . و عن ابى عبداللَّه : كان لايبالى عن من يحكى . و عنه ايضا : ليس بحجة . و عن احمد : لم يكن يحتج به فى السنن . و عن يحيى بن معين : ليس بذاك ، ضعيف . و عنه ايضا : سقيم ليس بالقوى . و عن النسائى : ليس بالقوى.
&rlm ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 16 ، ص 80 -70 .
&rlm 3 روايت ذكر شده از « نصر بن ابى عاصم » نيز دستخوش ضعف بوده و به علل ذيل بدان نمى&rlmتوان استناد كرد :
&rlm الف سند آن روايت ضعيف است ، زيرا در ميان راويان فردى بنام « ابراهيم بن محمد بن ابى يحيى » به چشم مى&rlmخورد و عالمان نامدار اهل سنت او را دروغگو ، جعل كننده حديث و شخصى غير قابل اعتماد دانسته&rlmاند . قال احمد : كل بلاء فيه . و قال ايضا : لايكتب حديثه ، ترك الناس حديثه ، كان يروى احاديث منكرة ، لا اصل لها ، و كان يأخذ احاديث الناس يضعها فى كتبه . و قال بشر بن المفضل : سألت فقهاء اهل المدينة عنه ، فكلهم يقولون : كذّاب . و قال النسائى : ليس بثقة و لايكتب حديثه . ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 1 ، ص 420 .
&rlm ب نسبت چنين ماجراى ناشايستى به خليفه مسلمين باوركردنى نيست و مى&rlmتوان آن را از واقعيت دور دانست ، زيرا چگونه ممكن است كه عمر به خانه يك زن نامحرم حمله كند و او را با تازيانه مضروب سازد ، به گونه&rlmاى كه روسرى زن از سرش بيفتد ، و خليفه در واكنش به اعتراض ياران خود ، آن زن را غير قابل احترام بپندارد! و خاطره تلخ يورش به خانه وحى را در ذهنها تجديد كند .
&rlm ج در صورت صحت ماجراى فوق ، آيا سؤال مطرح مى&rlmشود كه : آيا عملكرد و فعل عمر حجت است؟ با وجود آن كه او ادعاى عصمت نداشته است و ديگران نيز چنين منقبتى را براى او ذكر نكرده&rlmاند . غزالى ، عالم برجسته سنى ، حجت بودن قول عمر و ابوبكر را وهمى بيش ندانسته است . فقال : الاصل الثانى من الاصول الموهومة : قول الصحابى ، و قد ذهب قوم الى ان مذهب الصحابى حجة مطلقا ، و قوم الى انّه الحجة ان خالف القياس ، و قوم الى ان الحجة فى قول ابى بكر و عمر خاصة لقوله اقتدوا باللذين بعدى ، و قوم الى ان الحجة فى قول الخلفاء الراشدين اذا اتفقوا . و الكل باطل عندنا ، فانّ من يجوز عليه الغلط و السهو ، و لم تثبت عصمته عنه فلا حجة فى قوله ، فكيف يحتج بقولهم مع جواز الخطاء .
&rlm المستصفى ، ج 1 ، ص 260 ؛ دراسات فقهية فى مسائل خلافية ، ص&rlm138 .
&rlm د بى شك رفتار خليفه در راستاى سنت پيامبر نبوده است ، آنچه كه ما را به اين ادعا رهنمون مى&rlmسازد آن است كه آن حضرت در حديثى او را از مقابله با گريه كنندگان باز داشت و فرمود « يا عمر! دعهن » مسند احمد ، ج 2 ، ص 323 . . و همچنين عايشه در اين مساله خاص به عمر نسبت خطا و فراموشى داده است . المجموع للنووى ، ج 5 ، ص 308 .
&rlm
&rlm نتيجه :
&rlm با درنگ و تأمل در روايات فوق ، ريشه ادعاى نهى و تحريم گريه و عزادرى بر مردگان ، به عمر و فرزندش باز مى&rlmگردد . اگر با نگاه خوش بينانه به سخن عايشه بنگريم و « اشتباه در فهم » و يا « خطا در نقل » فرمايش پيامبر بپذيريم ، به اين نكته خواهيم رسيد كه :
&rlm رسول گرامى اسلام هرگز از سوگوارى و گريستن بر مرده مسلمان نهى نفرموده است و روايات عذاب دادن ميت به مرده كافر اشارت دارد و شامل مردگان مسلمان نمى&rlmشود .
&rlm
&rlm كنكاشى در تاريخ
&rlm برپايى سوگوارى ، مرثيه خوانى ، عزادارى ، نوحه خوانى و جلوه&rlmهاى خاصى از مراسم بزرگداشت و تعزيت در تاريخ بسيار است . با كنكاش و جست و جو در متون تاريخى و آثار كهن اسلامى نمونه&rlmهاى فراوانى مى&rlmتوان يافت كه اين امر از روايى و همچنين عادى بودن برگزارى چنين محافلى حكايت مى&rlmكند و بر مرسوم بودن آن گواهى مى&rlmدهد ؛ واكنش مردم مدينه نسبت به شنيدن خبر شهادت امام حسين ( ع ) يكى از نمونه&rlmهاى آشكار و گوياى اين مدعاست ، طبرى در تاريخ خود به نقل از يكى از راويان چنين مى&rlmنويسد :
&rlm « فلم اسمع واللَّه واعية مثل واعية نساء بنى هاشم فى دورهن على الحسين ؛ به خدا سوگند ، من سوگواريى همچون ناله و گريه زنان بنى هاشم در مصيبت حسين ( ع ) نشنيده&rlmام . » تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 341 و 342 .
&rlm ابن كثير در تاريخ خود چنين مى&rlmنويسد :
&rlm در روز عاشورا از سبط ابن جوزى در دمشق خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگى شهادت امام حسين ( ع ) براى مردم سخن گويد . سبط ابن جوزى اين خواسته را پذيرفت و بر بالاى منبر تكيه زد ، او پس از يك سكوت طولانى ، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدى سرداد و آنگاه در حالى كه مى&rlmگريست اين دو بيت شعر را سرود :
&rlm ويل لمن شفعاؤه خصماؤه * و الصور فى نشر الخلايق ينفخ
&rlm لابد أن ترد القيامة فاطم * و قميصها بدم الحسين ملطخ
&rlm واى به حال كسى كه شفيع&rlmاش دشمن او باشد! در هنگامه قيامت ، كه براى بيرون آمدن مردم از زمين « قبور » در صور دميده مى&rlmشود .
&rlm سرانجام در قيامت فاطمه زهرا وارد محشر مى&rlmشود ، در حالى كه پيراهن&rlmاو به خون حسين ( ع ) آغشته است .
&rlm سپس سبط ابن جوزى از منبر پايين آمد و اشك ريزان به خانه خويش رفت . البداية و النهاية ، ج 13 ، ص 207 ( حوادث 654 هجرى قمرى ) .
&rlm در تاريخ همچنين نمونه&rlmهاى از برپايى عزادارى مردم براى درگذشت شخصيت هاى اهل سنت ثبت است ؛ به عنوان مثال مى&rlmتوان به موارد ذيل اشاره كرد :
&rlm
&rlm 1 - عزادارى براى عبدالمؤمن ( م 346 ق . )
&rlm عبدالمؤمن بن خلف ، از فقيهان مذهب ظاهرى و پيرو مكتب محمد بن داود است . نسفى درباره خاكسپارى وى چنين مى&rlmگويد :
&rlm در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم ، صداى طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود گويا آنكه لشكرى به شهر بغداد يورش برده است . اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براى برپايى نماز ميت آماده شدند . » تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 10 ، ص 272 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص&rlm480 .
&rlm 2 - عزادارى براى جوينى ( م 478ق . )
&rlm ذهبى از درگذشت جوينى و مراسم سوگوارى او چنين ياد مى&rlmكند :
&rlm « نخست او را در منزل&rlmاش به خاك سپردند و آنگاه پيكرش را به مقبرة الحسين ( شايد كربلاى معلى ) انتقال دادند . در ماتم او منبرش را شكستند ، بازارها را تعطيل كردند و مرثيه&rlmهاى فراوانى در مصيبت اش خواندند . او چهارصد شاگرد و طلبه داشت ، آنان در سوگ استاد خويش ، قلم و قلمدان&rlmهاى خود را شكستند و يك سال عزادارى نمودند و عمامه&rlmهاى خود را به مدت يك سال از سر برداشتند بدان حد كه كسى جرات به سر گذاشتن عمامه را نمى&rlmداشت . آنان در اين مدت در سطح شهر به نوحه خوانى و مرثيه سرايى پرداختند و در فرياد و جزع زياده روى كردند! » سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 468 ؛ المنتظم ، ج 9 ، ص 20 .
&rlm 3 - عزادارى براى ابن جوزى ( م 597 ق . )
&rlm سبط بن جوزى در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد . ذهبى درباره بازتاب مرگ او مى&rlmنويسد :
&rlm « . . با درگذشت او ، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادى در مراسم او حضور يافتند ، فراوانى مردم و فزونى گرما سبب شد كه بسيارى از سوگواران روزه خويش را خوردند! ، بعضى خود را به دجله انداختند . . از كفن اندكى ماند . . مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند ، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند . مراسم عزادارى را روز شنبه برپا كرديم ، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند ، جمعيت بسيارى شركت جستند و درباره او مرثيه&rlmها گفته شد . » سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 379 .
&rlm سخن پايانى
&rlm مورخان بنام اهل سنّت ، بآسانى و مسامحه صحنه&rlmهاى سوگوارى و عزادارى مردم براى عالمان سنى مذهب را گزارش كرده و آن را بدون هيچ تحليل و يا نقدى نقل كرده و گاه به بزرگى از آن ياد نموده&rlmاند ، اما هم ايشان در برابر عزادارى و ماتم سرايى شيفتگان امام حسين ( ع ) به تندى تاخته و در موضع&rlmگيرى خشن و سرشار از تعصب خويش ، آن را مولود بى خردى و دورى از سنت قلمداد مى&rlmكنند! ر . ك : العبر ، ج 2 ، ص 89 ؛ تاريخ الاسلام ، ( حوادث 351 هجرى ) ، ص 11 ؛ الكامل ، ج 8 ، ص 549 .
&rlm براستى اين دوگانگى از چيست؟
&rlm
&rlm
&rlm فهرست منابع
&rlm
&rlm القرآن الكريم
&rlm أخبار مكة ، ابوعبداللَّه فاكهى ، 240 ه' .
&rlm ارشاد السارى ، قسطلانى ، ت 923 ه' .
&rlm أنساب الأشراف ، احمد بن يحيى بلاذرى ، ت 279 ه' .
&rlm الأستيعاب ، ابن عبدالبرّ قرطبى ، ت 463 ه' .
&rlm البداية و النهاية ، ابن كثير دمشقى ، ت 774 ه' .
&rlm تاريخ الاسلام ، شمس الدين ذهبى ، ت 748 ه' .
&rlm تاريخ الأمم و الملوك ، ابوجعفر طبرى ، ت 310 ه' .
&rlm تاريخ المدينة المنورة ، ابوزيد النميرى ، ت 262 ه' .
&rlm تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ت 571 ه' .
&rlm تذكرة الخواص ، سبط ابن الجوزى ، ت 654 ه' .
&rlm تهذيب التهذيب ، ابن حجر عسقلانى ، ت 852 ه' .
&rlm تهذيب الكمال ، ابوحجّاج مزى ، ت 742 ه' .
&rlm جامع الاصول ، ابن اثير جزرى ، ت 606 ه' .
&rlm الجامع الصحيح ، محمد بن عيسى ترمذى ، ت 297 ه' .
&rlm دراسات فقهية فى مسائل خلافية ، نجم الدين طبسى
&rlm ذخائر العقبى ، محب الدين طبرى ، ت 694 ه' .
&rlm السنن الكبرى ، ابوبكر بيهقى ، ت 458 ه' .
&rlm سنن النسائى ، احمد بن شعيب ، ت 303 ه' .
&rlm سير اعلام النبلاء ، شمس الدين ذهبى ، 748 ه' .
&rlm السيرة الحلبية ، برهان الدين حلبى ، 1044 ه' .
&rlm السيرة النبوية ، ابن هشام ، ت 213 ه' .
&rlm شرح النووى ، محيى الدين نووى ، ت 676 ه' .
&rlm شفاء الغرام ، محمد بن احمد حسنى ، ت 832 ه' .
&rlm صحيح البخارى ، محمد بن اسماعيل بخارى ، ت 256 ه' .
&rlm صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج قشيرى ، ت 261 ه' .
&rlm الطبقات الكبرى&rlm ، محمد بن سعد بصرى ، ت 230 ه' .
&rlm العبر فى خبر من غبر ، شمس الدين ذهبى ، ت 748 ه' .
&rlm العقد الفريد ، ابن عبدربه اندلسى ، ت 327 ه' .
&rlm الكامل فى التاريخ ، ابن اثير جزرى ، ت 630 ه' .
&rlm كنز العمال ، متقى هندى ، ت 911 ه' .
&rlm المستدرك على الصحيحين ، ابوعبداللَّه حاكم ، ت 405 ه' .
&rlm المستصفى&rlm ، ابوحامد غزالى ، ت 505 ه' .
&rlm المسند ، احمد بن حنبل ، ت 241 ه' .
&rlm المصنف ، ابن أبى شيبة ، ت 235 ه' .
&rlm المغازى ، محمد بن عمر واقدى ، ت 207 ه' .
&rlm المنتظم ، ابوالفَرَج ابن الجوزى ، ت 597 ه' .
نجم الدين طبسي |