مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 14 شهريور 1387 تعداد بازديد: 35704 
شبهاي پيشاور
 



مرحوم « سيد محمدبن علي اکبر» مشهور به « سلطان الواعظين شيرازي» فرزند اشرف الواعظين حاج علي اکبر در حدود سال 1275 ش. (1314 ق.) در تهران متولد شد و مقدمات را در تهران فرا گرفت.
سپس در 12 سالگي به همراه پدرش به عراق رفت و مدت دو سال در کربلا، سطوح متوسطه را خواند. سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزيمت نمود و به تبليغ شريعت پرداخت.

سيد محمد سپس براي تکميل علم و کمال خويش به کشورهاي عراق، سوريه، فلسطين، اردن، مصر و هندوستان مسافرت نمود و با گروه هاي بسياري از يهوديان، مسيحيان، برهمائيان و مسلمانان اهل سنّت و .... مناظرات ديني و مذهبي داشت  .
علاوه بر آن، آثار گرانبهايي از وي به جاي مانده که صد مقاله سلطاني در رد بر يهود و نصارا و نيز گروه رستگاران يا فرقه ناجيه در دو جلد از آن جمله اند.

مرحوم سلطان الواعظين ، در ربيع الاول سال 1345 هجري قمري درحالي که بيش از سي سال نداشت، بعد از تشرف به حج از طريق دريا، به کراچي و ديگر شهرهاي مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتي که داشته، جلسات مناظره متعددي با علماي هندو و ساير مذاهب اسلامي برگزار مي کند.

از جمله آن ها جلسه اي بوده که در حضور گاندي برگزار شده و با پيروزي او به اتمام رسيده است و در جرايد آن روزگار هند چاپ مي شود.
در شعبان همان سال هم به دعوت « سيد عنايت عليشاه نقوي» (مدير هفته نامه در نجف) و «محمد سرور خان» (از با نفوذترين خاندان قزلباش پاکستان) براي اجراي تنها برنامه سخنراني عمومي خود به زبان فارسي در هند، « سيالکوت» و از آنجا به « پيشاور» پاکستان که در مرز افغانستان واقع شده مي رود.

جلسات سخنراني، عصرها در امام باره (حسينه) مرحوم « عادل بيک رسالدار» با موضوع « اثبات امامت» برگزار مي شد و گاهي تا سه ساعت به طول مي انجاميد!

روزي دو نفر از روحانيان اهل سنت به نام هاي «حافظ محمد رشيد» و «شيخ عبدالسلام» که اهل ملتان کابل بودند، به ملاقات ايشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره مي شوند. اين جلسات که در منزل شخصي به نام « ميرزا يعقوب علي» برگزار مي شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه مي يافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دويست مستمع شيعه و سني اهميتي يافته و گزارش آن هر روز صبح در جرايد منتشر مي گردد.

بعدها خود سلطان الواعظين از روي گزارشات چاپ شده  در جرايد، اين مناظرات را در کتابي به نام « شب هاي پيشاور» مرتب و چاپ کرد.
مرحوم سلطان الواعظين شيرازي سرانجام در هجدهم مهر 1350 ش. برابر با بيستم شعبان 1319 ق. در 75 سالگي در تهران درگذشت و با تشييع با شکوهي در مقبره ابوحسين به خاک سپرده شد.


لينک دان لود اصل فايل کتاب شبهاي پيشاور بصورت پي دي اف
حجم: 18.8 مگابايت

---------------------------------------------------------------------------


کتاب پاسخ به شبهات در شبهاي پيشاور

پيشگفتار    
سادات منسوب به پيامبر(صلى الله عليه وآله) هستند يا امير المؤمنين(عليه السلام)؟    
جمع بين نمازها برخلاف سنت پيامبر است؟    
چرا على(عليه السلام) وصيت كرد قبرش پنهان بماند؟    
قدمت شيعه از زمان پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)    
دلايل توجه ويژه ى ايرانيان به تشيع    
محمد(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام) از ديدگاه شيعيان به ويژه ايرانيان    
شيعيان و دلايل گفتن سلام و صلوات بر معصومين و امامان    
شيعيان چند گروه اند و كدام يك از آنها حق است؟    
صحيح بخارى و صحيح مسلم در نگاه شيعه    
طلب حاجت از امامان (و از غير خدا) و نذر براى شرك نيست؟    
بوسيدن ضريح ائمه و خواندن نماز زيارت در حرم امامان    
نظريه ى علماى اهل سنت درباره ى تبرّك، مس منبر و قبر پيامبر و صالحان    
دلايل زيارت اموات و پيشوايان و دعا براى آن ها    
نخستين كسى كه از زيارت قبر پيامبر جلوگيرى كرد    
دلايل كفر يزيد و لعن بر او    
تفاوت امامان شيعه با ائمه بقيه مذاهب اسلامى    
امامت از اصول دين است يا فروع دين؟    
مراتب نبوت از ديدگاه شيعيان    
منزلت و مقام على(عليه السلام) در مقايسه با ساير پيامبران    
باز بودن درهاى مسجد براى ابوبكر يا امير المؤمنين    
دلايل بيعت نكردن امت اسلام و صحابه با على(عليه السلام) بعد از وفات پيامبر    
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در كجا و چه زمانى على(عليه السلام) را به جانشينى خود برگزيد؟    
ايمان على(عليه السلام) تحقيقى بود يا تقليدى؟    
چرا شيعيان به سه شرط انتخاب خليفه گردن نمى نهند؟    
على(عليه السلام) فاروق و جداكننده ى حق و باطل    
بهشت پاداش محبّ على(عليه السلام) و گريه كننده بر حسين(عليه السلام)    
دلايل قيام امام حسين(عليه السلام)    
فوايد زيارت قبور ائمه و ديگران    
دلايل برترى على(عليه السلام) برديگر انبيا    
امامت و خلافت منحصر به دوازده امام معصوم است، چرا؟    
علت اشتهار مذهب شيعه ى اثنى عشرى به مذهب جعفرى    
انتقاد به صحابه كفر نيست؟    
هر صحابه اى هادى و مقتدا نيست    
صحابه معصوم نيستند    
فدك مال شخص پيامبر بود؟    
شيعيان و عايشه    
دلايل لعن بر معاويه    
مجاز بودن متعه در ميان شيعيان    
على(عليه السلام) وصى رسول الله(صلى الله عليه وآله)    
زادگاه على(عليه السلام) و چگونگى نامگذارى آن حضرت    
مقايسه زهد و تقواى على(عليه السلام) با ديگر صحابه    
سكوت على(عليه السلام) و بيعت با ابوبكر؟!    
پاسخ على بن ابيطالب(عليه السلام) و عمر به سوالات شرعى و فقه مربوطه به آن    
چرا شيعه دست بسته نماز نمى خواند؟    
معصومين و علم غيب    
سجده ى شيعيان بر مُهر و تربت    
اختلاف مذاهب چهارگانه با يكديگر    
نماز تراويح چيست؟    
آيا شيعه حق است با اين كه در اقليت است؟    
دلايل مؤمن بودن ابوطالب    
دلايل علاقمندى و شيفتگى مردم به على(عليه السلام)    
گفتن حى على خير العمل در اذان    
گفتن أشهد أن عليّاً ولىّ الله در اذان    
گفتن الصلاة خير من النوم در اذان صبح    


سلطان الواعظين شيرازي
    فهرست نظرات  
81   نام و نام خانوادگي:  کار ازماجواد     -   تاريخ:  28 آذر 90 - 11:19:47
بيشتر دراين زمينه کار شود
82   نام و نام خانوادگي:  كلب110     -   تاريخ:  28 آذر 90 - 14:07:45
آقاياني كه دم از مولوي مي زنند به من بگويند كه معني اين بيت اين آقا كه ظاهرا" در فيه ما فيه است چيه؟

ما ز قرآن مغز را برداشتيم/ ما بقي بهر خران بگزاشتيم

83   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:23:09
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com

اوصاف شيعيان

تفاوت محب و شيعه بودن

هر اهل ايماني مي کوشد تا در زندگي چنان باشد که بتوان او را به عنوان مؤمن معرفي کرد. کساني که پيشوايي را به اقتدا و رهبري برگزيده اند، در اين مسأله مي بايست بيش تر تلاش کنند؛ زيرا پيروي از پيشوا، گام نهادن در جاي پاي اوست.
هرکسي مي تواند مدعي ايمان و محبت شود ولي اگر کسي مدعي شيعه گري و پيروي شد، مي بايست حق مطلب را به جا آورد؛ زيرا دوستي مي تواند با مخالفت و حتي عصيان در برخي از موارد جمع شود، ولي پيروي و اقتداگري اين گونه نيست. از اين رو در روايات آمده وقتي برخي ها مدعي تشيع و شيعه گري مي شدند، معصوم(ع) آنان را نمي پذيرفت و مي فرمود: شما محب و دوستدار ماييد نه اين که شيعه ما بوده باشيد. شيعيان واقعي کساني چون سلمان و مقداد و ابوذر و عمارند.
مي گويند: روزي عده اي از شيعيان به ديدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: مي خواهيم آقا را ببينيم. آقا اجازه نداد. بعد از چندين مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شيعه شماييم، چرا اجازه نمي داديد. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستيد نه شيعه ما؛ شيعه آن کسي است که به فرمان ها و دستورهاي ما گوش دهد و عمل کند.

قال الامام عليه السلام: ان شيعتنا هم الذين يتبعون آثارنا و يطيعونا في جميع اوامرنا و نواهينا فاولئک شيعتنا فاما من خالفنا في کثير مما فرضه الله عليه فليسوا من شيعتنا؛

شيعه ما کساني هستند که از آثار و گامهاي ما پيروي مي کنند و در همه اوامر و نواهي از ما اطاعت مي کنند. اينان شيعيان ما هستند و اما کساني که در بسياري از واجبات الهي با آن مخالفت مي ورزند، ايشان از شيعيان ما نيستند. (بحارالانوار، ج ۶۵، ص۱۶۲)

در حقيقت امام(ع) مي فرمايد که هرکس که محبت اهل بيت(ع) را در دل دارد شيعه نيست؛ بلکه شيعه شرايط خاصي دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان هاي الهي يکي از آنهاست.
براي شناخت شيعه واقعي مي توان به روايات بسياري تمسک جست که بخشي از آن ها رواياتي است که از امام حسن عسکري(ع) درباره شيعيان وارد شده است.

ادامه دارد ...
84   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:25:22
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com/post-223.aspx

تشيع، سبک زندگي
اين پرسش همواره مطرح است که شيعه کيست و به چه کسي شيعه گفته مي شود. بي گمان شيعه نه تنها يک مذهب و راه و روش دينداري و تفسيري از حقيقت اسلام است؛ بلکه شيوه زندگي است. از اين رو قرآن، زندگي حضرت ابراهيم(ع) و کساني را که به درستي در مسير دين حنيف گام برداشته اند مي ستايد. در عصر پيامبر(ص) نيز اين پيامبر گرامي اسلام است که زندگي امير مؤمنان(ع) را مي ستايد و مي فرمايد کساني که اين سبک زندگي را در پيش گرفته اند رستگار هستند.
اميرمؤمنان(ع) چنان مي زيست که قرآن خواسته بود. از اين رو آن حضرت (ع) را همان گونه که قرآن ناطق گفته اند، قرآن مجسم نيز دانسته اند. تنها شماري اندک از صحابه پيامبر(ص) به فرمان آن حضرت(ص) توانستند شيعه واقعي اميرمؤمنان(ع) و رستگار شوند که برجسته ترين ايشان سلمان، مقداد، ابوذر و عمار بودند.
آن حضرت(ع) مقتدا و پيشوا و امام واقعي اين گروه بود و آنان در زندگي خويش از سبک زندگي اميرمؤمنان (ع) بهره بردند.
آن حضرت مي دانست که همگي توانايي اقتدا به وي را ندارند. از اين رو از مردم مي خواهد که دست کم تا مي توانند از سبک زندگي وي در حد توان سود برند تا در صراط مستقيم قرار گيرند؛ زيرا صراط مستقيمي که آيات قرآني به آن توجه داده و ما هر روز ده ها بار از خداوند خواهان هدايت بدان سو هستيم، صراط علوي و سبک زندگي آن حضرت مي باشد.

شيعه گري در عصر امام صادق(ع)
آن حضرت مي فرمايد اگر مي خواهيد از من پيروي کنيد و مرا مقتداي سبک زندگي خويش قرار دهيد شايد ناتوان باشيد و نتوانيد اين گونه عمل کنيد. و لکن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛

"اما با پرهيزکاري و تلاش فراوان و پاکدامني و راستي مرا ياري دهيد".

در عصر امام صادق(ع)، بسياري خود را به اهل بيت(ع) مي چسباندند؛ زيرا عصر گريز از امويان بود و چهره زشت و کريه و ضد اسلامي آنان بر مردم آشکار شده بود و مردم مي خواستند تا به سوي فرمان خداوند و عمل بدان بازگردند و در خانه اهل بيت را بزنند.
شيعه گري و اهل بيت دوستي به عنوان گفتمان غالب بر جامعه در آمده بود و هرکسي مي کوشيد تا خود را به اهل بيت(ع) نسبت دهد و از علاقه و محبت مردم استفاده کند؛ چنان که بني عباس از اين عشق و علاقه مردمي براي مقاصد سياسي استفاده کرده و مردم را به سوي خويش مي خواندند.

در اين زمان است که امام جعفر صادق(ع) مي فرمايد: اياک و السفله ! فانما شيعه علي من عف بطنه و فرجه و اشتد جهاده، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه، و خاف عقابه، فاذا رايت اولئک شيعه جعفر.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: بر تو باد پرهيز از افراد پست! همانا، شيعه علي، کسي است که شکم را از حرام پر نسازد و راه عفت و پاکدامني در پيش گيرد و سخت کوش باشد، براي خدا کار کند و به پاداش او اميدوار باشد و از عذاب او بهراسد. زماني که آنها را [اين چنين] ديدي، [بدان که] شيعه من هستند.(کافي، کليني ج ۲/ص ۳۳۲/حديث ۹)

در اين هياهوي شيعه گري و هجوم براي همراهي با افکار عمومي و گفتمان غالب جامعه گروهي خود را شيعه اهل بيت(ع) مي نامند تا به اهداف و مقاصد خاص خود برسند.
مردماني پست و دون صفت، با کارهاي خويش نام امامان(ع) و مقام شيعه گري را آلوده مي کردند. از اين رو امام صادق(ع) هشدار مي دهد و مي فرمايد: معاشر الشيعه ! کونوا لنا زينا، ولا تکونوا علينا شينا. قولوا للناس حسنا، و احفظوا السنتکم و کفوها عن الفضول و قبيح القول؛

اي گروه شيعه! شما، مايه زينت و زيبايي ما باشيد، نه اين که باعث سرزنش ما خاندان شويد. با مردم، به نيکي سخن بگوييد و مراقب زبان خود باشيد و آن را از گفتار بيهوده و سخن زشت باز داريد. (وسائل الشيعه، حر عاملي، ج۸: ص ۵۳۵ حديث ۸۱)

عده اي نيز برخلاف سيره عملي و سبک زندگي امامان و اهل بيت(ع) عمل مي کردند و به نام دين، به ثروت اندوزي مشغول بودند و از سبک زندگي امامان(ع) دور مي شدند و با اين همه، مدعي شيعه گري بودند.
ابو اسماعيل مي گويد: به امام باقر(ع) گفتم: فدايت شوم! شيعيان، پيش ما زيادند.

امام فرمود: آيا ثروتمند به نيازمند مهرباني مي کند؟ آيا نيکوکار از گنهکار مي گذرد؟ و آيا به هم کمک مالي مي کنند؟ (تا برابر هم شوند و عدالت برقرار باشد)؟

گفتم: خير.

فرمود: اين ها شيعه (حقيقي) نيستند. شيعه، کسي است که اين طور عمل کند. (کافي، ج ۲، ص ۳۷۱، حديث ۱۱)

امام در جايي ديگر مي فرمايد که شيعيان ما را بيازماييد تا معلوم شود که واقعا شيعه هستند يا مدعي شيعه گري مي باشند: امتحنوا شيعتنا عندثلاث: عند مواقيت الصلاه ، کيف محافظتهم عليها، و عند اسرار هم، کيف حفظهم لها من عدونا، و الي اموالهم کيف مواساتهم لاخوانهم فيها؟؛

شيعيان ما را، در سه جا امتحان کنيد: در اوقات نماز، ببينيد چگونه اوقات نماز را حفظ مي کنند، در بيان اسرارشان، ببينيد چگونه از دشمنان ما، آن ها را حفظ مي کنند و در مورد ثروت هايشان ببينيد چگونه نسبت به برادران خود، تعادل را حفظ مي کنند و به کمک و ياري آنها مي رسند؟ (بحارالانوار، مجلسي، ج ۸۳، ص ۲۲، حديث ۴۰)

اين در حالي است که شيعه کسي است که در هر کار خيري نه تنها اهل شتاب و پيشقدمي است بلکه در شتاب گيري نسبت به يکديگر چنان است که مسابقه مي گذارد و مي کوشد تا بر يکديگر سبقت گيرد و پيش از ديگري آن کار نيک و خير را انجام دهد. اين سبکي است که پيامبر (ص) زندگي شيعه را بدان ترسيم و تصوير مي کند.
ابن عباس مي گويد: از پيامبر اکرم(ص) درباره فرموده خداوند در قرآن السابقون السابقون… پرسيدم؟ در پاسخ فرمود: جبرئيل گفت: آنان، علي(ع) و شيعيان او هستند که به سوي بهشت، پيش تاختند و به الطاف و نعمت هاي خداوند، نزديک شدند. (بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۲۰، ح ۳۳.)

ادامه دارد ...
85   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:26:31
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com

معرفي شيعه واقعي در سخنان امام حسن عسکري(ع)
يکي از روش هايي که امام حسن عسکري (ع) براي معرفي شيعيان واقعي به کار مي برد، بهره مندي از روش سفارش است. وي در مجموعه اي از وصايا و سفارش هاي خويش، شيعي خويش را معرفي مي کند که از آن جمله مي توان به اين سفارش اشاره کرد که حاوي بسياري از خصوصيات مومن و شيعي واقعي مي باشد.
امام حسن عسکري (ع) به شيعيان فرمودند:

شما را سفارش مي کنم به: رعايت تقواي الهي، پيشه کردن پارسايي در دين خود، کوشش بسيار براي خدا، راستگويي، امانت پردازي به کسي که چيزي به شما سپرده، خواه نيکوکار باشد و خواه بدکار، انجام سجده هاي طولاني و خوش همسايگي که محمد(ص) بدين روش آمده است.
همچنين سفارش مي کنم که در ميان قبيله و عشيره هايشان نماز گزاريد، در تشييع جنازه هايشان حضور يابيد، از بيمارانشان عيادت نماييد و حقوقشان را بپردازيد، زيرا هر يک از شما که در دينش پارسا و در گفتارش راستگو باشد و امانت مردم را بپردازد و با آنان خوش اخلاقي نمايد، در اين صورت گويند: اين يک شيعه است! من از شنيدن آن جمله شادمان مي شوم.
از خدا پروا نماييد و زينت (و مايه سرافرازي ما) باشيد نه مايه زشتي و (سرافکندگي)، همه دوستي را به سوي ما بکشانيد و هر زشتي را از ما دور نماييد، زيرا هر خوبي که در حق ما گفته آيد ما شايستگي آن را داريم و هر بدي که درباره ما بر زبان آيد ما چنان نيستيم. ما را در کتاب خدا حقي است و با رسول خدا(ص) خويشاوندي است و خداوند ما را پاک شمرده و هيچ کس غير از ما نمي تواند ادعاي چنين مقامي را نمايد مگر اين که دروغ پرداز باشد.
بسيار ياد خدا و ياد مرگ نماييد و بسيار به تلاوت قرآن بپردازيد و صلوات بر پيامبر(ص) فرستيد، زيرا صلوات بر رسول خدا(ص) ده حسنه دارد.
آنچه را به شما سفارش کردم در حفظ آن بکوشيد، شما را به خدا مي سپارم و به شما درود مي گويم. (برگرفته از کتاب تحف العقول عن آل الرسول)

امام حسن عسکري(ع) از اين که شيعه به اموري دلبستگي پيدا کند که وي را خوار و ذليل مي سازد هشدار مي دهد. از ايشان مي خواهد که سبک زندگي خويش را به گونه اي درآورند که جز به اموري که عزت براي ايشان فراهم مي آورد علاقه و دلبستگي پيدا نکنند. از اين رو مي فرمايد: چقدر زشت است مؤمن به چيزي علاقه مند باشد که او را خوار کند.
از جمله اموري که آدمي را به خواري و ذلت مي کشاند و عزت را از مدار زندگي وي دور مي سازد شهوت پرستي و حب رياست است. وي مي فرمايد: از شهوت طلبي و حب رياست بپرهيزيد که اين دو صفت تو را به هلاکت مي نشاند.
حضرت در تبيين سبک درست زندگي، به مسأله اعتدال به عنوان مهم ترين معيار سنجش رفتار توجه مي دهد و مي فرمايد که هرگز از دايره اعتدال گام فراتر نبايست گذاشت که اين فرمان الهي است؛ زيرا انسان حتي در کار خير چون بخشندگي نبايد به گونه اي عمل کند که از نداري خود را سرزنش و ملامت کند و يا زمينه سرزنش و ملامت ديگري را بر خود فراهم آورد و نه آن که دست بسته و بخيل باشد که هيچ کسي از وي خير و بهره اي نبرد. خداوند خطاب به پيامبرش(ص) درباره شيوه بذل و بخشش مي فرمايد: نه دست خويش را از روي خست به گردن ببند و نه به سخاوت يکباره بگشاي که در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشيني (اسراء آيه ۹۲) از اين رو امام(ع) مي فرمايد: بخشندگي اندازه اي دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است. اسراف نيز چنان که از آيات قرآني معلوم است شيوه نادرستي در بهره گيري از نعمت هاي الهي است که موجب مي شود تا شخص از محبت الهي دور شود (انعام آيه ۱۴ و نيز اعراف آيه ۱۳)

گزارشي تاريخي از سبک زندگي امام حسن عسکري(ع)
در تفسير امام حسن عسکري(ع) حديثي وارد شده است که آن را ابويعقوب يوسف بن زياد و علي بن سيار روايت کرده اند، اين دو بزرگوار مي گويند: شبي در خدمت امام عسکري(ع) بوديم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام(ع) تعظيم مي کرد و اطرافيان او نيز احترام مي نمودند – ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردي دست بسته همراه او بود. او امام(ع) را که در بالاي خانه قرار داشت و از بيرون مشاهده مي شد ديد، همينکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پياده شد.
امام عسکري(ع) فرمود: به جاي خود برگرد، و او در حالي که تعظيم مي کرد به جاي خود يعني روي مرکب برگشت و عرض کرد: اي فرزند رسول خدا اين شخص را امشب کنار يک دکان صرافي گرفته ام، به گمان اينکه مي خواسته راهي به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همين که خواستم او را تازيانه بزنم- و اين روش من است متهمي را که دستگير مي کنم پنجاه تازيانه مي زنم تا تنبيه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتري مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاري که باعث خشم خداوند مي شود انجام نده، من به راستي از شيعيان علي بن ابي طالب و شيعه اين امام بزرگوار، پدر کسي که به امر خدا قيام مي کند مي باشم.
من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام(ع) مي برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصديق کرد که از شيعيان او هستي تو را رها مي کنم، و اگر دروغ گفته بودي بعد از آنکه هزار تازيانه به تو زدم دست و پايت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آيا او همان طور که ادعا کرده از شيعيان شما است؟
امام (ع) فرمود: پناه بر خدا مي برم، اين کجا از شيعيان علي بن ابي طالب مي باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اينکه به خيال خود اعتقاد دارد که از شيعيان حضرت علي(ع) است.
حاکم گفت: راحتم کردي، الان پانصد ضربه به آن مي زنم و هيچ اعتراضي هم بر من نيست. و چون او را به فاصله زيادي از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمين افکندند، دو جلاد را يکي در طرف راست و ديگري در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنيد و بدرد آوريد.
اين دو نفر شلاق هاي خود را بطرف او پايين آوردند، ولي به او برخورد نکرد و هر چه مي زدند بر زمين مي خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: واي بر شما، زمين را مي زنيد؟
به پشت و کمر اين شخص بزنيد، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولي اين بار دستهاي آنها خطا رفت و آن دو به يکديگر زدند و داد و فرياد آنها بلند شد.
حاکم به آنها گفت: واي بر شما، مگر شما ديوانه شده ايد؟ چرا خودتان را مي زنيد؟ اين مردي را که بر زمين افتاده بزنيد.
گفتند: ما همين کار را مي کنيم و جز او را هدف نمي گيريم و نمي زنيم ولي دست هاي ما بي اختيار منحرف مي شود بطوري که ضربه ها بر خود ما وارد مي شود.
حاکم چهار نفر ديگر از ماموران خود را صدا زد و به اين دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنيد و تا مي توانيد بزنيد، شش نفر دور او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولي اين بار شلاق به حاکم اصابت کرد.
او از مرکب پياده شد و فرياد کرد: مرا کشتيد، خدا شما را بکشد، اين چه کاري است که مي کنيد؟
گفتند: ما غير اين شخص را نمي زنيم و نمي دانيم چرا چنين مي شود؟
حاکم با خود گفت: شايد اينها توطئه کرده اند، لذا چند نفر ديگر را مامور کرد که اين شخص را بزنند، ولي آنها هم حاکم را زدند.
بار ديگر گفت: واي بر شما چرا مرا مي زنيد؟
گفتند: به خدا قسم ما جز اين شخص را نمي زنيم.
حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کرديد، اگر مرا نمي زنيد از کجا اين جراحتها پيدا شد؟
گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشيم.
مرد گرفتار به حاکم گفت: اي بنده خدا، آيا به اين لطفي که به من مي شود و ضربات شلاق از من دفع مي گردد هيچ توجه نمي کني و عبرت نمي گيري؟
واي بر تو مرا نزد امام(ع) برگردان و هرچه در مورد من فرمان داد اجرا کن.
حاکم او را نزد امام(ع) برگرداند و عرض کرد: اي فرزند رسول خدا، کار اين شخص عجيب است،از طرفي انکار کرديد که از شيعيان شما باشد- و هر که شيعه شما نباشد ناگزير شيعه ابليس است و جايگاهش در آتش است – و از طرف ديگر معجزاتي از او مشاهده کردم که مخصوص پيامبران است.

امام(ع) فرمود: بگو، يا جانشينان پيغمبران. (يعني اظهار معجزه منحصر به پيامبران نيست بلکه جانشينان واقعي آنها هم به آوردن معجزه توانائي دارند.) حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله اي که امام(ع) فرمود تصحيح کرد.
سپس امام عسکري(ع) به حاکم فرمود: اي بنده خدا اين شخص در اينکه ادعا کرده از شيعيان ما است دروغ گفته است، دروغي که اگر مي فهميد و از روي عمد آن را مي گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار مي شد و در زندان زيرزميني سي سال باقي مي ماند، ولي خداوند به او رحم کرد، زيرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده و از روي عمد دروغ نگفته است (يعني او از محبان ما است ولي فکر مي کرده که از شيعيان ماست. او راست نگفته اما قصد دروغ هم نداشته است) و تو اي بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زيرا از دوستان و محبان و ارادتمندان ما است گرچه از شيعيان ما نيست.
حاکم گفت: نزد ما اين تعبيرات همه مساوي است، چه فرقي بين اينها است؟ امام(ع) به او فرمود:
الفرق ان شيعتنا هم الذين يتبعون آثارنا، و يطيعونا في جميع او امرانا و نو اهينا، فاولئک من شيعتنا. فاما من خالفنا في کثير مما فرضه الله عليه فليسوا من شيعتنا.

سيماي شيعه از نگاه امام عسگري (ع)
شيعيان ما کساني هستند که از آثار ما پيروي مي کنند، دستورات ما را به کار مي بندند، و از آنچه نهي کرده ايم اجتناب مي نمايند، و اما کساني که در بسياري از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت مي کنند، از شيعيان ما نيستند.
سپس امام(ع) به حاکم فرمود: و تو دروغي گفته اي که اگر از روي عمد مرتکب شده بودي خداوند تو را به هزار تازيانه و سي سال زندان زير زميني گرفتار مي کرد.
حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است اي فرزند رسول خدا؟
امام (ع) فرمود: معجزاتي را که ديدي به اين شخص نسبت دادي در حالي که معجزه کار او نيست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجت ما را آشکار کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودي معجزاتي در مورد او مشاهده کردم- و عمل را به او نسبت نمي دادي- آن را انکار نمي کردم، آيا حضرت عيسي که مرده را زنده کرد معجزه نيست؟ آيا معجزه، کار آن مرده بود يا عيسي؟ آيا گل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پروردگار پرنده گرديد، اين معجزه کار پرنده بود يا حضرت عيسي؟ آيا آنهائي که مسخ شدند و با خواري بوزينه گرديدند معجزه نيست؟ آيا اين معجزه کار بوزينه ها بود يا پيغمبر آن زمان؟ حاکم گفت: «استغفرالله ربي و اتوب اليه» «از خدا طلب آمرزش مي کنم و به سوي او بازگشت مي نمايم.»
سپس امام عسکري(ع) به آن شخص که ادعا کرده بود شيعه علي بن ابي طالب (ع) است، فرمود:
يا عبدالله لست من شيعه علي(ع)، انما انت من محبيه.
اي بنده خدا تو شيعه علي بن ابي طالب(ع) نيستي بلکه از دوستان او مي باشي.
همانا شيعيان آن حضرت کساني هستند که خداوند تبارک و تعالي درباره آنان فرموده است: «والذين آمنوا و عملواالصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فيها خالدون.» (بقره/۲۸)
«کساني که ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام مي دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا براي هميشه خواهند ماند.»
شيعيان کساني هستند که به خدا ايمان آورده اند و او را به صفاتي که خودش فرموده توصيف مي کنند و از صفات ديگر که برخلاف آن باشد پاک و منزه مي دانند، و محمد(ص) را در همه گفتارش تصديق مي کنند، و همه کارهاي او را عين صواب و راستي مي دانند و عقيده دارند که علي(ع) بعد از او سرور و پيشواي همگان است و بزرگواري است که هيچکس از امت محمد(ص) همتاي او نيست، بلکه اگر همه آنها را در کفه اي و علي(ع) را در کفه اي ديگر قرار دهند، کفه علي(ع) بر آنها ترجيح پيدا مي کند، مانند ترجيح داشتن وزن آسمان و زمين بر يک ذره بي مقدار.
و شيعيان علي(ع) کساني هستند که در راه خدا هيچ باکي ندارند که مرگ سراغ آنها آيد، يا آنها در دام مرگ قرار گيرند و شيعيان علي(ع) آنهايي هستند که برادرشان را بر خود ترجيح مي دهند، گرچه در حال نياز و حاجت باشند و آنها کساني هستند که خداوند در جائي که نهي فرموده آنها را نمي بيند، و جائي که امر فرموده خالي از آنها نيست.
و شيعيان علي بن ابي طالب (ع) کساني هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن، به مولاي خود علي(ع) اقتدا مي کنند.
و آنچه گفتم گفتار خودم نيست بلکه گفتار رسول خدا(ص) است و اين فرمايش پروردگار است که فرموده است: «و عملواالصالحات» يعني بعد از اعتراف به توحيد و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکاليف الهي را بجا مي آورند، و در رأس آنها دو فريضه است:
يکي ادا کردن حقوق برادران ديني، دوم رعايت تقيه و آشکار نکردن عقيده مذهبي براي آنکه جان و مال خود را حفظ کنند (تفسير امام عسکري، ج ۷، ص ۶۱۳/بحار الانوار، ج ۸۶، ص ۰۶۱/ تفسير برهان، ج ۴، ص ۳۲).

پايان
86   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:28:48
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com/post-219.aspx

دلارام، آرام دل

در آدمي عشقي و دردي و خارخاري و تقاضايي هست که اگر صدهزار عالم، مِلک او شود، نياسايد و آرام نيابد. اين خلق به تفصيل در هر پيشه اي و صنعتي و منصبي [مي کوشند] و تحصيل نجوم و طلب و غير ذلک مي کنند و هيچ آرام نمي گيرند؛ زيرا آن چه مقصود است به دست نيامده است.

آخر، معشوق را «دلارام» مي گويند، يعني که دل به وي آرام گيرد.

پس به غير چون آرام و قرار گيرد؟ اين جمله خوشي ها و مقصودها چون نردباني است و چون پايه هاي نردبان جاي اقامت و باش نيست، از بهر گذشتن است. خنک او را که زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود و در اين پايه هاي نردبان عمر خود را ضايع نکند.
يار حقيقي

يار، خوش چيزي است؛ زيرا که يار از خيال يار قوّت مي گيرد و مي بالد و حيات مي گيرد.

مجنون را خيال ليلي قوّت مي داد و غذا شد. جايي که خيال معشوق مجازي را اين قوّت و تأثير باشد که يار او را قوّت بخشد، يار حقيقي را چه عجب مي داري که خيال او در صورت و در غيبت قوّتش بخشد؟
آفتاب بايد شدن

پس آدمي را از اين خوش ها و لطف ها که پرتو و عکس حق است، ببايدش گذشتن و بر اين قدر نبايد قانع گشتن. هرچند که اين قدر از لطف حق است و پرتو جمال اوست، اما باقي نيست؛ به نسبت به حق باقي است، به نسبت به خلق باقي نيست. چون شعاع آفتاب که در خانه ها مي تابد. هرچند که شعاع آفتاب است و نور است، اما ملازم آفتاب است. چون آفتاب غروب کند، روشنايي نماند. پس آفتاب بايد شدن تا خوف جدايي نماند.
اسرار خودي

آدمي عظيم چيزي است. در وي همه چيز مکتوب است. حجب و ظلمات نمي گذارد که او آن علم را در خود بخواند.

حجب و ظلمات، دل مشغولي هاي گوناگون است، تدبيرهاي گوناگون دنيا و آرزوهاي گوناگون.

با اين همه که در ظلمات است و محجوب پرده هاست، هم چيزي مي خواند و از آن واقف است؛ بنگر که چون اين ظلمات و حجب برخيزد، چه سان واقف گردد و از خود چه علم ها پيدا کند.
غفلت و بيداري

اکنون عالم به غفلت قائم است؛ که اگر غفلت نباشد، اين عالم نماند. شوق خدا و ياد آخرت و شکر و وجد، معمار آن عالم است. اگر همه آن رو نمايد، به کلي به آن عالم رويم و اين جا نمانيم و حق تعالي مي خواهد که اين جا باشيم تا دو عالم باشد. پس دو کد خدا را نصيب کرد ـ يکي غفلت و يکي بيداري ـ تا هردو خانه معمور ماند.
عقل مطلوب

عقل چندان خوب است و مطلوب است که تو را بر دَرِ پادشاه آورد. چون بر دَرِ او رسيدي، عقل را طلاق ده که اين ساعت، عقل زيان توست و راهزن است. چون به وي رسيدي، خود را به وي تسليم کن. تو را با چون و چرا کاري نيست. مثلاً... بيمار، عقل او چندان نيک است که او را بَرِ طبيب آرد. چون بَرِ طبيبش آورد، بعد از آن عقل او در کار نيست و خويشتن را به طبيب بايد تسليم کردن.
اين نفس آدمي...

اين نفس آدمي محل شبهه و اشکال است. هرگز به هيچ وجه نتوان از او شبهه و اشکال را بردن، مگر که عاشق شود. بعد از آن در او شبهه و اشکال نماند که! «حُبّک لشئ يعمي و يُصِمُّ».
دريا

حيف است به دريا رسيدن و از دريا به آبي يا به سبويي قانع شدن. آخر از دريا گوهرها و صدها هزار بهره برند.

از دريا آب بردن، چه قدر دارد و عاقلان از آن چه فخر دارند و چه کرده باشند؟
حق بي نقاب است

همه آرزوها و مهرها و محبت ها و شفقّت ها که خلق دارند بر انواع چيزها ـ به پدر و مادر و دوستان و آسمان ها و زمين ها و باغ ها و ايوان ها و علم ها و عمل ها و طعام ها و شراب ها ـ همه آرزوي حق دارند و آن چيزها جمله نقاب ها است.

چون از اين بگذرند و آن شاه را بي اين نقاب ها ببينند، بدانند که آن همه، نقاب ها و روپوش ها بود....

حق تعالي اين نقاب ها را براي مصلحت آفريده است. اگر جمال حق بي نقاب روي نمايد، ما طاقت آن نداريم و بهره مند نشويم.

به واسطه ي اين نقاب ها مدد و منفعت مي گيريم... حق تعالي چون بر کوه به حجاب تجلي مي کند، او نيز پُر درخت و پُر گل و سبز و آراسته مي گردد و چون بي حجاب تجلي مي کند، او را ريز ريز و ذره ذره مي گرداند.
مطلوب حقيقي

همه چيزهاي عالم از مال و همسر و جامه، مطلوب لِغَيره است ـ چيزي است که آن را براي وصول به مطلوبي ديگر خواهند ـ مطلوب لِذاته نيست. نمي بيني که اگر تو را صدهزار درم باشد و گرسنه باشي و نان نيابي هيچ تواني خوردن و غذاي خود کردن؟

آن درم و همسر براي فرزند است و قضاي شهوت؛ جامه براي دفع سرماست و هم چنين جمله چيزها مسلسل است تا به حق جل جلاله.

اوست که مطلوب لِذاته است و او را براي او خواهند نه براي چيز ديگر که چو او وراي همه است و به از همه است و شريف تر از همه و لطيف تر از همه.
درگاه حق

پادشاهي به درويشي گفت که: آن لحظه که تو را به درگاه حق تجلي و قرب باشد، مرا ياد کن.

گفت: چون من در آن حضرت رسم و تاب آفتاب آن جمال بر من زند، مرا از خود ياد نيايد؛ از تو چون ياد کنم؟

اما چون حق تعالي بنده اي را گزيد و مستغرق خود گردانيد، هرکه دامن او بگيرد و از او حاجت طلبد، بي آن که از آن بزرگ نزد حق ياد کند و عرضه دهد، حق آن را برآرد.
محبت حق

در قيامت نمازها را بياورند، در ترازو نهند و روزه ها را و صدقه ها را هم چنين. اما چون محبت را بياورند، محبت در ترازو نگنجد. پس اصل محبت است. اکنون چون در خود محبت مي بيني، آن را بيافزاي تا افزون شود؛... چون در خود طلب ديدي، مي آي و مي رو و مگو که در اين رفتن چه فايده؟ تو مي رو، فايده خود ظاهر گردد. رفتن مردي سوي دکان فايده اش جز عرض حاجت نيست. حق تعالي روزي مي دهد؛ که اگر به خانه بنشيند، آن دعوي استغناست، روزي فرو نيايد.
فداي حق

مؤمن چون خود را فداي حق کند، از بلا و خطر و دست و پا چرا انديشد؟

چون سوي حق مي رود، دست و پا چه حاجت است؟ وي را عقل و دل راهبر است، دست و پا باشد يا نباشد.
درياي جان

تن تو بر لب درياست و جان تو دريايي است: نمي بيني در او چندين هزار ماران و ماهيان و مرغان و خلق گوناگون به در مي آيند و خود را مي نمايند و باز به دريا مي روند؟ صفات تو، مثل خشم و حسد و شهوت و غيره، از اين دريا سر بر مي آرند. پس گويي صفات تو عاشقان حق اند لطيف؛ ايشان را نتوان ديدن، الّا به واسطه ي جامه ي زبان. چون برهنه مي شوند، از لطيفي در نظر نمي آيند.
ناله هاي بنده

حکايت مي آورند که حق تعالي مي فرمايد که اي بنده ي من! حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمي، اما در اجابت، جهت آن تأخير مي افتد تا بسيار بنالي که آواز و ناله ي تو مرا خوش مي آيد. هم چون دو گدا که بر در شخصي آيند. يکي مطلوب و محبوب است و آن ديگر عظيم مبغوض. خداوندِ خانه گويد به غلام که زود، بي تأخير به آن مبغوض نان پاره بده تا از دَرِ ما زود آواره شود و آن ديگر را که محبوب است، وعده دهد که هنوز نان نپخته اند، صبر کن تا نان برسد.
پرورش روح

مريدي که پرورش از مرد حق يابد، روح او را بال و پري و کَرّ و فرّي عظيم باشد و کسي که از مزوّري و سالوسي پرورده شود و علم از او آموزد؛ هم چون آن شخص، حقير و ضعيف و عاجز و غمگين و بي بيرون شو از ترديدها باشد و حواس او کوته بود.
امتحان

بعضي باشند که سلام دهند و از سلام ايشان بويِ دود آيد و بعضي باشند که سلام دهند و از سلام ايشان بوي مُشک آيد. اين را کسي دريابد که او را مشامي باشد.

يار را مي بايد امتحان کردن تا آخر پشيمان نباشد. سنت حق اين است.

نَفْس نيز اگر دعويِ بندگي کند، بي امتحان از او قبول مکن.
اول نگر، آخر نگر

بعضي اول نگرند و بعضي آخر نگرند. آنان که آخر نگرند. عزيزند و بزرگ اند، زيرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت و آن ها که به اول نظر مي کنند، ايشان خاص ترند و مي گويند: چه حاجت است که به آخر نظر کنيم؟

و قومي ديگر خاص ترند که به اول نظر مي کنند و نه به آخر و ايشان را اول و آخر ياد نمي آيد؛ غرق اند در حق.

و قومي ديگرند که ايشان غرق اند در دنيا، به اول و آخر نمي نگرند از غايت غفلت؛ ايشان علفِ دوزخ اند.
درد؛ راهبر اِنسان

درد است که آدمي را راهبر است. در هر کاري که هست، تا او را دردِ آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخيزد، او قصد آن کار نکند و آن کار بي درد او را ميسر نشود، خواه دنيا، خواه آخرت، خواه بازرگاني، خواه پادشاهي خواه علم و خواه نجوم و غيره.

تا مريم را درد زِه پيدا نشد، قصد آن درخت بخت نکرد... او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک ميوه دار شد. تن هم چون مريم است و هر يکي عيسي داريم.

اگر ما را درد پيدا شود، عيساي، بزايد؛ و اگر درد نباشد، عيسي هم از آن راه نهايي که آمد، باز به اصل خود پيوندد، الا ما محروم مي مانيم و از او بي بهره.

ادامه دارد ...
87   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:29:32
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com/9008.aspx

طبيعت درون و برون

تو را طبيبي هست در اندرون و آن مزاج توست که دفع مي کند و مي پذيرد و لهذا طبيب بيرون از وي پرسد که فلان چيز که خوردي چون بود؟... از آن چه طبيب اندرون خبر دهد، طبيب بيرون بدان حکم کند. چون اين طبيب ضعيف شود و مزاج فاسد گردد، از ضعف، چيزها به عکس بيند و نشان هاي کژ دهد، شِکَر را تلخ گويد و سرکه را شيرين. پس محتاج شد به طبيب بيروني که او را مدد دهد تا مزاج برقرار اول آيد...

هم چنان مزاجي هست آدمي را از روي معني. چون آن ضعيف شود، حواس باطني او هرچه بيند و هرچه گويد، همه بر خلاف باشد. پس اولياي خدا طبيبانند.

او را مدد کنند تا مزاجش مستقيم گردد و دل و دينش قوّت گيرد.
از خود رميدن

گفت: پيلي را آوردند بر سر چشمه اي که آب خورد. خود را در آب مي ديد و مي رميد. او مي پنداشت که از ديگري مي رمد. نمي دانست که از خود مي رمد.

همه ي اخلاق بد ـ از ظلم و کين و حسد و حرص و بي رحمي و کبر ـ چون در توست، نمي رنجي؛ چون آن را در ديگري مي بيني، مي رمي و مي رنجي.
همت و اعتقاد

سخن بي پايان است، اما به قدر طالب فرو مي آيد...

حکمت هم چون باران است، در معدن خويش بي پايان است، به قدر مصلحت فرود آيد. در زمستان و در بهار و در تابستان و در پاييز، به قدر او.

چون در خدمت عطار آمدي، شکر بسيار است، اما مي بيند که سيم چندآوردي، به قدر آن دهد. سيم اين جا همت و اعتقاد است؛ به قدر همت و اعتقاد سخن فرود آيد.
مکتب دل و عقل

دست و پاي و چشم و گوش و جمله حواس آدمي قابلند که از دل و عقل تعليم کنند. پا از عقل رفتار مي آموزد؛ دست از عقل و دل، گرفتن مي آموزد؛ چشم و گوش، ديدن و شنيدن مي آموزد؛ اما اگر دل و عقل نباشد، هيچ اين حواس بر کار نباشد يا نتوانند کاري کردن.
اميد به حق

اميد از حق نبايد بريدن که: «انه لا ييأس من روح اللّه». اميد، سر راه ايمني است. اگر در راه نمي روي، باري سه راه را نگاه دارد. مگو که کژي ها کردم. تو راستي را پيش گير، هيچ کژي نماند.

راستي هم چون عصاي موسي است؛ آن کژي ها هم چون سِحرهاست. چون راست بيايد، همه را بخورد. اگر بدي کردي، با خود کرده اي ؛ جفاي تو به وي کجا رسد؟
خيال و حقيقت

آدمي را خيال هرچيز با آن چيز مي برد: خيال باغ به باغ مي برد و خيال دکان به دکان.

اما در اين خيالات، تزوير پنهان است. نمي بيني که فلان جايگاه مي روي، پشيمان مي شوي و مي گويي، پنداشتم که خير باشد؛ آن خود نبود. پس اين خيالات بر مثالِ، پرده اند و در پس پرده کسي پنهان است.

هرگاه که خيالات از ميان برخيزند و حقايق روي نمايند، بي پرده ي خيال، قيامت باشد.

آن جا که حال چنين شود، پشيماني نماند.
دريانوش و قطره نوش

آدمي باشد که او را درياها بس نکند و آدمي باشد که او را قطره اي چند بس باشد و زياده از آن زيانش دارد.

و اين تنها در عالم معني و علوم و حکمت نيست، در همه چيز چنين است. مال ها و زرها و کان ها، جمله بي حد و پايان است اما بر قدر شخص فرود آيد؛ زيرا که افزون از آن را بر نتابد و ديوانه شود.
خودي خود

علماي اهل زمان در علوم، موي مي شکافند و چيزهاي ديگر را که به ايشان تعلقي ندارد، به غايت دانسته اند و ايشان را بر آن احاطت کلي گشته است و آن چه مهم است و به او نزديک تر از همه آن است، خودي اوست ليک خودي خود را نمي داند.

همه چيزها را به حلّ و حُرمت حکم مي کند که اين جايز است و آن جايز نيست و اين حلال است يا حرام است. خود را نمي داند که حلال است يا حرام است، جايز است، يا ناچيز. پاک است يا ناپاک!
زيبايي هاي شب

شب دراز است از بهر راز گفتن و حاجات خواستن؛ بي تشويش خلق و بي زحمت دوستان و دشمنان. خلوتي و سلوتي حاصل شده و حق تعالي پرده فرو کشيده تا عمل ها از ريا مصون و محروس باشد و خالص باشد لِلّه تعالي.

در شب تيره، مرد ريايي از مُخلص پيدا شود؛ ريايي رسوا شود. در شب همه ي چيزها به شب مستور شوند و به روز رسوا شوند. مرد ريايي به شب رسوا شود.
زهد و قناعت

درويشي به نزد پادشاهي رفت. پادشاه به او گفت که: اي زاهد!

گفت: زاهد تويي.

گفت: من چون زاهد باشم که همه ي دنيا از آن من است؟

گفت: ني، عکس مي بيني. دنيا و آخرت، جمله از آن من است و عالم را من گرفته ام؛ تويي که به لقمه اي و خرقه اي قانع شده اي!
غذاي تن

تو را غير اين غذاي خواب و خور، غذاي ديگر است که: «اَبيتُ عندَ ربّي يُطعِمني و يُسقيني» در اين عالم آن غذا را فراموش کرده اي و به اين مشغول شده اي و شب و روز، تن را مي پروري.

آخر اين تن، اَسب توست و اين عالم، آخور اوست و غذاي اسب، غذاي سوار نباشد. او را به سر خود، خواب و خوري است و تنّعمي است.
اسير تن

اما سبب آن که حيواني و بهيمي بر تو غالب شده است: تو بر سر اَسب در آخور اسبان مانده اي و در صف شاهان و اميران عالم بقا، مقام نداري. دلت آن جاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفته اي و اَسير او مانده اي.

هم چنان که مجنون قصد ديار ليلي کرد: اشتر را آن طرف مي راند، تا هوش با او بود. چون لحظه اي مستغرق ليلي مي گشت و خود را و اُشتر را فراموش مي کرد. اشتر را در دِه بچه اي بود، فرصت مي يافت، باز مي گشت و به ده مي رسيد. چون مجنون به خود آمد، دو روزه راه بازگشته بود. بر اين قصه سه ماه در راه بماند. عاقبت افغان کرد که اين اشتر بلاي من است. از اُشتر فرو جست و روان شد.
زندان تاريکي

هماره اين عدو [نفس] را در زندان مجاهده داريد که چون او در زندان است و در بلا و رنج، اخلاص تو روي نمايد و قوّت گيرد: پيوسته نفس را بي مراد داريد تا به مراد ابدي برسيد و از زندان تاريکي خلاصي يابيد.
آفتاب اِنابت

اين معاصي و ظلم و بدي هم چون يخ ها و برف ها است که بر تو جمع گشته. چون آفتاب اِنابت و پشيماني و خبر آن جهان و ترس خداي درآيد، برف هاي معاصي جمله بگدازند، هم چنان که آفتاب، برف ها و يخ ها را مي گدازد.
چشم بصيرت

عده اي در ظلمت اين عالم، قانع و راضي اند و محتاج آن عالم و مشتاق ديدار نيستند. ايشان را آن چشم بصيرت و گوش هوش به چه کار آيد؟

کار اين عالم به اين چشم حسي که دارند، بر مي آيد. چون عزم آن طرف ندارند، آن بصيرت به ايشان چون دهند که به کارشان نمي آيد؟
آفتاب ابدي

گنه کاري بالاي دست بزرگي نشست. فرمود: ايشان را چه تفاوت کند بالا يا زير. چراغند: چراغ اگر بالايي طلبد، براي خود طلب نکند، غرض او منفعت ديگران باشد تا ايشان از نور او حظ يابند. وگرنه هرجا که چراغ باشد ـ خواه زير، خواه بالا ـ او چراغ است که آفتاب ابدي است.
چراغ و بلندي

چراغ اگر مي خواهد که او را براي بلندي نهند، براي ديگران مي خواهد و براي خود نمي خواهد. او را چه زير و چه بالا ـ هرجا که هست ـ منوّر است، الّا که مي خواهد که نور او به ديگران برسد.

اين آفتاب که بر بالاي آسمان است، اگر زير باشد، همان آفتاب است، الّا عالم تاريک مي ماند. پس او بالا براي خود نيست، براي ديگران است.
ادراک سخن

اين سخن براي آن کس است که او به سخن محتاج است که ادراک کند.

اما آن که بي سخن ادراک کند، با وي چه حاجت سخن است؟ آخر آسمان ها و زمين ها همه سخن است، پيش آن کسي که ادراک مي کند و زاييده از سخن است که «کن فيکون» پس به پيش آن که آواز پست را مي شنود، مشغله و بانگ چه حاجت باشد؟
آفتاب سخن

کلام همچون آفتاب است: همه ي آدميان گرم و زنده از اويند و مدام آفتاب هست، موجود است و حاضر است و همه از او گرمند.
سبب ناشکري

پرسيد که: سبب ناشُکري چيست و آن چه مانع شکر است، چيست؟

شيخ فرمود: مانع شکر، خام طمعي است که آن چه بدو رسيد، بيش از آن طمع کرده بود و چون از آن چه دل نهاده بود، کمتر رسيد، مانع شکر شد.
تدريج کاره

کارهاي عالم بدين سان مي رود. نبيني صلح و دوستي بهار در آغاز اندک اندک گرمي اي مي نمايد و آنگه بيشتر؟ و درختان نگر که چون اندک اندک پيش مي آيند: اول تبسمي، آنگه اندک اندک رخت ها را از برگ و ميوه پيدا مي کند و درويشانه و صوفيانه، همه را در ميان مي نهد و هرچه دارد جمله در مي بازد.

پس کارهاي عالم را و عقبي را جمله را هرکه شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود، آن کار ميسر او نشد.
اصل و فرع زندگي

بهانه مي آوري که من خود را به کارهاي عالي صرف مي کنم، علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طب و غيره تحصيل مي کنم. آخر اين همه براي توست.

چون تأمل کني، اصل، تو باشي و اين ها همه فرع تو. چون فرع تو را چندين تفاصيل و عجايب ها و احوال ها و عالم هاي بوالعجبِ بي نهايت باشد، بنگر که تو را که اصلي چه احوال باشد.
گلستان زندگي

اگر کسي در حق کسي نيک گويد، آن خير و نيکي به وي عايد مي شود و در حقيقت، آن ثنا و حمد به خود مي گويد. نظير اين چنان باشد که کسي گِردِ خانه ي خود، گلستان و ريحان کارد، هرباري که نظر کند، گل و ريحان بيند؛ او هميشه دايما در بهشت باشد.

چون خو کرد به خير گفتن مردمان، چون به خير يکي مشغول شد، آن کس محبوب وي شد؛ و چون از وي اش يار آيد، محبوب را يادآورده باشد و ياد آوردن محبوب، گل و گلستان است و روح و راحت است و چون بد يکي گفت، آن کس در نظر او مبغوض شد؛ چون از او ياد کند و خيال او پيش آيد، چنان است که مار يا کژدم يا خار و خاشاک در نظر او پيش آمد.

اکنون چون مي تواني که شب و روز گل و گلستان بيني و رياحينِ اِرَم بيني، چرا در ميان خارستان و مارستان گردي؟ همه را دوست دار تا هميشه در گل و گلستان باشي و چون همه را دشمن داري، خيال دشمنان در نظر مي آيد. چنان است که شب و روز در خارستان و مارستان مي گردي.
نشاني از رستاخيز

حق تعالي اگرچه وعده داده است که جزاهاي نيک و بد در قيامت خواهد بودن، اما اگر مردمان ديده ي عبرت بگشايند، هر نفس، نشان رستاخيز بر ايشان روي نمايد.

اگر آدمي را شادي اي در دل مي آيد، جزاي آن است که کسي را شاد کرده است و اگر غمگين مي شود، کسي را غمگين کرده است. اين ارمغاني هاي آن عالم است و نمودار روز جزاست، تا بدين اندک، آن بسيار را فهم کنند.
دنيا

[دنيا] خوب نباشد. بلکه خوبي در او عاريت باشد و از جاي دگر باشد.] دنيا] قلب زراندود است...و بي قدر و بي قيمت است؛ ما زراندودش کرده ايم که: «زين اللناس حب الشهوات...»
تواضع رسول خدا صلي الله عليه و آله

شاخي را که ميوه ي بسيار باشد، آن ميوه او را فرو کشد و آن شاخ را که ميوه اي نباشد، سر بالا دارد، هم چون سپيدار. و چون ميوه از حد بگذرد، ستون ها نهند تا به کلي فرو نيايد.

پيغامبر صلي الله عليه و آله ، عظيم متواضع بود؛ زيرا که همه ي ميوه هاي عالم ـ اول و آخر ـ بر او جمع بود؛ لاجرم از همه متواضع تر بود.

گفت: هرگز کسي پيش از پيغامبر صلي الله عليه و آله ، نمي توانست سلام کردن؛ زيرا پيغامبر پيش دستي مي کرد.
مرتبه ي ايمان

سوال کرد که از نماز چه فاضل تر باشد؟ گفتيم اول جان نماز بِه از نماز، اما جواب دوم اين که، ايمان بِه از نماز است؛ زيرا نماز پنج وقت فريضه است و ايمان پيوسته. نماز به عذري ساقط مي شود و رخصت تأخير باشد، اما ايمان را بر نماز تفضيلي ديگر هست که ايمان به هيچ عذري ساقط نشود و رخصت تأخير نباشد و ايمان بي نماز منفعت کند و نماز بي ايمان منفعت نکند هم چون نماز منافقان.
حقيقت نماز

سؤال کرد که: از نماز نزديک تر به حق راهي هست؟ فرمود: هم نماز.

اما نماز اين صورت تنها نيست. اين قالب نماز است و هرچيز را که اولي و آخري باشد، آن قالب نباشد؛ زيرا تکبير اول نماز است و سلام آخر نماز است... پس دانستيم که جان نماز اين صورت تنها نيست بلکه استغراقي است و بي هوشي است.
نماز راستين

نماز براي آن نيست که تنها قيام و رکوع و سجود کني.

غرض آن است که مي بايد آن حالتي که در نماز ظاهر مي شود، پيوسته با تو باشد:

اگر در خواب باشي و اگر بيدار باشي و اگر بنويسي و اگر بخواني، در جميع احوال خالي نباشي از ياد حق.
فوايد نماز

چنان که نماز مي کني به نيت آن که تو را ثواب باشد در آخرت و نيک نامي و امان باشد در دنيا. اما فايده ي آن نماز همين قدر نخواهد بودن؛ صدهزار فايده ها خواهد دادن که آن در وهم تو نمي گذرد. آن فايده ها را خداي داند که بنده را بر آن کار مي دارد.

پايان
88   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:34:12
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com/9006.aspx

ماجراى سد اَبواب و گشوده بودن درب خانه امام اميرالمؤمنين على (ع)

پس از آنكه پيامبر اكرم (ص) از مكه به مدينه هجرت نمود، نخستين كارى كه به آن پرداخت، بناى مسجدى در اين شهر بود كه بعدها به مسجدالنبى و مسجدالرسول شهرت يافت. با بناى اين مسجد، مهاجرانى كه به همراه پيامبر(ص) به مدينه آمده بوده و فاقد مسكن و هر گونه امكانات زيستى بودند، ناچار در آن ساكن شده و آن را خوابگاه خويش قراردادند. پس از مدتى، پيامبر(ص) آنان را از بيتوته كردن و خوابيدن در مسجد (به خاطر حفظ شؤونات اسلامى و احترام به اماكن مقدس) بازداشت و فرمان داد كه براى خويش خانه‏ اى بسازند و از مسجد خارج گردند.

مهاجران به خاطر علاقه‏ اى كه به مسجد داشتند، خانه‏ هاى خويش را در اطراف آن بنا كرده و از هر خانه‏اى درى به مسجد گشودند؛ اما پيامبر اكرم (ص) از جانب خدا مأموريت يافت اين وضعيت را تغيير دهد. به همين منظور به يكى از ياران خويش به نام معاذ بن جبل دستور داد تا به تمام كسانى كه از خانه خويش درى به مسجد گشوده‏اند بگويد كه آن در را ببندند و ديگر از آن براى آمد و رفت به مسجد استفاده نكنند، مگر على بن ابى طالب (ع) كه از اين فرمان، استثنا شده است.
معاذبن جبل فرمان پيامبر (ص) را به همسايگان مسجد، از جمله ابو‏بكر، عمر بن خطاب، عثمان‏ بن عفان، حمزة بن عبدالمطلب و عباس ‏بن عبدالمطلب ابلاغ كرد. همه آنان فرمان پيامبر (ص) را اطاعت كرده و در خانه خويش را، كه به مسجد گشوده مى‏ شد، بستند. امام على (ع) - كه پيامبر اكرم (ص) در كنار مسجد و در ميان خانه خويش، خانه‏اى براى او بنا كرده بود و درى از آن به مسجد گشوده بود و در آن خانه، او و همسرش فاطمه زهرا (س)، دختر پيامبر (ص) زندگى مى‏ كردند مردّد بود كه آيا در خانه خويش را ببندد يا همچنان گشوده باشد؛ زيرا معاذبن جبل پيام رسول خدا(ص) را به وى ابلاغ نكرده بود. از اين رو، نزد پيامبر (ص) آمده و از او كسب تكليف نمود. پيامبر (ص) او را از اين كار معاف نموده و به ايشان گفت كه او و خانواده ‏اش به خاطر پاكيزگى، از اين أمر مستثنا هستند.
اين مسئله بر بزرگان صحابه و آنانى كه درِ خانه آنها بسته شده بود گران آمد. برخى سكوت پيشه كرده و برخى زبان به شكوه گشودند. پيامبر اكرم (ص) به مسجد آمد و خطبه‏ اى خواند و به اظهار نگرانى شكوه كنندگان چنين پاسخ داد:
برخى از رجال، از پيش خود تصور مى ‏كنند كه من على را در مسجد ساكن گردانيده ‏ام، به خدا سوگند كه من نه آنان را از مسجد اخراج كرده ‏ام و نه على را در آن ساكن گردانيده ‏ام، اين فرمانى بود از جانب حق تعالى، خداوند منان به موساى نبى(ع) و برادرش، هارون وحى فرستاد كه به قوم خويش دستور دهند كه در شهر، خانه‏ هايى بنا كنند و آن را قبله قرار داده و در آن، نماز برپاى دارند. و سپس به موسى(ع) امر كرد كه در مسجد و نمازخانه‏ ها ساكن نشده و در آن نكاح نكنند و از آن، براى عبادت استفاده كنند، مگر هارون و ذريّه او، كه از اين فرمان مستثنا هستند. و على در نزد من، به منزله هارون در نزد موسى است. او در ميان خانواده ‏ام برادر من است. براى هيچ فردى نكاح در مسجد من حلال نيست جز على و ذريّه او. و هر كسى را اين فرمان ناخوش آيد، اينك آن‏جا (و با دست خويش به سوى شام اشاره فرمود).(1)
از آن هنگام، تمام ياران پيامبر(ص) اين را فضيلتى بزرگ براى امام على(ع) دانسته و به آن غبطه مى‏ خوردند. روايت شده است كه عمربن خطاب (خليفه دوم) بعدها مى ‏گفت: اى كاش سه فضيلتى كه براى على(ع) وجود داشت از آن من بود. آنها عبارتند از:

- پيامبر (ص) دختر خويش را به عقد على (ع) در آورد.

- درجنگ خيبر، پرچم اسلام را به دست على(ع) داد و قلعه خيبر را به دست او گشود.

- تمام درهايى كه به مسجد گشوده مى ‏شد، بست جز درِب خانه على (ع). (2)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 . كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏1، ص‏451؛في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص‏87.
2 . كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏1، ص‏451؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص‏87.

89   نام و نام خانوادگي:  بنده مولا     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:39:49
http://zirekherghehsoofi.blogfa.com/post-95.aspx

بيان آنکه نماز و روزه و همه چيزهاي بروني گواهي هاست بر نور اندروني

مثنوي معنوي مولانا - دفتر پنجم

همراه با شرح آقاي کريم زماني
----------------------------------------------------------------------------------------------

اين نماز و روزه و حج و جهاد

هم گواهي دادنست از اعتقاد

شرح: اين نماز و روزه و حج و جهاد هم بر اعتقاد قلبي شهادت مي دهد.


اين زکات و هديه و ترک حسد

هم گواهي دادنست از سرّ خَود

شرح: اين زکات و قرباني دادن و اجتناب از حسادت نيز بر اعتقاد دروني انسان گواهي مي دهد.


خوان و مهماني، پي اظهار راست

کاي مِهان ما با شما گشتيم راست

شرح: به عنوان مثال وقتي که کسي سفره مي گسترد و ضيافتي ترتيب مي دهد اين مطلب را مي رساند که اي مهمانان بزرگوار، ما (ميزبانان) با شما صفا و يکرنگي داريم.

مِهان: بزرگتران، بزرگان. جمع مِه.


هديه ها و ارمغان و پيشکَش

شد گواه آن که هستم با تو خَوش

شرح: همينطور تقديم کردن هديه و ارمغان و پيشکش، نشان دهنده اينست که من (تقديم کننده) با تو روابط حسنه دارم و قلباً از تو خرسندم.


هر کسي کوشد به مالي يا فسون

چيست؟ دارم گوهري در اندرون

شرح: در اين دنيا هرکس با بذل مال از روي خلوص قلبي و يا از روي ريا مي خواهد چه چيزي را نشان دهد؟ او مي خواهد بدين وسيله بگويد که گوهري در درونم وجود دارد. (اين گوهر چيست؟ به بيت بعدي توجه کن.)


گوهري دارم ز تقوا يا سَخا

اين زکات و روزه در هر دو گوا

شرح: گوهري از پرهيزگاري و يا بخشندگي در درون خود دارم. همينطور زکات و روزه مقرّر نيز نشان مي دهد که در درون شخصِ زکات دهنده و روزه گير گوهر ايمان وجود دارد. (البته ممکن است اين دو عبادت را از روي ريا و تظاهر انجام دهد، به هر حال فرقي نمي کند زيرا او با انجام اينگونه عبادات مي خواهد نشان دهد که در درونش گوهر ايمان جاي گرفته است.)


روزه گويد کرد تقوي از حلال

در حرامش دان که نَبوَد اتّصال

شرح: روزه با زبان حال گويد: اين شخص روزه دار حتي از خوردن و نوشيدن رزق حلال هم پرهيز کرده قطعاً بدان که او هيچ پيوندي با رزق حرام ندارد. يعني دست به حرام نمي آلايد.


وآن زکاتش گفت کو از مالِ خويش

مي دهد پس چون بدزدد ز اهل کيش؟

شرح: و زکات نيز با زبان حال گويد: زکات دهنده حتّي از مال خويش نيز به اين و آن مي دهد، پس چگونه ممکن است از مال هم کيشان خود بدزدد؟


گر به طرّاري کند پس دو گواه

جَرح شد در محکمه عدل اله

شرح: ولي اگر شخصي اين عبادات را از روي ريا و ظاهرسازي انجام دهد، دو شاهد او يعني قول و فعلش در دادگاه عدل الهي مردود و مخدوش شود.

طرّاري: با ياي مصدري به معني دزدي، سرقت. در اينجا به معني حيله گري و تظاهر.

جَرح: زخم زدن، رد کردن شهادت، جرح شهود.


هست صيّاد ار کند دانه نثار

نه ز رحم و جود، بل بهر شکار

شرح: به عنوان مثال، آن عابد رياکار مانند صيّاد دانه ها را در دام مي ريزد تا پرنده اي شکار کند و قهراً دانه ريختن او از روي دلسوزي و بخشندگي براي پرندگان نيست. ("هست" به بيت قبلي باز مي گردد. يعني مَثَل آن عابد رياکار مَثَل صيّادي است که ...)


هست گربه روزه دار اندر صيام

خفته کرده خويش بهر صيد خام

شرح: اين بيت را بسياري از شارحان قديم و جديد بر اثر بي دقتي، ناصواب معني کرده اند. و علت اشتباهشان نيز اينست که فعل "هست" را به "گربه" اسناد داده اند و چنين نوشته اند: گربه در ماه رمضان روزه دار است! اين معني نه مفهوم است و نه معقول. پس در اينجا بايد فعل "هست" را به همان عابد رياکاري راجع بدانيم که ذکرش گذشت. همانطور که در بيت پيشين، انفاق و بخشش او را به صياد دانه ريز تشبيه کرده، در اينجا نيز روزه داري او را به گربه اي تشبيه مي کند که رندانه خود را به خواب مي زند و ميلي به شکار نشان نمي دهد، در حالي که اين کار او نوعي ترفند است. معني بيت: آن رياکاري که در ماه رمضان روزه مي گيرد مانند گربه اي است که خود را به خواب مي زند تا خامان را صيد کند.

صيام: ماه روزه.


کرده بد ظن زين کژي صد قوم را

کرده بدنام اهل جود و صَوم را

شرح: او با اين عمل رياکارانه خود اقوام بسياري را نسبت به اهل عبادت بدبين مي کند. و بخشندگان و روزه داران را بدنام مي سازد.

صَوم: روزه.


فضل حق، با اين که او کژ مي تند

عاقبت زين جمله پاکش مي کند

شرح: با اينکه شخص رياکار چنين کج رفتاري و انحرافي دارد، اما سرانجام فضل و رحمت واسعه الهي او را از اين کژي ها پاک مي کند. ( گاه ممکن است شخصي از روي تظاهر به طاعتي و عبادتي روي کند. ليکن بر اثر ظهور عواملي منفعل شود و طاعت رياکارانه اش را به اخلاص تبديل کند.)


سَبق برده رحمتش، و آن غَدر را

داده نوري که نباشد بَدر را

شرح: رحمت الهي بر غضبش پيشي دارد، به همين سبب مکر و رياي آن شخص را چنان نوري از ايمان مي دهد که حتّي ماه شب چهارده هم آنگونه تابان و منوّر نباشد.

سَبق بردن: پيشي گرفتن.

غَدر: حيله و فريب.


کوشش را شُسته حق زين اِختلاط

غُسل داده رحمت او را زين خُباط

شرح: خداوند سعي و تلاش رياکارانه او را از آلودگي ريا پاک مي کند و رحمتش او را از اين کژي و پريشاني مي شويد.

خُباط: حالتي شبيه ديوانگي، پريشاني مغز.


تا که غفّاري او ظاهر شود

مِغفَري، کَلّي ش را غافر شود

شرح: تا آنکه مقام غفّاريّت الهي آشکار شود و کُلاهِ غُفران الهي، عيب دروني او را بپوشاند. (غفّار ار اسماءالله است و لفظاً به معني بسيار پوشاننده است، زيرا غَفر به معني پوشاندن است. و غُفران به معني پوشاندن گناه است. از اينرو کلمه معادل "غفّار" در فارسي آمرزنده و آمرزگار است. مصراع اول بيت مذکور مبتني بر جهان بيني تجلّي است که مولانا و ابن عربي و ساير عرفاي بزرگ داراي اين جهان بيني هستند.)

مِغفَر: کلاهخود.

کَلّي: کچلي.


آب، بهر اين بباريد از سِماک

تا پليدان را کند از خُبث پاک

شرح: آب باران براي اين از اوج آسمان مي بارد تا پليدان را از پليدي پاک کند. (چنانکه در آيه 48 سوره فرقان آمده است: ... وَاَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهورا. "... و از آسمان آبي پاک و پاک کننده فرو فرستاديم.")

سِماک: منزلي از منازل آسمان.

خُبث: ناپاکي و پليدي.



90   نام و نام خانوادگي:  تهراني     -   تاريخ:  01 دي 90 - 10:57:33
مسلما اينچنين شبهايي وجود نداشته در اول همين کتاب نوسنده گفته که در ربيع الاول سال 1345 قمري وارد هند شده و در دهلي در حضور گاندي با هندوها مناظره ميکند و در در 14 رجب 1345 قمري از هند خارج و به پيشاور حرکت ميکنه يعني ايشان ادعا کرده در سال 1345 هجري قمري در دهلي در حضور گاندي مناظره اي داشته. اين تاريخ برابر سال 1926 ميلادي است . از آنجايي که روزنگار زندگي گاندي موجود است ميتوانيد ببينيد که گاندي در اين بازه زماني (حدودا يک سال پيش از ورورد شيخ به هند و يک سال و نيم بعد از خروج ايشان) اصلا در دهلي نبوده است و بيشتر در احمد آباد که 400 کيلومتر با دهلي فاصله داشته زندگي ميکرده پس اينکه شيخ مناظره را در حضور گاندي انجام داده اما در دهلي نبوده (يعني شيخخ تفاوت دهلي و احمد آباد را نميدانسته که بايد به عقل شيخ شک کرد) يا اينکه شيخ در حضور کس ديگري مناظره داشته و گمان کرده که او گانديست( که دوباره بايد به عقل شيخ شک کرد) يا اينکه ايشان کلا خيال باف بوده
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

اين سخن شما مثل آن است كه بگوييد : چون ملك عبد الله پادشاه عربستان در رياض زندگي مي‌كند ، پس هيچ گاه به مكه و مدينه نرفته است !

يا چون مولوي عبد الحميد در زاهدان زندگي مي‌كند پس هيچ گاه به ايرانشهر نرفته است !

و اگر چنين استدلالي بكنيد بايد در عقل شما شك كرد !

چه استبعادي دارد كه وي در سفر در يكي از جلسات اين مناظره شركت كرده باشد ؟!

البته وقتي عكس حاضرين در اين مناظره وجود دارد ، ديگر جاي انكار وجود ندارد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

91   نام و نام خانوادگي:  بخت النصر     -   تاريخ:  01 دي 90 - 21:50:42
جناب تهراني
بنده مدتها است که به مقاومت در برابر ارتش عمر مشغول هستم.
در اين سالها سخنان و نوشته‌هاي بسياري از شما بکريون شنيده‌ و خوانده ام.

ولي بايد بگويم هنوز که هنوز است از شنيدن و خواندن مهملات شما حيرت زده و متعجب مي‌شوم!!!
والله والله والله مهمل ترين و پوچ ترين و دروغ ترين و احمقانه ترين سخنان و نوشته ها توسط شما عمري هاي بيان مي‌شود!!!
******
اولا سال 1345 هجري قمري معادل 1927 ميلادي مي‌شود.
دوما اين تاريخ نگار گاندي در آن سال است:
http://en.wikisource.org/wiki/Chronology_of_Mahatma_Gandhi%27s_life/India_1927
....
1927, November 1
In Delhi; attended meeting of Khadi Pracharak mandal.
.....
******
اصلا «پديده ياوه گويي» شاگردي شما بکريون را مي‌کند!!
حقا که تعريف «مهمل» آن است که از دهان شما خارج شود!!
هرکسي خواست بداند اراجيف و چرت و پرت و جفنگ چيست کافي است نيم نگاهي به مطالب شما بياندازد!!!
******
ولي چرا؟ چرا و به کدامين دليل؟
چرا سخنان شما تمام پوچ و مهمل است؟
به کدامين دليل مطالب شما سرتاسر جفنگ است؟
******
علت آن مهمل بودن دين شما است.
علت آن جفنگ بودن اصول مذهب شماست.
علت آن دروغ بودن اساس دين شماست.
علت آن پوچ بودن سراسر عقيده شماست.
******
علت آن جاهل بودن امامان شما عمر و ابوبکر به قرآن و اسلام است.
علت آن دوري صنمه شما عائشة از قرآن و اسلام است.
علت آن جنگ امير شما معاويه هند با قرآن و اسلام است.
علت آن دشمني اصنام شما عمر و ابوبکر با عقل و تعقل و اسلام است.
******
1400 سال است که از شما تقاضاي 20 صفحه علم عمربن خطاب مي‌کنيم و درپاسخ چه مي‌شنويم؟
شمشير شمشير شمشير
ياوه ياوه ياوه
بمب بمب بمب
ياوه ياوه ياوه
92   نام و نام خانوادگي:  غلام سخي مظفري     -   تاريخ:  29 اسفند 90 - 20:56:49
خو. ب بود
عالي متشکرم
93   نام و نام خانوادگي:  حق علي     -   تاريخ:  21 فروردين 91 - 04:43:19
درشهر مافقط يک کتاب شبهاي بيشاورهست ان هم درکتابخانه
94   نام و نام خانوادگي:  محمدرازق مهدي يار     -   تاريخ:  14 ارديبهشت 91 - 03:16:32
باتشکرازجمع اورنده اين مجموعه که واقعا شايقين زيادي دارد
95   نام و نام خانوادگي:  عاشق مولانا     -   تاريخ:  30 خرداد 91 - 23:10:32
سلام
درود بر روح بزرگمرد عالم مولانا
جايگاه مولانا از تمامي امامان و پيغمبران بالاتر است.ايشان صاحب عقايدي بودند که به عقل محدود و ناقص شماها رسوخ نمي کند.
اگه معاني سخنان مولانا را مي فهميديم دنيايي داشتيم عاري از زشتي و پليدي نه دنياي اينک که جز نيرنگ و کثافت و دروغ درونش نيست و اينها همه حاصل عقايد متحجرانه ي محمد و پيروانش است که عمريست دروغ را با لباس زيباي دين به نابخردان مي فروشند
96   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  31 خرداد 91 - 23:49:22
با سلام جناب عاشق مولانا اين مولاناي شما با اين مقامي كه شما فرموديد به چه ديني مرد ؟؟؟ اگر بگي بدين اسلام كه در حرفت تناقض ميشه . لبيك يا علي
97   نام و نام خانوادگي:  امير     -   تاريخ:  02 مرداد 91 - 09:51:41
با سلام در اين کتاب نوشته شده : ؟؟؟ ذكر ابن قتيبة في " تأويل مختلف الحديث " والحاكم في الجزء الثالث من " ‏المستدرك " والذهبي في " تلخيص المستدرك " ومسلم في صحيحه، ج2 في ‏فضائل أبي هريرة: أن عائشة كانت تقول مرات وكرات: أبو هريرة كذاب، ‏وقد وضع وجعل أحاديث كثيرة عن لسان النبي (صلى الله عليه وآله)! اين حديث هست يا نيست ؟ من نميتوانم پيدا کنم .
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
كذاب بودن ابوهريره به اين صورت نقل شده  است «وقد أكذبه عمر وعثمان وعائشة»  عمر ، عثمان و عايشه ابوهريره را دروغ گو دانسته و تكذيب مي كردند تأويل مختلف الحديث ، اسم المؤلف:  عبدالله بن مسلم بن قتيبة أبو محمد الدينوري الوفاة: 276 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1393 - 1972 ، تحقيق : محمد زهري النجار ص 10
همچنين مورخين نقل كرده‌اند كه عمر بن خطاب در سال 21 هـ ابوهريره را به عنوان والي به بحرين فرستاد . به خليفه خبر دادند كه ابو هريره مال و ثروت هنگفتي جمع آوردي كرده است . خليفه در سال 23 وي را عزل و به مدينه فراخواند . وقتي كه ابو هريره آمد ، عمر به وي گفت : يا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟!
اي دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت مي‌كني ؟ابوهريره در جواب گفت :لم أسرق وإنّما هي عطايا الناس لي . دزدي نكرده‌ام ، اين‌ها هديه‌هايي است كه مردم به من داده‌اند ! تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 4 ص 356 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 8 ص 121 و الطبقات الظكبرى ، ابن سعد ، ج4 ، ص335 و.روايت‌هاي عجيب و غريب ابوهريره از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به حدي رسيد كه صداي عمر بن خطاب را نيز درآورد ؛ تا جايي كه او را تهديد كرد كه اگر از اين كارش دست نكشد ، او را تبعيد خواهد كرد .
ذهبي ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهريره مي‌نويسد :عن السائب بن يزيد : سمع عمر يقول لأبي هريرة : لتتركن الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ،  أو لألحقنك بأرض دوس ! .سائب بن يزيد از عمر شنيد كه به ابوهريره مي گفت : يا نقل حديث از پيامبر را ترك كن و گر نه تو را به سرزمين دوس ( محل تولد ابوهريره) تبعيد مي كنم .سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 600 – 601 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 10 ، ص 291
ابن أبي الحديد شافعي به نقل از استادش ابوجعفر اسكافي مي نويسد :عن علي عليه السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس ، أو قال : أكذب الاحياء ، على رسول الله صلى الله عليه وآله أبو هريرة الدوسي .علي عليه السلام فرمود: آگاه باشيد كه دروغگوترين مردم و يا فرمود : دروغگو ترين فرد در بين ما بر رسول خدا صلي الله عليه وآله ابو هريره دوسي است .شرح نهج البلاغه ، ابن أبي الحديد ، ج4 ، ص68 .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات


 
98   نام و نام خانوادگي:  دريا     -   تاريخ:  23 مرداد 91 - 19:50:08
من اين چند روز خيلي ب مطالعه کرامات حضرت ؟؟؟ عمر پرداختم ب اميد اين ک شايد چيز بدردبخوري پيدا کنم ولي به خدا قسم حرف خودشون با هم درتناقصه اين سني ها کله شون کردن زير برف نه انتقادي ميپذيرند نه چيزي حتي روايات خودشون هم قبول ندارند خدا همه ما رو ب راه راست هدايت کنه نه راه گمراهان والسلام موفق باشيد
99   نام و نام خانوادگي:  رسول محمدي     -   تاريخ:  22 مهر 91 - 00:56:06
اهل سنت از کودکي با محبت عمر و ابوبکر بزرگ شدند و واقعا برايشان سخت است که اين حرف هارا باور کنند هرچند که از صحيح ترين کتبشان باشد ولي برادر وخواهر سني واقعيت با انچه که شماقبول داريد خيلي خيلي متفاوت است بهتر است با حقيقت کنار بيايد تا انکه انکارش کنيد.
100   نام و نام خانوادگي:  سيد مسعود طبيب     -   تاريخ:  22 آبان 91 - 11:00:17
کتابي است بسيار نفيس و ارزنده . خدايش بيامرزاد جناب سلطان الواعظين شيرازي را . تا کنون بيش از 10 بار کتاب شبهاي پيشاور را خوانده ام و هربار نکات تازه تري از اين کتاب آموختم . به نظر من ، ارزش اين کتاب از 2 جنبه است : 1- بحث زنده بين بزرگان سنت و جماعت(برادران سني) و جناب سلطان الواعظين .( که بعد ها ايشان همچنانکه در مقدمه گفته اند ، اقدام به چاپ بحثها از طريق مطبوعاتي که اقدام به چاپ بحثها کرده اند ميکنند). 2- استفاده از کتب و منابع مورد تاييد خود برادران اهل سنت( نه شيعه) بخصوص حضور ذهن آنجناب بسيار خيره کننده است که تمامي اسناد راز حفظ وحتي به صفحه و پاراگراف و پاورقي هم اشاره ميکنند . خدايشان بيامرزاد که بسيار زحمت کشيده اند . درود بر شما و سپاس.
101   نام و نام خانوادگي:  سيدسامي حسيني     -   تاريخ:  04 فروردين 92 - 07:06:50
باسلام احتراما هرپه سعي در دانلود دارم متاسفانه نميشود لطفا محبت فرموده ارائه طزيق فرمائيد باتشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ پس از آنكه بر قسمت مشخص شده در متن كليك كرديد صفحه اي البته با تاخير باز خواهد شد، در بالاي آن صفحه، سمت راست، گزينه دوم براي دانلود است آنرا كليك كنيد تا دانلود شروع شود.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
102   نام و نام خانوادگي:  حسن خاني     -   تاريخ:  06 خرداد 92 - 22:26:02
باعرض سلام بسيار عالي بود از اين نوع مطالب وکتابها بيشتر در سايت گنجانده شود با تشکر
103   نام و نام خانوادگي:  Zahra     -   تاريخ:  10 خرداد 92 - 03:22:14
Bismellah-rahamn-rahim: Ba Salam I want to thank you for your efforts for introducing fact about Imam Ali( A Please make the color of below sentence in blue color in order to people have noticed a link, so They can click on it لينک دان لود اصل فايل کتاب شبهاي پيشاور بصورت پي دي اف The above sentence should be in blue color A group of people collect every finding about Peshawar night at this link, please if it can be added more things to this site let me know http://peshawarnights.webs.com Thank you
104   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  09 تير 92 - 19:52:18
با سلام بچه ها اينها همه لطف خداست پس شكر خدا و زيارت آرامگاه سلطان شيخ الواعظين شيرازي رحمه الله عليه را در حرم حضرت معصومه عليه السلام فراموش نكنيد در ضمن دوستاني كه تشنه ي حق از چشمه ي زلال محمد(ص) و آل محمدند (ع)حتما به اين سايت سر بزنند و يكي از فايلها رو دانلود كنند و بشنوند (حجم كمي دارند) .خيلي خيلي عاليه . بروح محترم محمد و آل محمد(ص) و آقا ابوالفضل (ع)صلوات http://www.aliakbar.ir/html/speech.htm
105   نام و نام خانوادگي:  عبدالله عبداللهي     -   تاريخ:  14 مرداد 92 - 18:12:52
انكه قطره اي ازمعرفت الهي نوشيد و سرمست حق شد هرگز خود را اسير مهملات بي پايه نمي كند انسان خداگونه فرا زمان فرامكان فرا ي هر

آنچه جز خداست . مولوي و هر عارفي چون او هرگز خود را اسير محدوديت انسانهاي حقير نمي كنند آنچه در نزد انها اهميت دارد انسان و جايگاه او در

نزد خداست انسان جدا مانده از نيستان حقيقت بنابراين در چهار چوبه ي گمان هاي حقير نمي گنجند
106   نام و نام خانوادگي:  مريم س     -   تاريخ:  21 مرداد 92 - 15:11:59
جناب عاشق مولانا کسي بهت اصرار نکرده که مسلمون بشي و از اسلام سر در بياري البته اگه سري داشته باشي تو همون برو تو فيس بوک حال کن اين سايت براي شيعيانه تو هم که کلاً از هفت دولت آزادي پس خيلي به خودت سختي نده تو مغز نداري که بخواي حرف حقيقت بشنوي يه ديوانه اي هستي که بنا به دلايل و حکمتي که خدا داشته چند صباحي تو اين دنيا ول شدي خوش باش حال کن واسه خودت
107   نام و نام خانوادگي:  مرادي     -   تاريخ:  11 شهريور 92 - 12:10:55
باسلام اولين باري بودکه قسمتهايي ازاين کتاب راخواندم قبلا از همکارم درباره اش شنيده بودم واقعا خدارحمتش کند که چنين اطلاعاتي رادراختيار ما قرار ميده چون امثال اقاي ه.... درشبکه کلمه به کتابهايي اشاره ميکنه که ريشه عربي دارن صحت وسقم اونا معلوم نيست حالا ميشود پس ازشنيدن بحث هاي انها به اين کتاب مراجعه کرد ونتيجه نهايي را استخراج نمودازشما متشکرم
108   نام و نام خانوادگي:  احمد انصاري     -   تاريخ:  01 مهر 92 - 12:31:06
با سلام
از كجا بفهميم كه محب اهل بيت هستيم؟
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ محب اهل بيت در قلب خود دوست دار آنها و دشمن دشمنان و ظالمان آنهاست. ولكن در روايات اهل بيت عليهم السلام، محبين و شيعيان واقعي معرفي شده كه بايد تا حد توان خود را به اين صفات مزين نموده و يا لااقل به آن صفات نزديك كنيم.
مرحوم شيخ صدوق در اين مورد كتابي تحت عنوان «صفات الشيعه» تاليف نموده و روايات فراواني در اين زمينه در آن گرد آورده است كه مي توانيد به آن مراجعه نماييد.
چند روايت در اين مورد ذكر ميكنيم:
1. «عن أبي بصير قال قال الصادق (ع) شيعتنا أهل الورع والاجتهاد وأهل الوفاء والأمانة وأهل الزهد والعبادة أصحاب إحدى وخمسين ركعه في اليوم والليلة القائمون بالليل الصائمون بالنهار يزكون أموالهم ويحجون البيت ويجتنبون كل محرم»
2. «عن أبي الحسن الرضا (ع) قال شيعتنا المسلمون لامرنا الآخذون بقولنا المخالفون لأعدائنا فمن يكن كذلك فليس منا»
3. «قال الصادق (ع) كذب من زعم أنه من شيعتنا وهو متمسك بعروة غيرنا»
4. عن ابى عبد الله (ع) يقول: «و الله ما شيعه على صلوات الله عليه الا من عف بطنه وفرجه وعمل لخالقه ورجا ثوابه وخاف عقابه»
5. امام حسن عسكري عليه السلام مي فرمايند: «شِيعَتَنَا هُمُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ آثَارَنَا وَ يُطِيعُونَا فِي جَمِيعِ أَوَامِرِنَا وَ نَوَاهِينَا فَأُولَئِكَ شِيعَتُنَا فَأَمَّا مَنْ خَالَفَنَا فِي كَثِيرٍ مِمَّا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ فَلَيْسُوا مِنْ شِيعَتِنَا...إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ ع الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ هُمُ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ وَصَفُوهُ بِصِفَاتِهِ وَ نَزَّهُوهُ عَنْ خِلَافِ صِفَاتِهِ وَ صَدَّقُوا مُحَمَّداً فِي أَقْوَالِهِ وَ صَوَّبُوهُ فِي أَفْعَالِهِ وَ رَأَوْا عَلِيّاً بَعْدَهُ سَيِّداً إِمَاماً وَ قَرَماً هُمَاماً لَا يَعْدِلُهُ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ أَحَدٌ وَ لَا كُلُّهُمْ لَوْ جَمَعُوا فِي كِفَّةٍ يُوزَنُونَ بِوَزْنِهِ بَلْ يَرْجَحُ عَلَيْهِمْ كَمَا يَرْجَحُ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ وَ الْأَرْضُ عَلَى الذَّرَّةِ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ ع هُمُ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى الْمَوْتِ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ ع هُمُ الَّذِينَ يُؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِم خَصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ ع فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ مَا عَنْ قَوْلِي أَقُولُ لَكَ هَذَا بَلْ أَقُولُهُ عَنْ قَوْلِ مُحَمَّدٍ ص فَذَلِكَ قَوْلُهُ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قَضَوُا الْفَرَائِضَ كُلَّهَا بَعْدَ التَّوْحِيدِ وَ اعْتِقَادِ النُّبُوَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ أَعْظَمُهَا قَضَاءُ حُقُوقِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِيَّةِ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»
صفاتي كه در مورد محبين و شيعيان در اين روايات آمده بطور خلاصه از اين قرارند:
از گناهان دوري مي كند. وفاي به عهد دارد. امانت را به اهلش ادا مي كند. اهل عبادت است. شب نماز شب مي خوانند. در روز روزه مي گيرند. از دشمنان آنها دوري مي كند. مطيع سخنانشان هستند. شكم و عورت خود را از گناه نگه مي دارند. عمل خود را براي خدا انجام مي دهد و اميد ثواب از او دارد. پيامبر را تصديق مي كند و علي عليه السلام را امام و جانشين و برترين فرد بعد رسول الله صلي الله عليه و آله مي داند. در راه خدا از هيچ ملامتگري نمي هراسد و از مرگ در اين راه نمي ترسد. برادران ديني خود را بر خود مقدم مي دارد. خداوند آنها را در محلي كه نهي كرده نمي بيند و آنجا كه امر كرده حاضر است. حوائج برادران خود را براورده مي كنند و در محلي كه بايد تقيه كنند از اظهار عقايد و اعمال خود خود داري مي كنند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
109   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  04 مهر 92 - 20:16:20
سلام من تعريف اين کتاب رو زياد شنيدم و اين کتاب رو خريدم انشا الله تا چند روز ديگه تمومش ميکنم/// در پناه خدا باشيد
110   نام و نام خانوادگي:  رضا غفارپور     -   تاريخ:  27 بهمن 92 - 16:41:04
بسيار جامع و کافي بود من اين کتاب را 15 سال پيش مطالعه کرده بودم و الام هم مرور خاطرات شد و هم از وجود اين سايت لذت بردم
موفق و در پناه اميرالمومنين عليه السلام خليفه بلافصل پيامبر (صلوات الله عليه و آله) باشيد.




  [1] [2] [3]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما