مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 03 خرداد 1387 تعداد بازديد: 16615 
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
 
چهره اول : مردي مشهور و بنام
 

اين قبر يا مقام منسوب به شخصي است که بعد از 1400 سال مورد توجه است:
چهره دوم :کسي که حتي اسم او براي مردم و حتي علما پوشيده است :
 

اسم او ؟؟؟ :

کنيه او :

خانواده و دوران رشد او :
چهره سوم : مردي با روايات بسيار:
 

مدت زمان همراهي او با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم :

سفر او به بحرين :

همراهي او با علاء تا زمان وفات علاء ( سال 21) :
چهره چهارم : مردي که روايات او زير سوال رفته است :
 

مردي با جيبي بزرگ:

عمر و ابو هريره :

اگر اين روايات را مي گفتم ، عمر با من برخورد مي کرد!!!

به خاطر ترس از شلاق عمر نمي توانستم از رسول خدا روايت نقل کنم!!!

اگر اين روايات را در زمان عمر مي گفتم شلاق مي خوردم :

اگر اين روايات را در زمان عمر نقل مي کردم سرم را مي شکست !!!

عمر ، ابوهريره را به خاطر روايت هايش تهديد به تبعيد مي‌كند :

عمر او را دروغگو مي دانست :

نظر عثمان در مورد وي :

فتوا ندادن ابو هريره تا زمان مرگ عثمان :

نظر امير مومنان در مورد وي :

ابوهريره دروغگوترين فرد بر رسول خداست :

قسم مي خورم با ابو هريره (در رواياتش ) مخالفت مي کنم :

ايشان از ابو هريره بد مي گفتند :

نظر ابن عمر :

ابو هريره دروغ گفته است!!!:

نظر عائشه :

ابو هريره دروغ گفته است !!!:

قسم به خدا با ابو هريره در روايتش مخالفت مي کنم!!!

تکذيب آنچه ابو هريره روايت کرده است :

وقتي رسول خدا نماز مي خواندند ،من خود در جلوي ايشان بودم

آيا « شما » ( خطاب به صحابه اي که اين روايت را نقل کردند از جمله ابو هريره ) ما را به منزله سگ ها قرار داديد ؟

اقرار ابو هريره : صحابه و سايرين روايات او را دروغ مي شمردند :

چرا شما روايات گمان مي کنند که من به رسول خدا دروغ مي بندم ؟

اگر رواياتي را که مي دانم نقل کنم من را با سنگ هدف مي گيريد !!!

اگر رواياتي را که مي دانم نقل کنم به من زباله پرت مي کنيد و مي گوييد ديوانه است !!!

اگر هر آنچه مي دانم نقل کنم به من مدفوع حيوانات پرت مي کنيد !!!

اگر هرچه مي دانم نقل کنيد ، گردنم را مي زنند!!!

چه بسيار کيسه هايي که هنوز نگشوده ام!!!

خطاب به ساير صحابه :اين روايات را زماني شنيدم که شما در بازار مشغول خريد و فروش بوديد!!!

خطاب به عائشه :اين روايات را زماني شنيدم که تو مشغول بازي با سرمه و آينه و آرايش بودي!!!

ماجراي روايت «من أصبح جنبا»:

بر خورد عائشه با وي در اين روايت :

بر خورد ام المومنين ام سلمه با اين روايت :

نتيجه کلام ام المومنين ام سلمه و عائشه ( و به نقل بعضي حفصه ):

عکس العمل ابو هريرة :

نظرات سايرين صحابه ، تابعين و علماي اهل سنت :

ابو هريره هذيان مي گفت :

ابو جعفر اشجعي و اصحاب ابن عباس :

عائشه (و ظاهرا ابن عباس) :

عده اي از علماي تابعين :روايات ابو هريره در موضوعات مهم مقبول نيست :

مسلم نيشابوري : او فرقي بين گويندگان حديث نمي گذاشت :

شعبه او را مدلس مي دانست :

ابو حنيفه : ابو هريره عادل نيست!!!

ساير علماي حنفيه :

ابو هريره اشکالات بسيار دارد :

فتاواي همه صحابه مقبول است غير از سه نفر :ابو هريره ...

وقتي مدرک مساله اي روايت ابو هريره باشد مقبول نيست!!!:

وروينا من طريق أبي عبيد أنه ناظر في هذه المسألة محمد بن الحسن فلم يجد عنده أكثر من أن قال هذا من حديث أبي هريرة

ابو جعفر استاد ابن ابي الحديد : روايات ابو هريره مرضي نيست

تکذيب ابو هريره توسط گروهي از علماء نزد هارون الرشيد :
چهره پنجم :منبع روايات اخلاقي
 
 
چهره ششم: شخصي با رفتار ناشايست :
 

پرخوري و شکم بارگي:

شيخ المضيرة = سرور خورشت ماست و گوشت !!!

نماز پشت سر علي و غذا سر سفره معاويه :

بهترين سوارکاران : روغن سوار بر خرما !!!:

واي بر من از شکمم:

دعاي ابو هريره :

کارگري براي غذاي شکم:

سرگرداني به خاطر گرسنگي :

رفتارهاي بچه گانه ، مضحک و رفتار هاي متکبرانه:

خواندن اشعار سخيف در نزد رسول خدا :

بد دهاني و جسارت به صحابه براي گرفتن پول :

ابو هريره و مروان :

ابو هريره و معاويه :

متخصص در شطرنج و پاسور :

بازي با شطرنج :

بازي با پاسور :

جايز دانستن شطرنج :
چهره هفتم : مردي با رواياتي از سال هاي قبل از هجرت :
 
 
چهره هشتم : تازه مسلمان ِ جنگ خيبر:
 

تاريخ اسلام ابو هريره :

علت اسلام او و نيز علت همراهيش با رسول خدا :
چهره نهم : مردي بي طرف
 
 
چهره دهم : دشمن علي و دوست معاويه :
 

جاعل روايت در تنقيص مقام امير مومنان :

روايت ابن ابي الحديد :

ماجراي اعمش و مغيرة بن سعيد :

دشمن با امير مومنان :
چهره يازدهم : دوست رسول خدا :
 
 
چهره دوازدهم : دشمني در لباس دوست :
 
 
چهره سيزدهم :والي بحرين و مدينه از طرف عمر و معاويه :
 
 
چهره چهاردهم : معزول از طرف عمر و معاويه :
 

عمر او را عزل مي کند :

مادرت تو را تغوط نکرد مگر براي خر چراني!!!

معاويه او را عزل مي کند :
چهره پانزدهم : مردي که در فتوحات بسيار حضور داشت :
 
 
چهره شانزدهم : فراري از جنگ :
 

فرار از جنگ در صفين :

فرار از موته :
چهره هفدهم : يکي از ارکان دفاع از معاويه و دشمني با علي :
 

زيباترين چهره ها : معاويه بر منبر رسول خدا!!!

پيشگويي در مورد حکومت معاويه :
چهره هجدهم :ابو هريره راوي بدترين روايات در ذم معاويه و خاندان او :
 
 
چهره نوزدهم : شاگرد رسول خدا
 
 
چهره بيستم:
 

ابتداي ارتباط ابو هريره با کعب :

استمرار ارتباط ابو هريره با کعب

پيشرفت ابو هريره در شاگردي يهود :

ابو هريره آگاه ترين غير يهود به تورات :

ابو هريره از کعب روايت بسيار شنيده است :

نتيجه کار ابو هريره : روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا نقل مي کرد!!!

برخورد عمر با ابو هريره و کعب :

پايان کار ابو هريره :
 
 

چهره اول : مردي مشهور و بنام

 

اين قبر يا مقام منسوب به شخصي است که  بعد از 1400 سال مورد توجه است:

 

 

مشهور است که در اين قبر يکي از معروفترين صحابه رسول خدا خوابيده است ؛ (البته عده اي تنها آن را مقام ابو هريره مي دانند  در هر صورت ) مردي که اگر بخواهيم به صورتي ساده انگارانه از کنار او رد شويم همين نکته براي ما جلب توجه مي کند که چرا بعد از 1400 سال هنوز هم قبر او مورد توجه و احترام است  و حريم او زيارتگاه ؟

 

چهره دوم :کسي که حتي اسم او براي مردم و حتي علما پوشيده است :

 

اسم او ؟؟؟ :

 

در مورد اسم هيچ يک از صحابه قبل از اسلام مانند اسم ابو هريره اختلاف نشده است و تا کنون هيچ کس ادعا نکرده است که اسم حقيقي او را مي داند .

 

وقال ابن عبد البر لم يختلف في اسم أحد في الجاهلية ولا في الإسلام كالاختلاف فيه

 

عمدة القاري ج1 ص124

 

ابن عبد البر گفته است که در مورد اسم هيچ کس در جاهليت و اسلام مانند اسم ابو هريره اختلاف نشده است !!!

 

بسياري از علماي اهل سنت در کتب خويش مي گويند :

 

اسم ابي هريره عبد الرحمن بن صخر علي الأصح من ثلاثين قولا!!!

 

التيسير بشرح الجامع الصغير ج1 ص7

 

المنهل الروي ج1 ص117

 

تدريب الراوي ج2 ص284

 

بنا بر درست ترين نظر از بين سي نظر ، اسم ابو هريرة عبد الرحمن بن صخر است !!!

 

قال النووي في مواضع من كتبه اسم أبي هريرة عبد الرحمن بن صخر على الأصح من ثلاثين قولا

 

الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص429

 

نووي در چند جاي کتاب خويش گفته است که اسم ابو هريرة عبد الرحمن بن صخر است ؛ بنا بر درست ترين نظر از بين سي نظر !!!

 

قطب حلبي هم مي گويد :

 

اجتمع في اسمه و اسم ابيه أربعة وأربعون قولا مذکورة في کني الحاکم و في الاستيعاب و في تاريخ ابن عساکر

 

الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص430

 

فتح المغيث ج3 ص225

 

در مورد اسم او پدرش چهل و چهار نظر موجود است که در کتاب «کني» حاکم و در استيعاب و تاريخ ابن عساکر آمده است .

 

کنيه او :

 

در اين زمينه از خود او رواياتي رسيده است :

 

وكنيت أبا هريرة لأني وجدت هرة فحملتها في كمي فقيل لي أبو هريرة وهكذا أخرجه أبو أحمد الحاكم في الكنى من طريق يونس بن بكير عن بن إسحاق وأخرجه بن منده من هذا الوجه مطولا وأخرج الترمذي بسند حسن عن عبيد الله بن أبي رافع قال قلت لأبي هريرة لم كنيت بأبي هريرة قال كنت أرعى غنم أهلي وكانت لي هرة صغيرة فكنت أضعها بالليل في شجرة وإذا كان النهار ذهبت بها معي فلعبت بها فكنوني أبا هريرة انتهى وفي صحيح البخاري أن النبي  صلى الله عليه وسلم  قال له يا أبا هر

 

الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص426

 

کنيه من را ابو هريره ( پدر گربه ) گذاشتند ، زيرا يک گربه پيدا کردم و آن را در آستين لباس خويش گذاشتم ؛ پس به من گفتند ابو هريره!!

 

اين روايت را ابو احمد حاکم در کني آورده است ...

 

و ترمذي نيز با سندي حسن از عبيد الله بن ابي رافع روايت مي کند که گفت : به ابو هريره گفتم چرا کنيه تو را پدر گربه گذاشتند ؟ پاسخ داد : من گوسفندان خاندان خويش را مي چراندم وگربه اي کوچک نيز داشتم ؛ در شب آن را بر روي درختي مي نهادم و در روز آن را با خود برده با او بازي مي کردم ؛ به همين دليل کنيه من را ابو هريره گذاشتند ؛ و در صحيح بخاري روايت آمده است که رسول خدا به او گفتند اي ابو هرّ ( پدر گربه )

 

خانواده و دوران رشد او :

 

در اين زمينه هيچ چيزي در دست نيست ؛ عده اي او را از قبيله دوس مي دانند ؛ ظاهر نيز چنين است اما در اين زمينه اختلافاتي وجود دارد :

 

اسماء الصحابة الرواة ص 37

 

در مورد دوران رشد او نيز جز دو يا سه روايت که خود او نقل کرده ، چيزي به ما نرسيده است :

 

وقال أبو هريرة نشأت يتيماً وهاجرت مسكيناً وكنت أجيراً لبسرة بنت غزوان خادماً لها فزوجنيها الله تعالى ... قال وكنت أرعى غنماً وكان لي هرة صغيرة ألعب بها

 

عمدة القاري ج1 ص124

 

ابو هريره گفته است که در حال يتيمي بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و کارگر بسرة دختر غزوان بودم و او را کارگري مي کردم ؛ اما خداوند من را به ازدواج او در آورد ... و نيز گفته است : من گوسفند مي چراندم و گربه اي کوچک داشتم که با آن بازي مي کردم

 

 و نيز گفته است :

 

حدثنا أبو عمر حفص بن عمرو ثنا عبد الرحمن بن مهدي ثنا سليم بن حيان سمعت أبي يقول سمعت أبا هريرة يقول نشأت يتيما وهاجرت مسكينا وكنت أجيرا لابنة غزوان بطعام بطني وعقبة رجلي أحطب لهم إذا نزلوا وأحدو لهم إذا ركبوا

 

سنن ابن ماجه ج2 ص817 ش 2445

 

در حال يتيمي بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و در مقابل غذاي شکمم و کفش پايم کارگري دخترغزوان را مي کردم ؛ وقتي که ايشان در جايي ساکن مي شدند برايشان هيزم جمع مي کردم و وقتي که حرکت مي کردند براي شترانشان آواز ( حداء ) مي خواندم

 

چهره سوم : مردي با روايات بسيار:

 

مردي که اگر گينس در زمان رسول خدا و خلفا زنده بود نام او را در کتاب رکوردها ثبت مي کرد ؛ مردي که کمتر از 22ماه نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود اما بيش از 5374 روايت از ايشان نقل کرد ؛ يعني مردي با بيش از هشت روايت براي هر روز از روزهاي حيات رسول خدا !!!

 

أسماء الصحابة الرواة وما لكل واحد من العدد، ابن حزم، تحقيق: سيد كسروي حس ص 37

 

اگر روايات اهل سنت از او را ، با روايات ايشان از امير مومنان که از زمان کودکي به همراه رسول خدا بود و تا آخرين لحظات از ايشان جدا نشد مقايسه کنيم ، به مقام علمي او پي مي بريم !!! زيرا اهل سنت از امير مومنان تنها 536 روايت نقل کرده اند .

 

همان ص44

 

يعني اگر بخواهيم تنها از زمان بعثت رسول خدا ميانگين بگيريم مي شود از هر صد روز شش روايت!!!

 

مدت زمان همراهي او با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم :

 

او در ماه صفر سال هشتم هجري (زمان جنگ خيبر) اسلام آورد و رسول خدا در  سال دهم هجري از دنيا رفتند ؛ که اين مدت حدود سه سال است ؛ اما ابو هريره تمامي اين مدت را در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نبود ؛ بلکه بايد اشاره کرد که بنا بر روايات ، او در جنگ موته نيز شرکت داشته است و براي رفتن به اين جنگ و باز گشتن از آن در حالت عادي دو ماه وقت احتياج است .

 

المستدرك على الصحيحين ج3 ص45 ش4356

 

 نيز در ماه ذي القعده سال هشتم هجري به همراه علاء حضرمي - که از طرف رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم والي بر بحرين شد ( صحيح البخاري ج5 ص2361 ش 6061) و بعد از رسول خدا نيز ابو بکر و عمر او را در آنجا باقي گذاشتند - بدانجا رفته است :

 

سفر او به بحرين :

 

وأخرج بن سعد من طريق سالم مولى بني نصر سمعت أبا هريرة يقول بعثني رسول الله  صلى الله عليه وسلم  مع العلاء الحضرمي فأوصاه بي خيرا فقال لي ما تحب قلت أؤذن لك ولا تسبقني بآمين

 

الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص439

 

تاريخ مدينة دمشق ج67ص328

 

ابن سعد از سالم غلام بني نصر روايت کرده است که از ابو هريره شنيدم که گفت : رسول خدا صلي الله عليه ( وآله ) وسلم من را به همراه علاء حضرمي فرستاد و در مورد من به او سفارش خير کرد ؛ پس علاء به من گفت : چه دوست داري ؟ گفتم : دوست دارم براي تو اذان بگويم (مکبر نماز تو باشم ) و اينکه تو قبل از من ( در نماز ) آمين نگويي.

 

و روايات خود او از حضور او به همراه علاء تا زمان جنگ با مرتدين در زمان ابو بکر و نيز بعد از آن اشاره دارد :

 

مجمع الزوائد ج9 ص376

 

سمعت أبا هريرة يقول سألت عمر عن شيء سئلت عنه بالبحرين - وكان أبو هريرة مع العلاء بن الحضرمي &ndash

 

مصنف عبد الرزاق ج6 ص352

 

 از ابو هريره شنيدم که مي گفت : از عمر در مورد مساله اي که در بحرين از من سوال کردم پرسيدم &ndash ابو هريره در بحرين همراه با علاء حضرمي بود

 

همراهي او با علاء تا زمان وفات علاء ( سال 21) :

 

وي حتي تا زمان وفات علاء با او همراه بود :

 

حدثنا الحسين بن أحمد بن بسطام الزعفراني البصري حدثنا إسماعيل بن إبراهيم صاحب الهروي حدثنا أبي عن أبي كعب صاحب الحرير عن سعيد الجريري عن أبي السليل ضريب بن نقير عن أبي هريرة قال لما بعث النبي  صلى الله عليه وسلم  العلاء الحضرمي إلى البحرين تبعته فرأيت منه ثلاث خصال لا أدري أيتهن أعجب انتهينا إلى شاطئ البحر فقال سموا الله واقتحموا فسمينا واقتحمنا فعبرنا فما بل الماء إلا أسافل خفاف إبلنا فلما قفلنا صرنا معه بفلاة من الأرض وليس معنا ماء فشكونا إليه فقال فصلى صلوا ركعتين ثم دعا الله فإذا سحابة مثل الترس ثم أرخت عزاليها فشربنا وأسقينا ومات فدفناه في الرمل فلما سرنا غير بعيد قلنا يجيء السبع فيأكله فرجعنا فلم نره

 

المعجم الصغير ( الروض الداني ) ج1/ص245 ش 400

 

ابو هريره گفته است که وقتي رسول خدا علاء را به بحرين فرستادند من با او همراه شدم و سه چيز از او ديدم که نمي دانم کداميک عجيب تر بود !!! وقتي به ساحل دريا رسيديم  گفت : نام خدا را بريد  و به دشمن حمله کنيد ؛ ما نيز چنين کرديم و از آب عبور نموديم ، پس حتي آب کف پاي شتران ما را خيس نکرد !!! و وقتي در جايي چادر زديم آبي به همراه نداشتيم ، پس به او شکايت کرديم ؛ او گفت نماز بخوانيد و ما چنين کرديم ؛ سپس دعا نمود و خداوند ابري مانند سپر فرستاد که باران بر ما فروريخت و ما سيراب شديم ؛ و وقتي که مرد او را در رمل دفن کرديم ؛ وقتي کمي جلوتر رفتيم گفتيم درندگان مي آيند و بدن او را مي خورند ؛ پس بازگشتيم ( و قبر او را شکافتيم ) اما او را نديديم !!!

 

 در مورد تاريخ وفات علاء ، حاکم در مستدرک مي گويد :

 

ثم أن عمر استعمله على البحرين فتوفي بها فاستعمل مكانه أبا هريرة الدوسي وإنما توفي العلاء بن الحضرمي بالبحرين سنة إحدى وعشرين

 

المستدرك على الصحيحين ج3 ص335  باب ذكر مناقب العلاء بن الحضرمي رضي الله عنه  ش 5282

 

عمر نيز او را والي بر بحرين قرار داد و وي در آنجا از دنيا رفت ؛ پس عمر ابو هريره را به جاي او به کار گماشت ؛ و علاء حضرمي در بحرين در سال 21 از دنيا رفت.

 

بنا بر اين او کمتر از يک سال و نه ماه ، شرف حضور در کنار رسول خدا را داشته است و آنچه اهل سنت ادعا مي کنند که او سه سال در کنار رسول خدا بود اشتباهي است که از عدم دقت در تاريخ نشات گرفته است .

 

چهره چهارم : مردي که روايات او زير سوال رفته است :

 

مردي با جيبي بزرگ:

 

همانطور که خواهد آمد ، صحابه و تابعين در مورد رواياتي که ابو هريره از رسول خدا نقل مي کرد ، مشکوک بودند به همين جهت از او سوال کردند آيا اين روايت را از رسول خدا شنيده اي ؟ اما وي پاسخ داد خير اين روايت را از جيب ( کيسه ) خويش آورده ام!!!

 

حدثنا عمر بن حفص حدثنا أبي حدثنا الأعمش حدثنا أبو صالح قال حدثني أبو هريرة رضي الله عنه قال قال النبي  صلى الله عليه وسلم  أفضل الصدقة ما ترك غنى واليد العليا خير من اليد السفلى وابدأ بمن تعول تقول المرأة إما أن تطعمني وإما أن تطلقني ويقول العبد أطعمني واستعملني ويقول الابن أطعمني إلى من تدعني

 

 فقالوا يا أبا هريرة سمعت هذا من رسول الله  صلى الله عليه وسلم  قال لا هذا من كيس أبي هريرة

 

صحيح البخاري ج5 ص2048 کتاب النفقات باب وجوب النفقة على الآهل والعيال ش 5040

 

ابو هريره گفت : رسول خدا فرمودند : بهترين صدقه آن است که سبب بي نيازي شود و دست بالاتر ( دهنده ) بهتر از دست پايين تر است ؛ و در ابتدا به کسي کمک نما که عيال وار باشد ؛ زن مي گويد يا به من غذا بده يا من را طلاق بده و بنده مي گويد به من غذا بده و از من کار بخواه و فرزند مي گويد : به من غذا بده ؛ من را به که واگذار مي کني ؟

 

گفتند : اي ابو هريره اين را از رسول خدا شنيدي ؟ پاسخ داد : خير اين از جيب ابو هريره است !!!

 

عمر و ابو هريره  :

 

اگر اين روايات را مي گفتم ، عمر با من برخورد مي کرد!!!

 

در اين زمينه روايات گوناگوني از خود ابو هريره نقل شده است :

 

به خاطر ترس از شلاق عمر نمي توانستم از رسول خدا روايت نقل کنم!!!

 

قال سمعت أبا هريرة يقول ما كنا نستطيع أن نقول قال رسول الله  صلى الله عليه وسلم  حتى قبض عمر قال أبو سلمة فسألته بم قال كنا نخاف السياط وأوما بيده إلى ظهره

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص344 - سير أعلام النبلاء ج2 ص602 - البداية والنهاية ج8 ص107

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : ما نمي توانستيم بگوييم «رسول خدا گفته اند » تا اينکه عمر از دنيا رفت ؛ ابو سلمه مي گويد پرسيدم : براي چه ؟ پاسخ داد : از شلاق مي ترسيديم و به پشتش اشاره کرد.

 

اگر اين روايات را در زمان عمر مي گفتم شلاق مي خوردم :

 

سمعت أبا هريرة يقول ما كنا نستطيع أن نقول قال رسول الله  صلى الله عليه وسلم  حتى قبض عمر وقال محمد بن يحيى الذهلى ثنا عبد الرزاق عن معمر عن الزهرى قال... يقول أبو هريرة أفكنت محدثكم بهذه الأحاديث وعمر حى أما والله إذا لأيقنت أن المحففة ستباشر ظهرى

 

البداية والنهاية ج8 ص107

 

ابو هريره گفته است که اگر من اين روايات را که براي شما گفتم در زمان زندگاني عمر مي گفتم ، يقين داشتم که شلاق به پشتم مي خورد!!!

 

و در روايت مصنف عبد الرزاق و جامع ازدي آمده است :

 

إذا لألفيت المخفقة ستباشر ظهري

 

مصنف عبد الرزاق ج11 ص262 ش 20496- الجامع ج11 ص262 ش20496

 

ابزار خفقان عمر ( شلاق) با پشت من همراه مي شد .

 

وروى الدراوردي عن محمد بن عمرو عن أبي سلمة عن أبي هريرة وقلت له أكنت تحدث في زمان عمر هكذا قال لو كنت أحدث في زمان عمر مثل ما أحدثكم لضربني بمخفقته

 

تذكرة الحفاظ ج1 ص7

 

توجيه النظر إلى أصول الأثر ج1 ص62

 

به ابو هريره گفتم : آيا اين روايات را در زمان عمر مي گفتي ؟

 

پاسخ داد : اگر اين روايات را که کنون براي شما مي گفتم در زمان عمر نقل مي کردم عمر من را با ابزار خفقان خويش مي زد .

 

اگر اين روايات را در زمان عمر نقل مي کردم سرم را مي شکست !!!

 

در روايت ديگري خود ابوهريره اعتراف مي‌كند كه اگر اين احاديثي كه الآن نقل مي‌كنم ، اگر در زمان عمر نقل مي‌كردم ، سرم را مي شكست :

 

عن ابن عجلان : أن أبا هريرة كان يقول : إني لأحدث أحاديث ، لو تكلمت بها في زمن عمر ، لشج رأسي .

 

سير أعلام النبلاء ج 2 ص 601

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص343

 

ابو هريره مي گفت : من رواياتي را مي گويم که اگر در زمان عمر اين ها را مي گفتم سرم را مي شکستند!!!

 

عمر ، ابوهريره را به خاطر روايت هايش تهديد به تبعيد مي‌كند :

 

ذهبي ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهريره مي‌نويسد :

 

عن السائب بن يزيد : سمع عمر يقول لأبي هريرة : لتتركن الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ،  أو لألحقنك بأرض دوس ! .

 

سير أعلام النبلاء ج 2  ص 600  و كنز ج 10 ص 291 و البداية والنهاية ج8 ص106 و أخبار المدينة ج2 ص12 ش 1361 و تاريخ مدينة دمشق ج50 ص172 و ج67 ص343

 

اگر ابوهريره ، احاديثي نقل مي‌كرده است كه حقيقتاً از پيامبر اسلام شنيده بوده ، چرا عمر وي را از اين كار منع و حتي او را تهديد به تبعيد مي‌كند ؟ آيا امكان دارد كه عمر ، صحابي رسول خدا را بدون هيچ گناهي ، تنبيه كند ؟

 

عمر او را دروغگو مي دانست :

 

ابن قتيبه در اين زمينه کلامي نقل مي کند که يا راوي آن خود وي است و يا ابن مسعود ( از صحابه ) و در هر صورت مي تواند شاهدي براي ما باشد :

 

وذكر أبا هريرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلي وعائشة رضوان الله عليهم

 

تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

سخن در مورد ابو هريره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علي و عائشه تکذيب کرده اند .

 

نظر عثمان در مورد وي :

 

وذكر أبا هريرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلي وعائشة رضوان الله عليهم

 

تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

سخن در مورد ابو هريره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علي و عائشه تکذيب کرده اند .

 

فتوا ندادن ابو هريره تا زمان مرگ عثمان  :

 

كان بن عباس وابن عمر وأبو سعيد الخدري وأبو هريرة وعبد الله بن عمرو بن العاص وجابر بن عبد الله ورافع بن خديج وسلمة بن الأكوع وأبو واقد الليثي وعبد الله بن بحينة مع أشباه لهم من أصحاب رسول الله  صلى الله عليه وسلم  يفتون بالمدينة ويحدثون عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  من لدن توفي عثمان إلى أن توفوا

 

الطبقات الكبرى ج2 ص372- تاريخ الإسلام ذهبي ج5 ص414 - سير أعلام النبلاء ج2 ص607 و...

 

ابن عباس و ... و ابو هريره و و... در مدينه از زماني که عثمان از دنيا رفت تا زماني که مردند فتوا مي دادند و از رسول خدا روايت نقل مي کردند .

 

نظر امير مومنان در مورد وي :

 

ابوهريره  دروغگوترين فرد بر رسول خداست :

 

ابن أبي الحديد شافعي به نقل از استادش ابوجعفر اسكافي مي نويسد :

 

عن علي عليه السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس - أو قال : أكذب الاحياء - على رسول الله صلى الله عليه وآله أبو هريرة الدوسي .

 

شرح نهج البلاغه ، ابن أبي الحديد ، ج4 ، ص68 .

 

از امير مومنان روايت شده است که فرمود : آگاه باشيد که دروغ گو ترين مردمان يا زندگان بر رسول خدا ابو هريره دوسي است .

 

وي در جاي ديگر مي گويد :

 

وقد صرح غير مرة بتكذيب أبي هريرة ، وقال : لا أحد أكذب من هذا الدوسي على رسول الله صلى الله عليه وآله .

 

شرح نهج البلاغه ، ابن أبي الحديد ،  ج 20 ص 24

 

امير مومنان در بسياري موارد تصريح به دروغ گو بودن ابو هريره کرده اند و گفته اند : کسي بيشتر از اين  دوسي ( ابو هريره دوسي) بر رسول ( ص ) دروغ نمي بندد!!!

 

ابن قتيبه نيز  در کتاب خويش اين مطلب را تاييد مي کند .

 

وذكر أبا هريرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلي وعائشة رضوان الله عليهم

 

تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

سخن در مورد ابو هريره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علي و عائشه تکذيب کرده اند ؛

 

قسم مي خورم با ابو هريره (در رواياتش ) مخالفت مي کنم :

 

عن ابراهيم أن عليا رضي الله عنه بلغه أن أبا هريرة يبتدىء بميامينه في الوضوء وفي اللباس فدعا بماء فتوضأ وبدأ بمياسيره وقال لأخالفن أبا هريرة

 

المحصول ( رازي ) ج4 ص464 - تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

وقتي به علي خبر رسيد که ابو هريره ( قبل از شروع در وضو) در هنگام (شستن درست براي وارد شدن در ) وضو و نيز در لباس پوشيدن ، در ابتدا از دست راست شروع مي کند ، پس آبي طلب کرده و با آن وضو گرفته و با دست چپ شروع کردند و  فرمودند : قسم مي خورم که با ابو هريره مخالفت کنم .

 

ايشان از ابو هريره بد مي گفتند :

 

در کتاب ضعفاء عقيلي وقتي به ترجمه مغيره بن سعيد مي رسد ، به تضعيف وي مي پردازد و اين ماجرا را دليلي براي تضعيف وي مي آورد :

 

حدثنا محمد بن أحمد الوراميني قال حدثنا يحيى بن المغيرة قال حدثنا أبو زهير قال حدثنا الأعمش عن أبي صالح وأبي رزين عن أبي هريرة عن النبي  صلى الله عليه وسلم  قال من أحدث حدثا أو آوى محدثا وذكر الحديث وذكر في آخره كلاما لأبي هريرة في علي وكلاما لعلي في أبي هريرة قال أبو زهير فحدث الأعمش بهذا الحديث وعنده المغيرة بن سعيد فلما بلغ قول أبي هريرة في علي قال كذب أبو هريرة فلما بلغ قول علي في أبي هريرة قال صدق علي قال فقال الأعمش صدق علي وكذب أبو هريرة لا ولكن غضب هذا فقال وغضب هذا فقال له

 

ضعفاء العقيلي ج4 ص179

 

مغيرة بن سعيد از ... از ابو هريره از رسول خدا روايت کرده است که «هرکس فاجعه اي انجام داد و يا کسي را که فاجعه اي انجام داده پناه دهد» و سپس روايت را ذکر کرده است ؛ و در آخر اين روايت کلامي از ابي هريره را در ( ذم ) علي و کلام علي را در ( ذم ) ابو هريره نقل کرده است ؛ ابو زهير مي گويد اعمش اين روايت را در نزد مغيره نقل کرد ؛ وقتي به کلام ابو هريره در مورد علي رسيد گفت : ابو هريره ( در مورد علي ) دروغ گفت و وقتي به کلام علي در مورد ابو هريره رسيد گفت : علي ( در مورد ذم ابو هريره ) راست گفت ؛ اعمش گفت علي راست گفت و ابو هريره دروغ ؟!!! ( چنين نبوده است ، بلکه ) اين ( از ديگري ) عصباني شده و چيزي گفته و او نيز ( از اين عصباني شده ) و در مورد او چيزي گفته است !!!

 

جالب اينجاست که اعمش اين ماجرا را زير سوال نمي برد و تنها مي گويد امير مومنان و ابو هريره از روي عصبانيت سخن گفته اند  و نظر مغيره را زير سوال مي برد!!!

 

نظر ابن عمر :

 

 ابو هريره دروغ گفته است!!!:

 

حبيب ابن أبي ثابت عن طاوس قال كنت جالسا جالسا عند ابن عمر فأتاه رجل فقال أن أبا هريرة يقول أن الوتر ليس بحتم فخذوا منه ودعوا فقال ابن عمر كذب أبو هريرة جاء رجل إلى رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فسأله عن صلاة اليل فقال مثنى مثنى فإذا خشيت الصبح فواحدة

 

جامع بيان العلم وفضله ( ابن عبد البر) ج2 ص154

 

نزد ابن عمر نشسته بودم ، پس شخصي آمده و گفت : ابو هريره مي گويد که (در نماز شب) وتر خواندن ( نماز ها را تکي تکي خواندن ) لازم نيست ؛ اگر خواستيد وتر بخوانيد و اگر خواستيد خير ( دو تا دوتا نماز ها را با هم بخوانيد ) ؛ ابن عمر گفت : ابو هريره دروغ گفته است !!! شخصي به نزد رسول خدا آمد و از ايشان در مورد نماز شب پرسيد ، پس فرمودند : دو تا دوتا بخوان اما اگر ترسيدي که صبح شود يکي بخوان

 

نظر عائشه :

 

 ابو هريره دروغ گفته است !!!:

 

أخبرنا أبو محمد هبة الله بن سهل بن عمر الفقيه أنبأ أبو سعيد محمد بن علي بن محمد أنا أو طاهر محمد بن الفضل قال نا جدي أبو بكر محمد بن إسحاق بن خزيمة نا عبد القدوس بن محمد بن شعيب بن الحبحاب نا عمرو يعني ابن عاصم نا همام نا قتادة عن أبي حسان أن رجلين من بني عامر أنبآ عائشة فقالا أن أبا هريرة يحدث عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  قال الشؤم في الدابة والمرأة والفرس قال فطارت شقة منها في السماء وشقة في الأرض فقالت كذب والذي أنزل الفرقان على أبي القاسم  صلى الله عليه وسلم  ما قاله له إنما كان أهل الجاهلية يتطيرون من ذلك

 

...حدثناه أبو موسى حدثني عبد الصمد نا همام نا قتادة عن أبي حسان أن رجلين من بني عامر دخلا على عائشة فقالا لها إن أبا هريرة يقول ان الطيرة في الدار والمرأة والفرس فغضبت من ذلك غضبا شديدا وطارت شقة منها في السماء وشقة في الأرض فقالت كذب والذي أنزل الفرقان على أبي القاسم  صلى الله عليه وسلم  ما قاله إنما قال كان أهل الجاهلية يتطيرون من ذلك

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص352 - التمهيد لابن عبد البر ج9ص289 - طرح التثريب في شرح التقريب ج8 ص114 و...

 

دو نفر از بني عامر به عائشه گفتند : ابو هريره از رسول خدا ( ص) روايت نقل مي کند که فرموده اند : شومي و پليدي در مرکب و زن و اسب است ؛ اما يکي از آنها به آسمان رفت و يکي به زمين !!! عائشه گفت : قسم به کسي که قرآن را بر رسول خدا نازل کرد ، دروغ گفته است ؛ تنها اهل جاهليت اين ها را شوم مي دانستند !!!

 

قسم به خدا با ابو هريره در روايتش مخالفت مي کنم!!!

 

از ابو هريره روايت کرده اند رسول خدا فرمودند اگر بند کفش يکي از شما پاره شد ، تا زماني که آن را درست نکرده است به راه نيفتد ؛ وقتي اين خبر به عائشه رسيد گفت : قسم مي خورم که با ابو هريره در آنچه روايت کرده است مخالفت کنم.

 

وأخرج الترمذي بسند صحيح عن عائشة أنها كانت تقول لأخيفن أبا هريرة فيمشي في نعل واحدة وكذا أخرجه بن أبي شيبة موقوفا وكأنها لم يبلغها النهي وقولها لأخيفن معناه لأفعلن فعلا يخالفه وقد اختلف في ضبطه فروى لأخالفن وهو أوضح في المراد

 

فتح الباري ج10 ص310

 

ترمذي با سند صحيح از عائشه روايت کرده است که مي گفت قسم مي خورم که کاري انجام دهم که مخالف نظر ابو هريره باشد ؛ پس با يک لنگه کفش به راه افتاد ؛ و ابن ابي شيبه نيز اين روايت را با سندي موقوف نقل کرده است ؛ و ظاهرا نهي رسول خدا به عائشه نرسيده است!!! ... و روايت شده است که قسم مي خورم که با ابو هريره مخالفت کنم و اين بسيار معنا را واضح مي کند.

 

ابن قتيبه در اين زمينه کلامي نقل مي کند که يا راوي آن خود وي است و يا ابن مسعود ( از صحابه ) و در هر صورت مي تواند شاهد براي ما باشد .

 

وذكر أبا هريرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلي وعائشة رضوان الله عليهم وروى حديثا في المشي في الخف الواحد فبلغ عائشة فمشت في خف واحد وقالت لأخالفن أبا هريرة

 

تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

سخن در مورد ابو هريره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علي و عائشه تکذيب کرده اند ؛ و او روايتي در مورد  راه رفتن در يک لنگه کفش نقل کرد ، وقتي اين خبر به عائشه رسيد گفت : قسم مي خورم که با ابو هريره مخالفت کنم .

 

تکذيب آنچه ابو هريره روايت کرده است :

 

ابو هريره روايتي نقل کرده است که سگ و الاغ و زن اگر از جلوي نماز گذار عبور کنند ، سبب بطلان نماز مي شوند ؛ عائشه از اين روايت بر آشفت و با چندين روايت ، بطلان ادعاي ابو هريره را اثبات کرد :

 

وقتي رسول خدا نماز مي خواندند ،من خود در جلوي ايشان بودم

 

وروى أن الكلب والمرأة والحمار تقطع الصلاة فقالت عائشة رضي الله عنها ربما رأيت رسول الله  صلى الله عليه وسلم  يصلي وسط السرير وأنا على السرير معترضة بينه وبين القبلة

 

تأويل مختلف الحديث ج1 ص22

 

ابو هريره روايت کرد که سگ و زن و الاغ ( در صورت عبور از جلوي نماز گذار ) نماز را باطل مي کنند ؛ پس عائشه گفت : من گاهي رسول خدا را مي ديدم که به سوي وسط رخت خواب نماز مي خواند در حاليکه من بر روي رخت خواب بودم و بين ايشان و قبله واقع مي شدم.

 

آيا « شما » ( خطاب به صحابه اي که اين روايت را نقل کردند از جمله ابو هريره ) ما را به منزله سگ ها قرار داديد ؟

 

حدثنا إسماعيل بن خليل حدثنا علي بن مسهر عن الأعمش عن مسلم يعني بن صبيح عن مسروق عن عائشة أنه ذكر عندها ما يقطع الصلاة فقالوا يقطعها الكلب والحمار والمرأة قالت لقد جعلتمونا كلابا

 

صحيح البخاري ج1 ص192ش 489

 

عائشه وقتي  اين فتوا را به او گفتند گفت : آيا شما ما را مانند سگ ها قرار داديد ؟

 

اقرار ابو هريره : صحابه و سايرين روايات او را دروغ مي شمردند :

 

چرا شما روايات گمان مي کنند که من به رسول خدا دروغ مي بندم ؟

 

حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة وأبو كريب واللفظ لأبي كريب قالا حدثنا بن إدريس عن الأعمش عن أبي رزين قال خرج إلينا أبو هريرة فضرب بيده على جبهته فقال ألا إنكم تحدثون أني أكذب على رسول الله

 

صحيح مسلم ج3 ص1660 ش2098 و الجمع بين الصحيحين ج3 ص123 و فيض القدير ج1ص308

 

ابوهريره به نزد ما آمد و با دست خويش بر پيشانيش زد و گفت : شما به هم مي گوييد که من به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دروغ مي بندم؟؟؟!!!

 

اگر رواياتي را که مي دانم  نقل کنم من را با سنگ هدف مي گيريد !!!

 

حدثنا إبراهيم بن عبدالله ثنا محمد بن اسحاق ثنا قتيبة بن سعيد ثنا عمر بن عبدالله الروعي حدثني أبي عن أبي هريرة قال حفظت من رسول الله  صلى الله عليه وسلم  خمسة جرب فأخرجت منها جرابين ولو أخرجت الثالث لرجمتموني بالحجارة

 

حلية الأولياء ج1 ص381

 

من از رسول خدا پنج کيسه روايت حفظ کردم که از آن ها دو تا را ( براي شما ) باز کردم ؛ و اگر سومي را باز مي کردم من را با سنگ هدف قرار مي داديد !!!

 

اگر رواياتي را که مي دانم نقل کنم به من زباله پرت مي کنيد و مي گوييد ديوانه است !!!

 

حدثنا أبو بكر بن خلاد ثنا الحارث بن أبي أسامة ثنا كثير بن هشام ثنا جعفر بن برقان قال سمعت يزيد بن الأصم يقول سمعت أبا هريرة يقول يقولون أكثرت يا أبا هريرة والذي نفسي بيده لو حدثتكم بكل ما سمعته من رسول الله  صلى الله عليه وسلم  لرميتموني بالقشع ثم ما ناظرتموني

 

حلية الأولياء ج1 ص381

 

از ابو هريره شنيدم که مي گفت : مردم مي گويند ابو هريره زيادي روايت نقل مي کند ؛ قسم به کسي که جانم در دست اوست اگر هرچيزي را که از رسول خدا شنيده ام براي شما نقل کنم به من زباله پرت کرده و ديگر با من سخن نخواهيد گفت !!!

 

عن أبي هريرة أنه كان يقول لو أنبأتكم بكل ما أعلم لرماني الناس بالخرق وقالوا أبو هريرة مجنون

 

الطبقات الكبرى ج2 ص364 و ج 4 ص 331

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : اگر هر آنچه مي دانم به شما خبر دهم مردم به من زباله پرت کرده و مي گويند ابو هريره ديوانه است !!!

 

اگر هر آنچه مي دانم نقل کنم به من مدفوع حيوانات پرت مي کنيد !!!

 

أخبرنا سليمان بن حرب أخبرنا أبو هلال أخبرنا الحسن قال قال أبو هريرة لو حدثتكم بكل ما في جوفي لرميتموني بالبعر

 

الطبقات الكبرى ج2 ص364

 

اگر هر آنچه در درون دارم بگويم به من مدفوع حيوانات پرت مي کنيد!!!

 

اگر هرچه مي دانم نقل کنيد ، گردنم را مي زنند!!!

 

عن أبي هريرة قال حفظت من رسول الله  صلى الله عليه وسلم  وعائين فاما أحدهما فبثثته في الناس واما الآخر فلو بثثته لقطع هذا البلعوم

 

تذكرة الحفاظ ج1 ص35- الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص439- الطبقات الكبرى ج4 ص331 - سير أعلام النبلاء ج2 ص596 و...

 

از رسول خدا دو ظرف ( روايت ) حفظ کردم ؛ يکي از آنها را بين مردم پراکندم ، اما اگر ديگري را پخش کنم اين گردن قطع مي شود!!!

 

چه بسيار کيسه هايي که هنوز نگشوده ام!!!

 

محمد بن راشد عن مكحول قال كان أبو هريرة يقول رب كيس عند أبي هريرة لم يفتحه

 

سير أعلام النبلاء ج2 ص597- تاريخ مدينة دمشق ج67 ص340

 

ابو هريره مي گفت چه بسيار کيسه اي ( کيسه علم ) که در نزد ابو هريره است اما هنوز آن را نگشوده است !!!

 

خطاب به ساير صحابه :اين روايات را زماني شنيدم که شما در بازار مشغول خريد و فروش بوديد!!!

 

حدثنا عبد العزيز بن عبد الله قال حدثني مالك عن بن شهاب عن الأعرج عن أبي هريرة قال إن الناس يقولون أكثر أبو هريرة ...   إن إخواننا من المهاجرين كان يشغلهم الصفق بالأسواق وإن إخواننا من الأنصار كان يشغلهم العمل في أموالهم

 

صحيح البخاري ج1 ص55 ش118 و ج2 ص827 ش 2223 و ج6 ص2677 ش 6921

 

از ابو هريره روايت شده است که : مردم مي گويند ابو هريره زيادي روايت نقل مي کند ؛ ... بدرستيکه برادران من از مهاجرين معامله در بازار ايشان را ( از شنيدن روايت ) باز مي داشت و برادران من از انصار را کار در اموالشان ( باغاتشان)!!!

 

خطاب به عائشه :اين روايات را زماني شنيدم که تو مشغول بازي با سرمه و آينه و آرايش بودي!!!

 

عن سعيد أن عائشة قالت لأبى هريرة أكثرت الحديث عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  يا أبا هريرة قال إنى والله ما كانت تشغلنى عنه المكحلة والخضاب ولكن أرى ذلك شغلك عما استكثرت من حديثى

 

البداية والنهاية ج8 ص108 - تاريخ مدينة دمشق ج67 ص353 - سير أعلام النبلاء ج2 ص604 - الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص440- المعرفة والتاريخ ج1 ص262 - المستدرك على الصحيحين ج3 ص582 ش6160

 

عائشه به ابو هريره گفت : زيادي از رسول خدا روايت مي کني !!!ابو هريره پاسخ داد : سرمه و خضاب ( و در بعضي روايات روغن و آينه ) من را از روايت شنيدن باز نداشت ، اما چنين به نظر مي رسد که تو را باز داشته است ، زيرا روايات من را زياد مي داني!!!

 

ماجراي روايت «من أصبح جنبا»:

 

ابو هريره از رسول خدا فتوايي بدين مضمون نقل کرد که هر کس صبح هنگام جنب باشد ، نمي تواند روزه بگيرد

 

صحيح ابن حبان ج8 ص261 ش 3486

 

و آن را به رسول خدا نسبت مي داد :

 

حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا سفيان عن عمرو عن يحيى بن جعدة عن عبد الله بن عمرو القارىء قال سمعت أبا هريرة يقول لا ورب هذا البيت ما أنا قلت من أصبح جنبا فلا يصوم محمد ورب البيت قاله ما أنا نهيت عن صيام يوم الجمعة محمد نهى عنه ورب البيت

 

  مسند أحمد بن حنبل ج2 ص248 ش 7382

 

رجوع شود به المحصول ج4ص654 - قواطع الأدلة في الأصول ج1 ص378 - المستصفى ج1 ص104 - أصول السرخسي ج1 ص360

 

از  ابو هريره شنيدم که مي گفت : قسم به پروردگار کعبه که من نيستم که مي گويم هرکس که صبح جنب باشد نمي تواند روزه بگيرد ، قسم به پروردگار کعبه محمد اين را گفته است !!!من نبودم که از روزه روز جمعه نهي کردم ؛ قسم به پروردگار کعبه محمد بود که از آن نهي کرد!!!

 

اما چون روايات ابو هريره در بين صحابه مقبول نبود به همين جهت مروان ( امير مدينه ) به دو نفر ديگر دستور داد تا به نزد ام سلمه و عائشه همسران رسول خدا بروند و از ايشان در اين زمينه سوال کنند :

 

أنبأ محمد بن سلمة قال أنبأ بن القاسم عن مالك قال حدثني سمي أنه سمع أبا بكر بن عبد الرحمن يقول كنت أنا وأبي عند مروان بن الحكم وهو أمير المدينة فذكر أن أبا هريرة يقول من أصبح جنبا أفطر ذلك اليوم قال مروان أقسمت عليك يا عبد الرحمن لتذهبن إلى أمي المؤمنين عائشة وأم سلمة فلتسألنهما عن ذلك

 

سنن النسائي الكبرى ج2 ص180 ش 2937

 

ابا بکر بن عبد الرحمن مي گويد من و پدرم در نزد مروان بوديم و او امير بر مدينه بود ؛ پس سخن از کلام ابو هريره به ميان آمد که هرکس صبح هنگام جنب باشد آن روز را نمي تواند روزه بگيرد .

 

 مروان گفت : تو را قسم مي دهم که به نزد ام المومنين عائشه و ام سلمه رفته و از ايشان در اين زمينه سوال کنيد .

 

بر خورد عائشه با وي در اين روايت :

 

عائشه در اين زمينه از رسول خدا روايت کرد که :

 

صحيح البخاري ج2 ص681 ش 1829

 

 حدثنا أحمد بن صالح حدثنا بن وهب حدثنا يونس عن بن شهاب عن عروة وأبي بكر قالت عائشة رضي الله عنها كان النبي  صلى الله عليه وسلم  يدركه الفجر في رمضان من غير حلم فيغتسل ويصوم

 

 رسول خدا گاهي در ماه رمضان در هنگام طلوع فجر جنب بودند ، پس غسل مي کردند و روزه مي گرفتند .

 

بر خورد ام المومنين ام سلمه با اين روايت :

 

از ايشان نيز دقيقا مانند روايت عائشه نقل شده است :

 

صحيح ابن حبان ج8 ص261 ش 3486

 

نتيجه کلام ام المومنين ام سلمه و عائشه ( و به نقل بعضي حفصه ):

 

صحابه بعد از شنيدن اين روايت به نزد ابو هريره رفتند و طبق معمول از او سوال کردند که آيا تو خود اين روايت را از رسول خدا شنيده اي ؟

 

صحيح ابن حبان ج8 ص261 ش  3486 - صحيح ابن خزيمة ج3 ص250 -

 

عکس العمل ابو هريرة :

 

ابو هريره که از اين روايت دو همسر رسول خدا جا خورده بود رنگش عوض شد !!!

 

فلقينا أبا هريرة وهو عند باب المسجد فقلنا له إن الأمير عزم علينا في أمر نذكره لك قال وما هو فحدثه أبي فتلون وجه أبي هريرة

 

صحيح ابن حبان ج8 ص270 ش 3499 - مصنف عبد الرزاق ج4 ص180 ش 7396 - المعجم الكبير ج18 ص292 ش  749- مسند أحمد بن حنبل ج6 ص308 ش 26672- التمهيد لابن عبد البر ج22 ص42

 

ابو هريره را در کنار در مسجد ديديم و به او گفتيم امير ما را قسم داده است که چيزي را به تو بگوييم .

 

گفت : چه چيزي ؟

 

وقتي پدرم براي او ماجرا را تعريف کرد رنگ چهره ابو بکر تغيير کرد!!!

 

و گفت : اين روايت را من از رسول خدا نشنيدم بلکه آن را از فضل بن عباس ( که چند سال قبل از دنيا رفته بود ) شنيده ام و به قول عده اي از بزرگان اهل سنت ، مرده اي را شاهد گرفت !!!

 

رازي در کتاب خويش در مورد اين ماجرا از نظام نقل مي کند که مي گويد :

 

فقال أبو هريرة أخبرني بذلك الفضل بن عباس

 

قال النظام والاستدلال به من ثلاثة أوجه :

 

أحدها أنه استشهد ميتا

 

وثانيها أنه لو لم يكن متهما فيه لما سألوا غيره

 

وثالثها  أن عائشة وحفصة رضي الله عنهما كذبتاه

 

المحصول ( رازي ) ج4 ص467

 

ابو هريره گفته است اين روايت را به من فضل بن عباس خبر داد !!!

 

نظام گفته است : استدلال به اين روايت از سه جهت است :

 

1-    او يک مرده را به عنوان شاهد معرفي کرد .

 

2-    اگر ابو هريره در مورد اين روايت متهم نبود از غير او سوال نمي کردند.

 

3-    عائشه و حفصه او را تکذيب کردند.

 

نظرات سايرين صحابه ، تابعين و علماي اهل سنت :

 

ابو هريره هذيان مي گفت :

 

اهل سنت در مورد کسي که از خواب بيدار شده است و مي خواهد وضو بگيرد از ابو هريره روايت مي کنند که بايد دست خود را قبل از وارد کردن آن در ظرف آب بشويد ؛ اما گروهي از صحابه و بزرگان بر او اشکال گرفتند که اصحاب در زمان رسول خدا دست را در ظرف آب بزرگ و سنگي (مهراس) که در مسجد رسول خدا بود برده و وضو مي گرفتند ؛ آيا قبل از وارد کردن دست در آن ، دست خويش را شسته بودند ؟

 

ابو جعفر اشجعي و اصحاب ابن عباس :

 

وقد ذكر إبراهيم النخعي أن أصحاب عبدالله كانوا إذا ذكر لهم حديث أبي هريرة في أمر المستيقظ من نومه بغسل يديه قبل إدخالهما الإناء قالوا إن أبا هريرة كان مهذارا فما يصنع بالمهراس وقال الأشجعي لأبي هريرة فما تصنع بالمهراس فقال أعوذ بالله من شرك

 

أحكام القرآن للجصاص ج3 ص359

 

ابراهيم نخعي روايت کرده است که اصحاب عبد الله بن عباس وقتي براي ايشان روايت ابو هريره - در مورد کسي که از خواب بيدار شده است و مي خواهد وضو بگيرد ، که بايد دست خويش را قبل از وارد کردن در ظرف آب بشويد &ndash نقل مي شد مي گفتند : ابو هريره هذيان گفته است ؛ او در مورد مهراس چه مي خواهد بگويد ؟

 

و اشجعي نيز به ابو هريره مي گفت : در مورد مهراس چه مي گويي؟ ( پس ابو هريره که جوابي نداشت ناراحت مي شد و مي گفت ) از شر تو به خدا پناه مي برم!!!

 

عائشه (و ظاهرا ابن عباس) :

 

الإحكام للآمدي ج2 ص134

 

وقد وافق ابن عباس على ما تخيله من الاستبعاد عائشة حيث قالت رحم الله أبا هريرة لقد كان رجلا مهذارا فماذا يصنع بالمهراس

 

عائشه با ابن عباس در اينکه کلام ابو هريره را بعيد مي شمرد موافقت کرده است ، زيرا گفته است : خدا ابو هريره را رحمت کند ، او مردي بود که هذيان مي گفت و نمي دانست که در مورد مهراس چه جوابي بدهد!!!

 

عده اي از علماي تابعين :روايات ابو هريره در موضوعات مهم مقبول نيست :

 

وقال الثورى عن منصور عن إبراهيم قال كانوا يرون فى أحاديث أبى هريرة شيئا وما كانوا يأخذون بكل حديث أبى هريرة إلا ما كان من حديث صفة جنة أو نار أو حث على عمل صالح أو نهى عن شر جاء القرآن به ... وقد قال ما قاله إبراهيم طائفة من الكوفيين

 

البداية والنهاية ج8 ص109

 

رجوع شود به تاريخ مدينة دمشق ج67 ص361 و سير أعلام النبلاء ج2 ص608 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص67

 

ابراهيم گفته است که علما در روايات ابي هريره اشکالاتي مي ديدند و همه روايات او را قبول نمي کردند ؛ مگر در مورد خصوصيان بهشت يا جهنم يا دعوت به انجام کاري نيک يا نهي از کار بدي که قرآن از آن نهي کرده است ... و اين مطلبي را که ابراهيم گفته است گروهي از کوفيين نيز مي گويند .

 

قال ابن كثير : وقال شريك ، عن مغيرة ، عن إبراهيم قال : كان أصحابنا يدعون من حديث أبي هريرة . وروى الأعمش ، عن إبراهيم ، قال : ما كانوا يأخذون من كل حديث أبي هريرة .

 

تاريخ ابن كثير 8 ص  109

 

اصحاب ما بسياري از روايات ابو هريره را رها مي کردند ... همه روايات ابو هريره را نمي گرفتند.

 

 و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد :

 

وروى أبو أسامة عن الأعمش ، قال : كان إبراهيم صحيح الحديث ، فكنت إذا سمعت الحديث أتيته فعرضته عليه ، فأتيته يوما بأحاديث من حديث أبي صالح عن أبي هريرة ، فقال : دعني من أبي هريرة إنهم كانوا يتركون كثيرا من حديثه .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص68

 

اعمش مي گويد : ابراهيم در روايت صحيح بود ( هيچ اشتباه و دروغي نداشت ) ؛ به همين جهت وقتي روايتي را مي شنيدم به نزد او رفته و اين روايت را براي او مي خواندم ؛ پس روزي براي او رواياتي از ابي صالح از ابو هريره آوردم اما او گفت :

 

من را از روايات ابو هريره معاف دار ؛ که ايشان ( بزرگان حديث) بسياري از روايات او را ترک مي کنند

 

مسلم نيشابوري : او فرقي بين گويندگان حديث نمي گذاشت :

 

در اين زمينه مسلم بن حجاج نيشابوري (مولف صحيح مسلم) مي گويد :

 

   حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمي ثنا مروان الدمشقي عن الليث بن سعد حدثني بكير بن الاشج قال قال لنا بسر بن سعيد اتقوا الله وتحفظوا من الحديث فوالله لقد رأيتنا نجالس أبا هريرة فيحدث عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  عن كعب وحديث كعب عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم 

 

التمييز ص175 ش 10 نوشته مسلم بن حجاج 

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص359 به نقل از مسلم

 

البداية والنهاية ج8 ص109 به نقل از مسلم

 

بسر بن سعيد مي گفت : از خدا بترسيد و در مورد روايت با دقت پيش برويد ؛ قسم به خدا شما ما را ديديد که با ابو هريره مي نشستيم اما او براي ما روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي کرد.

 

شعبه او را مدلس مي دانست :

 

يكي از مسائلي كه تمامي علماي رجال اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند ، اين است كه ابوهريره مدلس بوده است و سخني را كه از ديگران شنيده بوده ، به رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت مي‌داده است .

 

ذهبي در ترجمه ابوهريره مي‌نويسد :

 

قال يزيد بن هارون : سمعت شعبة يقول : كان أبو هريرة يدلس .

 

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 2 - ص 608  و الكامل - عبد الله بن عدي - ج 1 - ص 68 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 67 - ص 359 و ... .

 

ابو هريره تدليس مي کرد .

 

ابن كثير دمشقي سلفي بعد از نقل اين سخن در نوع تدليس أبوهريره مي‌نويسد ‌:

 

أي يروي ما سمعه من كعب وما سمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم ولا يميز هذا من هذا - ذكره ابن عساكر . وكان شعبة يشير بهذا إلى حديثه « من أصبح جنبا فلا صيام له » فإنه لما حوقق عليه قال : أخبرنيه مخبر ولم أسمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم .

 

البداية والنهاية - ابن كثير - ج 8 - ص 117 &ndash 118 .

 

او آنچه را که از کعب شنيده بود و آنچه را از رسول خدا شنيده بود نقل کرده و بين آن دو فرقي نمي گذاشت ؛ اين را ابن عساکر گفته است . و ظاهرا شعبه به اين روايت اشاره مي کند که هرکس که صبح جنب از خواب بيدار شود نمي تواند روزه بگيرد ؛ پس بدرستيکه وقتي از او در مورد اين روايت بازجويي شد گفت : اين مطلب را کسي به من خبر داده بود و از رسول خدا نشنيده بودم !!!

 

ذهبي بعد از نقل اين روايت در توجه تدليس ابوهريره مي‌گويد :

 

قلت : تدليس الصحابة كثير ، ولا عيب فيه ؛ فإن تدليسهم عن صاحب أكبر منهم ؛ والصحابة كلهم عدول .

 

سير أعلام النبلاء ج 2 ص 608 .

 

مي گويم : تدليس صحابه زياد است و اشکالي ندارد ؛ زيرا تدليس ايشان از شخصي بالاتر از خودش بوده است و صحابه همگي عادل هستند!!!

 

در حالي كه اين سخن غير معقول و خلاف تحقيق است ؛ چرا كه ممكن شخص حذف شده از كساني باشد كه خداوند آن‌ها را در قرآنش اين گونه توصيف كرده است :

 

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ... التوبه / 101 .

 

و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسيم‏ .

 

يا از اشخاصي همچون وليد بن عقبه باشد كه خداوند در باره او مي فرمايد :

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ . الحجرات / 6 .

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!

 

ابو حنيفه : ابو هريره عادل نيست!!!

 

 وروى أبو يوسف ، قال : قلت لأبي حنيفة : الخبر يجئ عن رسول الله صلى الله عليه وسلم يخالف قياسنا ما تصنع به ؟ قال : إذا جاءت به الرواة الثقات عملنا به وتركنا الرأي ، فقلت : ما تقول في رواية أبى بكر وعمر ؟ فقال : ناهيك بهما ! فقلت : على و عثمان ، قال : كذلك ، فلما رآني أعد الصحابة قال : والصحابة كلهم عدول ما عدا رجالا ، ثم عد منهم أبا هريرة وأنس بن مالك .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص68 - روضة العلماء للزندويستي -  كتائب أعلام الأخيار للكفوي

 

ابو يوسف شاگر ابو حنيفه مي گويد به ابو حنيفه گفتم : براي ما رواياتي از رسول خدا مي آيد که با قياس ما مخالف است ، آنها را چه بکنيم ؟ فرمودند اگر روايت از افراد مورد اطمينان باشد به آن عمل کرده ونظر خويش را کنار مي گذاريم ؛ گفتم نظر شما در مورد روايات ابو بکر و عمر چيست ؟

 

تو را از کنار گذاشتن آن ها نهي مي کنم .

 

گفتم : علي و عثمان؟

 

پاسخ داد : آن دو نيز همچنين

 

وقتي که ديد يک يک صحابه را مي شمارم گفت : صحابه همگي ايشان عادلند غير از چند نفر که نام ايشان را برد و از ايشان ابو هريره بود و مالک بن انس.

 

ساير علماي حنفيه :

 

در کتب احناف مواردي از طعن صريح و يا کنايه به ابو هريره موجود است :

 

ابو هريره اشکالات بسيار دارد :

 

ابو جعفر هندواني در شرح کلام امام خويش ابو حنيفه مي گويد :

 

قال الفقيه أبو جعفر الهندواني : انما لم يترك قوله بقول هؤلاء الثلاثة لأنهم مطعونون

 

القول الصراح في البخاري وصحيحه الجامع ص 233 نقلا عن كتائب الأعلام الأخيار

 

به درستيکه قياس فقيه به سبب روايت اين سه نفر ترک نمي شود ، زيرا ايشان مطعون هستند ( در مورد ايشان بدي هاي بسيار نقل شده است ).

 

فتاواي همه صحابه مقبول است غير از سه نفر :ابو هريره ...

 

عن عيسى بن أبان أنه قال : أقلد أقاويل جميع الصحابة الا ثلاثة منهم : أبو هريرة  و ...

 

همان

 

از عيسي بن ابان نقل شده است که گفت : کلمات همه صحابه را تبعيت مي کنم به غير از سه نفر : ابو هريره و....

 

وقتي مدرک مساله اي روايت ابو هريره باشد مقبول نيست!!!:

 

ابن حزم در کتاب خويش « المحلي» در مورد نظر محمد بن حسن شيباني از معروف ترين علماي حنفي در مورد روايت ابو هريره مي گويد :

 

وروينا من طريق أبي عبيد أنه ناظر في هذه المسألة محمد بن الحسن فلم يجد عنده أكثر من أن قال هذا من حديث أبي هريرة

 

المحلى ج8 ص178

 

 محمد بن الحسن ( شيباني ) در اين مساله مناظره کرد و تنها جوابي که داد اين بود که اين روايت از ابو هريره است ( و روايت ابو هريره مقبول نيست )!!!

 

ابو جعفر استاد ابن ابي الحديد : روايات ابو هريره مرضي نيست

 

قال أبو جعفر : وأبو هريرة مدخول عند شيوخنا غير مرضى الرواية ، ضربه عمر بالدرة ، وقال : قد أكثرت من الرواية وأحر بك أن تكون كاذبا على رسول الله صلى الله عليه !

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص67

 

ابو جعفر گفته است : ابو هريره در نظر اساتيد ما مورد قبول نيست و روايات او پذيرفته نيست ؛ عمر او را با شلاق زد و به او گفت : زياد روايت گفته اي و براي تو سزاوار است که بر رسول خدا دروغ بسته باشي

 

تکذيب ابو هريره توسط گروهي از علماء نزد هارون الرشيد :

 

وعن عمر بن حبيب قال حضرت مجلس هارون الرشيد فجرت مسألة تنازعها الحضور وعلت أصواتهم فاحتج بعضهم بحديث يرويه أبو هريرة عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فرفع بعضهم الحديث وزادت المدافعة والخصام حتى قال قائلون منهم لا يقبل هذا الحديث على رسول الله  صلى الله عليه وسلم  لأن أبا هريرة متهم فيما يرويه وصرحوا بتكذيبه ورأيت الرشيد قد نحا نحوهم ونصر قولهم

 

تفسير القرطبي ج16ص298 - تهذيب الكمال ج21 ص294 - تاريخ بغداد ج11 ص197 - المنتظم ج10 ص163 - الوافي بالوفيات ج22 ص276

 

از عمر بن حبيب روايت شده است که گفت : در مجلس هارون الرشيد حاضر بودم ؛ پس بحث در مورد مساله اي سر گرفت و صداها در اين زمينه بالا رفت ؛ پس عده اي از ايشان به روايتي که ابو هريره در اين زمينه نقل کرده بود استشهاد کردند ؛ عده اي اين حديث را گرفته و آن را بالا بردند ( سند آن را به ابو هريره رساندند ) ؛ آنقدر بحث بالا گرفت که عده اي از ايشان گفتند : اين حديث از رسول خدا قبول نيست ؛ زيرا ابو هريره راوي اين روايت در نقل آن متهم است ؛ و تصريح به تکذيب ابو هريره کردند ؛ و رشيد نيز به جهت ايشان ميل کرده و نظر ايشان را تاييد کرد.

 

چهره پنجم :منبع روايات اخلاقي

 

کسي که بسياري از روايات او در کتب اهل سنت ، منبع اخلاقيات ايشان است ؛ در صحيح بخاري اولين روايتي که در زمينه اخلاق به آن استشهاد شده است روايت ابو هريره است :

 

حدثنا عبد الله بن محمد قال حدثنا أبو عامر العقدي قال حدثنا سليمان بن بلال عن عبد الله بن دينار عن أبي صالح عن أبي هريرة رضي الله عنه عن النبي  صلى الله عليه وسلم  قال الإيمان بضع وستون شعبة والحياء شعبة من الإيمان

 

صحيح البخاري ج1 12 ش 9

 

از ابو هريره از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : ايمان شصت و چند شاخه دارد و حياء از شاخه هاي ايمان است .

 

و اين وضعيت تا آخر صحيح بخاري ادامه دارد .

 

در اين زمينه ابن کثير مي گويد :

 

وقد كان أبو هريرة من الصدق والحفظ والديانة والعبادة والزهادة والعمل الصالح على جانب عظيم

 

البداية والنهاية ج8 ص110

 

 ابو هريره از جهت راستي و حفظ و ديانت و عبادت و زهد و کار نيک بر جايگاهي بزرگ بود!!!

 

چهره ششم: شخصي با رفتار ناشايست :

 

پرخوري و شکم بارگي:

 

شيخ المضيرة = سرور خورشت ماست و گوشت !!!

 

محمود ابو ريه کتاب خويش را در مورد ابو هريره به اين نام ، نامگذاري کرده است ؛ و علت اين نامگذاري آن است که ثعالبي در کتاب خويش «ثمار القلوب» در ضمن شمردن اوصاف صحابه ، به اين مطلب اشاره مي کند که ابو هريره در بين ايشان به شيخ مضيرة معروف است :

 

شيخ المضيرة : كان أبو هريرة رضى الله عنه على فضله وأختصاصه بالنبى  صلى الله عليه وسلم  مزاحا أكولا ...

 

وعن أبى رافع قال كان أبو هريرة رضي الله عنه ربما دعانى إلى عشائه فيقول دع العراق للأمير فانتظرنا فإذا هو ثريد بزيت

 

وكان يدعى الطب فيقول ... وأطيب اللحم الكتف وحواشى فقار العنق والظهر

 

وكان يديم أكل الهريسة والفالوذج ويقول هما مادة الولد وكان يعجبه المضيرة جدا فيأكل مع معاوية فإذا حضرت الصلاة صلى خلف على رضى الله عنه فإذا قيل له في ذلك قال مضيرة معاوية أدسم وأطيب والصلاة خلف على أفضل

 

وكان يقال له شيخ المضيرة وقيل فيه :

 

وتولى أبو هريرة عن نصر                            على ليستفيد الثريدا 

 

ولعمرى إن الثريد كثير                                 للذى ليس يستحق الهبيدا 

 

ثمار القلوب في المضاف والمنسوب  ص111 ثعالبي ش159

 

سَروَر خورشت گوشت و ماست : ابو هريره رضي الله عنه با همه فضيلت هايش و نزديکيش به رسول خدا ، شوخ و پر خور بود ...

 

از ابو رافع روايت شده است که ابو هريره گاهي اوقات من را به شام دعوت مي کرد و مي گفت : عراق را براي واليش بگذار ( يعني بگذار غذايم را بخورم و کاري به سياست نداشته باش ) پس منتظر مي مانديم و غذا را که آبگوشتي چرب بود مي آوردند .

 

و ادعا مي کرد که طبابت مي داند !!! و مي گفت : خوشمزه ترين گوشت ، گوشت کتف است و نيز راسته

 

و هميشه هريسه و فالوده مي خورد و مي گفت که اين دو سبب توليد فرزند است ؛ و خوردن مضيره او را به شگفت مي آورد ؛ و آن را همراه با معاويه مي خورد ؛ و وقتي که هنگام نماز مي شد در پشت سر علي نماز مي خواند و وقتي از او علت اين کار را مي پرسيدند پاسخ مي داد : خورشت معاويه چرب تر و خوشمزه تر است و نماز پشت سر علي برتر

 

و به او ، شيخ مضيره مي گفتند ؛ و در مورد او سروده اند که :

 

ابو هريره دست از ياري علي کشيد

 

تا از خورشت استفاده کند

 

و قسم به جانم کسي که لياقت هندوانه ابو جهل ( تلخ ترين ميوه )  را ندارد

 

آبگوشت از سر او هم زياد است!!!

 

نماز پشت سر علي و غذا سر سفره معاويه :

 

وكان يصلي خلف علي ويأكل على سماط معاوية ويعتزل القتال ويقول الصلاة خلف علي أتم وسماط معاوية أدسم وترك القتال أسلم

 

شذرات الذهب ج1 ص64

 

او پشت سر علي نماز مي خواند و بر سر سفره معاويه غذا مي خورد و از جنگ کناره مي گرفت و مي گفت : نماز پشت سر علي کامل تر است و غذاي سر سفره معاويه چرب تر ، و دوري از جنگ براي حفظ جان بهتر !!!

 

بهترين سوارکاران : روغن سوار بر خرما !!!:

 

محمود ابو رية در دو کتاب خويش (أضواء علي السنة المحمدية ص 199 و شيخ المضيرة أبوهريرة ص58) از کتاب خاص الخاص ثعالبي ص 43 از ابو هريره روايت مي کند که گفت :

 

ما شممت رائحة أطيب من رائحة الخبز الحار ، وما رأيت فارسا أحسن من زبد على تمر

 

هيچ بويي بهتر از بوي نان تازه احساس نکرده ام و هيچ سوار کاري بهتر از روغن سوار بر خرما نديده ام !!!

 

واي بر من از شکمم:

 

 او بسيار پر خور بود و به دور خانه مي گرديد و مي گفت : واي بر من از شکمم!!!

 

حدثنا أحمد بن جعفر بن حمدان ثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا أبو عبيدة الحداد ثنا عثمان الشحام أبو سلمة ثنا فرقد السبخي قال كان أبو هريرة يطوف بالبيت وهو يقول ويل لي من بطني إذا أشبعته كظني وإن أجعته سبني

 

حلية الأولياء ج1 ص382

 

الزهد لابن حنبل ج1 ص178

 

ابوهريره دور خانه مي چرخيد و مي گفت : واي بر من از شکمم ؛ اگر او را سير کنم دل درد مي گيرم ،  و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش مي دهد !!!

 

دعاي ابو هريره :

 

زمخشري در ربيع الابرار از ابو هريره نقل مي کند که مي گفت :

 

اللهم ارزقني ضرسا طحونا ومعدة هضوما ودبرا نثورا

 

ربيع الأبرار ج 2 ص 680 .

 

تاج العروس ج14 ص176 به نقل از ربيع الأبرار

 

خدايا به من دنداني بده که بتواند غذا را آسياب کند و معده اي که بتواند غذا را هضم کند و پشتي بده که بتواند به راحتي غذا را دفع کند!!!

 

کارگري براي غذاي شکم:

 

حدثنا أبو عمر حفص بن عمرو ثنا عبد الرحمن بن مهدي ثنا سليم بن حيان سمعت أبي يقول سمعت أبا هريرة يقول نشأت يتيما وهاجرت مسكينا وكنت أجيرا لابنة غزوان بطعام بطني ...

 

سنن ابن ماجه ج2 ص817 ش 2445

 

در حال يتيمي بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و در مقابل غذاي کارگري دخترغزوان را مي کردم ...

 

سرگرداني به خاطر گرسنگي :

 

عن أبي هريرة قال خرجت يوما من بيتي الى المسجد لم يخرجني إلا الجوع

 

الطبقات الكبرى ج4 ص329

 

الخصائص الكبرى ج2 ص84

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : روزي از خانه به سمت مسجد رفتم و چيزي جز گرسنگي من را بيرون نياورد

 

رفتارهاي بچه گانه ، مضحک و رفتار هاي متکبرانه:

 

وروى عفان عن حماد بن سلمة عن ثابت عن أبي رافع قال كان مروان ربما استخلف أبا هريرة على المدينة فيركب حمارا قد شد عليه برذعة وفي رأسه خلبة من ليف فيسير فيلقى الرجل فيقول الطريق الطريق قد جاء الأمير وربما أتى الصبيان وهم يلعبون بالليل لعبة الغراب فلا يشعرون بشئ يلقى نفسه بيهم ويضرب برجليه فيفزع الصبيان فيفرون

 

 المعارف ص 278 - ربيع الأبرار ج2 ص 700 &ndash الطبفات الکبري ج 4 ص 336

 

مروان گاهي ابو هريره را جانشين خويش در مدينه قرار مي داد ؛ پس در اين هنگام سوار بر الاغي مي شد که بر روي آن رو اندازي انداخته بود بر سر خويش دستاري از ليف خرما مي بست و به راه مي افتاد ؛ پس مردمان را مي ديد و مي گفت : راه را باز کنيد ؛ امير آمده است ؛ و گاهي در شب وقتي کودکان  بازي کلاغ مي کردند  به نزد ايشان مي آمد اما ايشان نمي فهميدند ؛ پس ناگهان خود را بين ايشان مي انداخت و با پاهايش ( بر زمين) مي زد ؛ پس کودکان مي ترسيده فرار مي کردند!!!

 

ابن کثير نيز اين مطلب را نقل کرده اضافه مي کند :

 

ويضرب برجليه ، كأنه مجنون ، يريد بذلك أن يضحكهم ، فيفزع الصبيان منه

 

ناريخ ابن كثير ج  8 ص 113

 

 با پاهايش چنان به زمين مي زد انگار که ديوانه است و مي خواست ايشان را بخنداند ؛ اما کودکان مي ترسيدند.

 

وروت الرواة أن أبا هريرة كان يؤاكل الصبيان في الطريق ، ويلعب معهم

 

وكان يخطب وهو أمير المدينة ، فيقول : الحمد لله الذي جعل الدين قياما ، وأبا هريرة إماما ، يضحك الناس بذلك .

 

 وكان يمشى وهو أمير المدينة ، فيقول : الحمد لله الذي جعل الدين قياما ، وأبا هريرة إماما ، يضحك الناس بذلك .

 

 وكان يمشى وهو أمير المدينة في السوق ، فإذا انتهى إلى رجل يمشى أمامه ، ضرب برجليه الأرض ، ويقول : الطريق الطريق ! قد جاء الأمير ! يعنى نفسه .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص69

 

روايت شده است که او با بچه ها در راه غذا مي خورد و بازي مي کرد ؛ و وقتي که در مدينه امير شد سخنراني مي کرد و مي گفت : خدا را شکر که دين را استوار ساخت و من را امام کرد !!! و بدين وسيله مردم را مي خنداند و نيز در هنگام امارتش بر مدينه راه مي رفت و همين را مي گفت ؛ و در بازار راه مي رفت و وقتي به کسي مي رسيد که جلوي او راه مي رود با پايش به زمين مي زد و مي گفت : راه را باز کنيد ؛ امير آمده است - و مقصودش خودش بود -

 

خواندن اشعار سخيف در نزد رسول خدا :

 

وعن العجاج أنه سأل أبا هريرة ما تقول في هذا

 

طاف الخيالان فهاجا سقما                    خيال سلمى وخيال تكتما                      قامت تريك رهبة أن تصرما                   ساقا بخنداة وكعبا أدرما

 

فقال أبو هريرة كنا ننشد هذا على عهد رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فلا يعيبه

 

مجمع الزوائد ج8 ص128

 

از ابو هريره پرسيدند در مورد اين شعر چه مي گويي ؟

 

دو خيال دور سرم گرديدند و براي بيمار کردن من هجوم آوردند

 

فکر به سلما و ياد تکتم ( نام دو زن )

 

آنقدر که به تو ترس از پاره شدن قلبت را نشان مي دهد

 

 آن دو همچنان زني مهروي که خود را نشان مي دهد ، با قدم هاي کوچک براه مي افتند

 

ابو هريره گفت : ما اين شعر را در زمان رسول خدا ( ص) مي خوانديم و ايشان به اين شعر اشکالي نمي گرفتند!!!

 

بد دهاني و جسارت به صحابه براي گرفتن پول :

 

ابو هريره و مروان :

 

  أخبرنا أبو عبد الله الحسين بن عبد الملك أنبأ أبو طاهر بن محمود أنا أبو بكر بن المقريء نا الخضر بن داود نا احمد بن داود السلمي نا أبو بكر البكراوى عن يحيى ابن سعيد الأنصارى عن سعيد بن المسيب قال كان أبي هريرة يسب مروان فإذا أعطاه سكت

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص374

 

ابو هريره به مروان فحش مي داد ولي وقتي که مروان به او پول مي داد ساکت مي شد !!!

 

ابو هريره و معاويه :

 

وعن سعيد بن المسيب أن أبا هريرة رضي الله عنه كان إذا أعطاه معاوية سكت وإن منعه وقع فيه إحياء علوم الدين ج2 ص136 رجوع کنيد به معرفة الثقات عجلي ج1 ص405 و تاريخ مدينة دمشق ج67 ص373 و سير أعلام النبلاء ج2 ص615

 

 ابو هريره وقتي معاويه به او پول مي داد ساکت بود و وقتي که پول نمي داد از او بدگويي مي کرد .

 

متخصص در شطرنج و پاسور :

 

بازي با شطرنج :

 

لانه روى اللعب به عن ... وأبى هريرة

 

المهذب ابو اسحاق شيرازي ج2 ص325

 

بازي با شطرنج در مورد  ... و ابو هريره روايت شده است

 

وقال الشافعي: كان سعيد بن جبير يلعب بالسطرنج استدباراً من وراء ظهره.

 

 وروى الصعلوكي تجويزه عن أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله تعالى عنه، وأبي اليسر وأبي هريرة ... والمروي عن أبي هريرة رضي الله تعالى عنه من اللعب به، مشهور في كتب الفقه.

 

حياة الحيوان الكبري ج 2 ذيل بحث العقرب

 

شافعي گفته است که سعيد بن جبير با شطرنج از پشت سرش بازي مي کرد ؛ و صعلوکي جايز دانستن اين بازي را از عمر بن خطاب و ابي يسر و ابي هريره روايت کرده است ؛ و آنچه از ابي هريره روايت شده است که با شطرنج بازي مي کرد در کتب فقه مشهور است .

 

بازي با پاسور :

 

وفي حديث بعضهم " رأيت أبا هريرة يلعب السدر " . قال ابن الأثير : هو لعبة يلعب بها يقامر بها ، وتكسر سينها وتضم ، وهي فارسية معربة عن ثلاثة أبواب

 

تاج العروس ج 6 ص 510 باب سدر

 

در روايت بعضي از ايشان که آمده است ديدم ابو هريره با سدر بازي مي کند : ابن اثير گفته است اين بازي است که با آن قمار مي شود و اين کلمه فارسي است و مقصود از آن سه در است .

 

جايز دانستن شطرنج :

 

وحكي في ضوء النهار عن ... وأبي هريرة  أنهم أباحوه

 

نيل الأوطار ج8 ص259

 

در کتاب ضوء النهار در مورد ... و ابو هريره روايت کرده است که ايشان اين کار ( بازي با شطرنج را ) جايز مي دانسته اند

 

وذهب الشافعي إلى إباحته وحكى ذلك أصحابه عن أبي هريرة ...

 

المغني ج10 ص172

 

شافعي نظر به جايز بودن اين بازي دارد و اصحاب او اين مطلب را از ابو هريره روايت مي کنند.

 

چهره هفتم : مردي با رواياتي از سال هاي قبل از هجرت :

 

بسياري از روايات ابو هريره از ماجراهايي است که قبل از هجرت و در دوران مکه اتفاق افتاده است ؛ و اين روايات را بدون آنکه به کسي نسبت دهد خود مستقيما نقل مي کند!!!

 

حدثنا محمد بن عباد وبن أبي عمر قالا حدثنا مروان عن يزيد وهو بن كيسان عن أبي حازم عن أبي هريرة قال قال رسول الله  صلى الله عليه وسلم  لعمه عند الموت قل لا إله إلا الله أشهد لك بها يوم القيامة فأبى فأنزل الله   إنك لا تهدي من أحببت   الآية

 

صحيح مسلم ج1ص55 ش 25

 

رسول خدا به عمويش ( ابو طالب ) در هنگام مرگ گفت » بگو لا اله الا الله تا در روز قيامت براي تو آن را شهادت بدهم اما قبول نکرد ؛ پس خداوند آيه نازل کرد که تو کسي را که دوست داشته باشي هدايت نمي کني!!!

 

چهره هشتم : تازه مسلمان ِ جنگ خيبر:

 

تاريخ اسلام ابو هريره :

 

نووي مي گويد :

 

وذلك لان راوى أحد هذه الاحاديث أبو هريرة رضى الله عنه وهو متأخر الاسلام أسلم عام خيبر سنة سبع بالاتفاق

 

شرح النووي على صحيح مسلم ج1 ص220

 

راوي يکي از اين روايات ابوهريره است و او دير اسلام آورد ؛ اسلام او به اجماع در سال خيبر ، سال هفتم بوده است .

 

نيز از خود او روايت شده است که گفت :

 

علت اسلام او و نيز علت همراهيش با رسول خدا :

 

او در روايات بسياري به صراحت اعلام مي کند که علت همراهي او با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم تنها سير کردن شکمش بوده است :

 

حدثنا عبد الرحمن بن شيبة قال أخبرني بن أبي الفديك عن بن أبي ذئب عن المقبري عن أبي هريرة قال كنت ألزم النبي  صلى الله عليه وسلم  لشبع بطني ...

 

صحيح البخاري ج5 ص2071 ش 5116 کتاب الاطعمة باب الحلواء والعسل

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : من با رسول خدا به خاطر سير کردن شکمم همراه مي شدم

 

چهره نهم : مردي بي طرف

 

وقتي کسي چنين مدار روايات باشد ، بايد شخصي بي طرف باشد ؛ که بتوان سخنان او را از رسول خدا وضعيت در گيري و جنگ بين صحابه قبول کرد . و به همين جهت است که ابو هريره در زمان جنگ معاويه با امير مومنان در جنگ شرکت نمي کرد !!!:

 

وكان يصلي خلف علي ويأكل على سماط معاوية ويعتزل القتال ويقول الصلاة خلف علي أتم وسماط معاوية أدسم وترك القتال أسلم

 

شذرات الذهب ج1 ص64

 

او پشت سر علي نماز مي خواند و بر سر سفره معاويه غذا مي خورد و از جنگ کناره مي گرفت و مي گفت : نماز پشت سر علي کامل تر است و غذاي سر سفره معاويه چرب تر ، و دوري از جنگ براي سلامت بهتر است !!!

 

چهره دهم : دشمن علي و دوست معاويه :

 

جاعل روايت در تنقيص مقام امير مومنان :

 

روايت ابن ابي الحديد :

 

[ فصل في ذكر الأحاديث الموضوعة في ذم على ] وذكر شيخنا أبو جعفر الإسكافي رحمه الله تعالى - وكان من المتحققين بموالاة علي عليه السلام ، والمبالغين في تفضيله ، وإن كان القول بالتفضيل عاما شائعا في البغداديين من أصحابنا كافة ، إلا أن أبا جعفر أشدهم في ذلك قولا ، وأخلصهم فيه اعتقادا - أن معاوية وضع قوما من الصحابة وقوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي عليه السلام ، تقتضي الطعن فيه والبراءة منه ، وجعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله ، فاختلقوا ما أرضاه ، منهم أبو هريرة...

 

قال أبو جعفر : وروى الأعمش ، قال : لما قدم أبو هريرة العراق مع معاوية عام المجاعة ، جاء إلى مسجد الكوفة ، فلما رأى كثرة من استقبله من الناس جثا على ركبتيه ، ثم ضرب صلعته مرارا ، وقال : يا أهل العراق ، أتزعمون أنى أكذب على الله وعلى رسوله ، وأحرق نفسي بالنار ! والله لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : ( إن لكل نبي حرما ، وإن حرمي بالمدينة ، ما بين عير إلى ثور ، فمن أحدث فيها حدثا فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ) ، وأشهد بالله أن عليا أحدث فيها .

 

 فلما بلغ معاوية قوله أجازه وأكرمه وولاه إمارة المدينة .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص63

 

فصلي در مورد روايات جعلي در بدگويي از علي : و استاد ما ابو جعفر اسکافي &ndash که از کساني بود که در دوستي علي ثابت قدم بود و بسيار او را گرامي مي داشت ؛ اگر چه اعتقاد به برتري علي ( از ساير خلفا ) شايع در بين همه ياران ما در بغداد است اما او از بقيه در اين زمينه نظرش قوي تر بود و اعتقادش خالص تر &ndash گفته است که معاويه عده اي از صحابه و عده اي از تابعين را مامور کرد تا در مورد علي رواياتي زشت جعل کنند که لازمه اين روايات اشکال به علي و بيزاري از او بود ؛ و براي ايشان حقوقي قرار داد که آن قدر بود که مردم بدان توجه کنند ؛ پس هر آنچه که معاويه دوست داشت جعل کردند ؛ و يکي از ايشان ابو هريره بود ...

 

وقتي که ابو هريره با معاويه در سال خشکسالي به عراق آمد به مسجد کوفه رفت و وقتي جمعيت زياد مردم را ديد دو زانو نشسته و سپس چندين بار با کف دست به قسمت بي موي سرش زد و گفت : اي اهل عراق ؛ آيا گمان مي کنيد که من بر خدا و رسول او دروغ مي بندم و خود را با آتش مي سوزانم ؟ قسم به خدا که از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم که مي فرمود : براي هر پيامبري حرمي است و حرم من در مدينه است از بين عير تا ثور ؛ پس هرکس که در آن سبب بروز فاجعه اي شود لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد ؛ و خدا را شاهد مي گيرم که علي در مدينه سبب بروز فاجعه شد !!!

 

وقتي اين خبر به معاويه رسيد به او جايزه داد و او را گرامي داشت و حاکم بر مدينه نمود!!!

 

ماجراي اعمش و مغيرة بن سعيد :

 

حدثنا محمد بن أحمد الوراميني قال حدثنا يحيى بن المغيرة قال حدثنا أبو زهير قال حدثنا الأعمش عن أبي صالح وأبي رزين عن أبي هريرة عن النبي  صلى الله عليه وسلم  قال من أحدث حدثا أو آوى محدثا وذكر الحديث وذكر في آخره كلاما لأبي هريرة في علي وكلاما لعلي في أبي هريرة قال أبو زهير فحدث الأعمش بهذا الحديث وعنده المغيرة بن سعيد فلما بلغ قول أبي هريرة في علي قال كذب أبو هريرة فلما بلغ قول علي في أبي هريرة قال صدق علي قال فقال الأعمش صدق علي وكذب أبو هريرة لا ولكن غضب هذا فقال وغضب هذا فقال له

 

ضعفاء العقيلي ج4 ص179

 

مغيرة بن سعيد از ... از ابو هريره از رسول خدا روايت کرده است که «هرکس فاجعه اي انجام داد و يا کسي را که فاجعه اي انجام داده پناه دهد» و سپس روايت را ذکر کرده است ؛ و در آخر اين روايت کلامي از ابي هريره را در ( ذم ) علي و کلام علي را در ( ذم ) ابو هريره نقل کرده است ؛ ابو زهير مي گويد اعمش اين روايت را در نزد مغيره نقل کرد ؛ وقتي به کلام ابو هريره در مورد علي رسيد گفت : ابو هريره ( در مورد علي ) دروغ گفت و وقتي به کلام علي در مورد ابو هريره رسيد گفت : علي ( در مورد ذم ابو هريره ) راست گفت ؛ اعمش گفت علي راست گفت و ابو هريره دروغ ؟!!! ( چنين نبوده است ، بلکه ) اين ( از ديگري ) عصباني شده و چيزي گفته و او نيز ( از اين عصباني شده ) و در مورد او چيزي گفته است !!!

 

جالب اينجاست که اعمش اين ماجرا را زير سوال نمي برد و تنها مي گويد امير مومنان و ابو هريره از روي عصبانيت سخن گفته اند !!!

 

دشمن با امير مومنان :

 

قال الأصبغ : دخلت على معاوية وهو جالس على نطع من الأدم متكيا " على وسادتين خضراوين ، عن يمينه عمرو بن العاص وحوشب وذو الكلاع ، وعن يساره أخوه عتبة وابن عامر بن كريز والوليد بن عقبة وعبد الرحمان بن خالد وشرحبيل بن السمط ، وبين يديه أبو هريرة وأبو الدرداء والنعمان بن بشير وأبو امامة الباهلي ، فلما قرأ الكتاب قال : ان عليا " لا يدفع إلينا قتلة عثمان ، فقلت له : يا معاوية لا تعتل بدم عثمان ، فإنك تطلب الملك والسلطان ، ولو كنت أردت نصرته حيا " لنصرته ولكنك تربصت به لتجعل ذلك سببا إلى وصولك إلى الملك ، فغضب من [ كلامي ]

 

 فأردت ان يزيد غضبه فقلت لأبي هريرة : يا صاحب رسول الله انى أحلفك بالله الذي لا إله إلا هو ، عالم الغيب والشهادة ، وبحق حبيبه المصطفى عليه السلام ألا أخبرتني أشهدت غدير خم ؟

 

قال : بلى شهدته .

 

قلت فما سمعته [ يقول ] في علي ؟

 

قال : سمعته يقول : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، وأخذل من خذله .

 

 قلت له : فإذا أنت واليت عدوه وعاديت وليه .

 

 فتنفس أبو هريرة الصعداء وقال : إنا لله وانا إليه راجعون

 

مناقب خوارزمي ص205 و تذکرة الخواص سبط ابن جوزي ص 48

 

اصبغ بن نباته مي گويد بر معاويه وارد شدم در حاليکه بر زير اندازي از چرم نشسته و بر دو پشتي سبز تکيه داده بود و در سمت راست او عمرو بن عاص و حوشب و ذوالکلاع و در سمت چپ او وليد بن عقبه و عبد الرحمن بن خالد و شرحبيل بن سمط بودند و در جلوي او ابو هريره و ابو درداء و نعمان بن بشير و ابو امامه باهلي ؛ وقتي نامه (امير مومنان را به او دادم و و او آن ) را خواند گفت : بدرستيکه علي کشندگان عثمان را به ما تحويل نمي دهد ؛ پس به او گفتم : اي معاويه ؛ غصه خون عثمان را نخور ، زيرا تو به دنبال حکومتي و اگر مي خواستي او را ياري کني در زمان زندگيش به داد او مي رسيدي ( اما لشکرت را در بيرون مدينه مستقر کردي و به ياري او نشتافتي ) اما تو درنگ کردي و کشته شدن او را وسيله براي حکومت خويش قرار دادي ؛ پس از کلام من خشمگين شد و من خواستم تا خشمگين تر شود ؛ پس به ابو هريره گفتم : اي صحابي رسول خدا ؛ تو را به خدايي که جز او نيست ، خداي داناي پنهان و آشکار ، و به حق پيامبر عليه السلام قسم مي دهم که به من بگو آيا در غدير خم حاضر بودي؟ پاسخ داد :آري

 

گفتم : آيا شنيدي که در مورد علي چه فرمود ؟

 

گفت : از او شنيدم که فرمود : هرکس که من مولاي اويم ، پس علي مولاي اوست ؛ خدايا هرکسي را که او را دوست مي دارد ، دوست بدار و هرکس که او را دشمن مي دارد دشمن بدار و ياري نما هرکس او را ياري نمود و خوار بنما هرکس را که او را خوار نمايد .

 

به او گفتم : بنا بر اين تو دشمن او را ياري کردي و با يار او دشمني نمودي!!!

 

پس ابو هريره آهي از ته دل کشيد و گفت : إنا لله و إنا اليه راجعون!!!

 

 وروى سفيان الثوري ، عن عبد الرحمن بن القاسم ، عن عمر بن عبد الغفار ، أن أبا هريرة لما قدم الكوفة مع معاوية ، كان يجلس بالعشيات بباب كندة ، ويجلس الناس إليه ، فجاء شاب من الكوفة ، فجلس إليه ، فقال : يا أبا هريرة ، أنشدك الله ، أسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول لعلي بن أبي طالب : ( اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ) ! فقال : اللهم نعم ، قال : فأشهد بالله ، لقد واليت عدوه ، وعاديت وليه ! ثم قام عنه .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص68

 

وقتي ابو هريره همراه با معاويه به کوفه آمد ، شب ها در کنار درب کنده مي نشست ؛ و مردم نيز در کنار او مي نشستند ؛ پس جواني از کوفه آمد و در کنار او نشست و گفت : اي ابو هريره ؛ تو را به خدا قسم مي دهم که آيا از رسول خدا شنيدي که در مورد علي مي گفت : خدايا هرکس او را دوست مي دارد دوست بدار و هرکس با او دشمن است دشمن بدار ؟

 

پس گفت : خدا را شاهد مي گيرم که چنين است .

 

پس جوان گفت : من نيز خدا را شاهد مي گيرم که او دشمن او را دوست خود گرفتي و با دوست او دشمني کردي و سپس ايستاده و رفت .

 

چهره يازدهم : دوست رسول خدا :

 

ابو هريره در بسياري از اوقات وقتي مي خواست از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت کند مي گفت : دوست من (خليلي) رسول خدا به من فرمود :

 

حدثنا عبد الله حدثني أبي حدثنا يحيى بن إسحاق حدثنا البراء عن الحسن عن أبي هريرة قال حدثني خليلي الصادق رسول الله  صلى الله عليه وسلم

 

مسند أحمد بن حنبل ج2 ص369 ش 8809

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : دوست راستگوي من رسول خدا فرمود!!!

 

شبيه اين روايت در کتب مشهور اهل سنت فراوان است :

 

مسند أبي يعلى ج12ص19 - مسند أحمد بن حنبل ج2 ص539 - المطالب العالية ج18 ص353 - مجمع الزوائد ج7 ص315

 

چهره دوازدهم : دشمني در لباس دوست :

 

وقتي امير مومنان با اين سخنان ابو هريره برخورد کردند به اوفرمودند :

 

متى كان خليلك

 

از چه زماني رسول خدا با تو دوست شده اند ؟؟؟!!!

 

اين مطلب در آدرس هاي ذيل آمده است :

 

تأويل مختلف الحديث ص41 - المحصول ج4 ص465 - أساس التقديس في علم الكلام للرازي ص128 - الروض الانف ج3 ص250

 

و نيز گذشت که او با امير مومنان دشمني مي کرد و دشمن امير مومنان نيز به اقرار خود ابو هريره و غير او دشمن رسول خدا و دشمن خداست :

 

مناقب خوارزمي ص205 و تذکرة الخواص سبط ابن جوزي ص 48 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص68

 

چهره سيزدهم :والي بحرين و مدينه از طرف عمر و معاويه :

 

وقتي علاء حضرمي در بحرين از دنيا رفت ، عمر ابو هريره را که از زمان رسول خدا با علاء همراه شده بود در آنجا به کار گمرد :

 

ثم أن عمر استعمله على البحرين فتوفي بها فاستعمل مكانه أبا هريرة الدوسي وإنما توفي العلاء بن الحضرمي بالبحرين سنة إحدى وعشرين

 

المستدرك على الصحيحين ج3 ص335  باب ذكر مناقب العلاء بن الحضرمي رضي الله عنه  ش 5282

 

عمر نيز او را والي بر بحرين قرار داد و وي در آنجا از دنيا رفت ؛ پس عمر ابو هريره را به جاي او به کار گماشت ؛ و علاء حضرمي در بحرين در سال 21 از دنيا رفت.

 

در زمان معاويه نيز نائب رييس مدينه ( جانشين مروان ) بود:

 

ناريخ ابن كثير ج  8 ص 113 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص63 و 69 - ثمار القلوب في المضاف والمنسوب  ص111 ش159 للثعالبي

 

چهره چهاردهم : معزول از طرف عمر و معاويه :

 

عمر او را عزل مي کند :

 

جالب اينجاست که هم عمر او را به خاطر دزدي از بيت المال از کار بر کنار کرد و هم معاويه او را به خاطر بد دهاني عزل نمود :

 

مورخين نقل كرده‌اند كه عمر بن خطاب در سال 21 هـ ابوهريره به عنوان والي به بحرين فرستاد . به خليفه خبر دادند كه ابو هريره مال و ثروت هنگفتي جمع آورده  كرده است . خليفه در سال 23 وي را عزل و به مدينه فراخواند . وقتي ابو هريره آمد ، عمر به وي گفت :

 

يا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟!

 

اين دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت مي‌كني ؟

 

ابوهريره در جواب گفت :

 

لم أسرق وإنّما هي عطايا الناس لي .

 

دزدي نكرده‌ام ، اين‌ها هديه‌هايي است كه مردم به من داده‌اند !

 

الكامل، لابن الأثير ، حوادث سال 23 و الطبقات الظكبرى ، ابن سعد ، ج4 ، ص335 و... .

 

ابن عبد ربه در عقد الفريد مي‌نويسد :

 

ثم دعا أبا هريرة فقال له: هل علمت من حين أني استعملتك على البحرين، وأنت بلا نعلين، ثم بلغني أنك ابتعت أفراساً بألف دينار وستمائة دينار؟ قال: كانت لنا أفراس تناتجت، وعطايا تلاحقت. قال: قد حسبت لك رزقك ومؤونتك وهذا فضل فأده. قال: ليس لك ذلك. قال بلى والله وأوجع ظهرك. ثم قام إليه بالدرة فضربه حتى أدماه .

 

عقد الفريد ،‌ ج1 ، ص13 ، باب ما يؤخذ السلطان من الحزم .

 

عمر ابو هريره را خواسته و به او گفت :آيا به ياد داري وقتي که من تو را والي بر بحرين کردم در حالي که حتي کفش به پا نداشتي ؟ حال به من خبر رسيده است که چند اسب را به قيمت هزار و ششصد دينار خريده اي ؟گفت : ما چند اسب داشتيم که فرزند زاييدند و مقداري هم هديه به ما رسيد .

 

عمر گفت : من براي تو مقدار حقوق تو و خرجي تو را داده بودم و اين مقدار زيادي است ؛ پس بايد آن را برگرداني .

 

ابو هريره گفت : تو حق اين کار را نداري !!!

 

عمر گفت : قسم به خدا که چنين حقي دارم و پشت تو را هم به درد خواهم آورد!!!

 

سپس ايستاده و او را شلاق زد تا خونينش کرد .

 

مادرت تو را تغوط نکرد مگر براي خر چراني!!!

 

ابن عبد ربه در ادامه اين گفتگو عبارتي را از عمر نقل مي کند که اگر در مورد پست ترين انسان ها هم گفته شود سبب شرم او خواهد شد :

 

قال: ذلك لو أخذتها من حلال وأديتها طائعاً. أجئت من أقصى حجر البحرين يجبي الناس لك لا لله ولا للمسلمين! ما رجعت بك أميمة إلا لرعية الحمر. وأميمة أم أبي هريرة.

 

عقد الفريد ،‌ ج1 ، ص13 ، باب ما يؤخذ السلطان من الحزم .

 

عمر گفت : اين مال در صورتي براي تو بود که آن را از راه حلال به دست آورده بودي و کار خود را به صورت اختياري ( و نه از طرف من ) انجام مي دادي ؛ آيا تو از دور ترين نقاط بحرين ( دوس ) به اينجا آمده اي (مسلمان شده اي و ولايت به دست گرفته اي ) تا مردم براي تو پول جمع کنند ؟ نه خدا راضي است و نه خلق خدا .

 

مادرت اميمه تو را تغوط نکرد مگر براي چراندن خرها!!!

 

معاويه او را عزل مي کند :

 

مصادر بدگويي ابو هريره از معاويه را سابق ذکر نموديم ؛ همين مطلب گاهي سبب مي شد که معاويه از او عصباني شود :

 

قال كان معاوية يبعث أبا هريرة على المدينة فإذا غضب عليه بعث مروان وعزله

 

تذكرة الحفاظ ج1 ص36 و تاريخ الإسلام ذهبي ج4 ص356 و سير أعلام النبلاء ج2 ص613

 

معاويه ابو هريره را به عنوان حاکم بر مدينه مي فرستاد اما وقتي از او عصباني مي شد مروان را فرستاده و او را معزول مي کرد .

 

چهره پانزدهم : مردي که در فتوحات بسيار حضور داشت :

 

در روايات بسيار ابو هريره جنگ هايي را که با مرتدين در زمان ابو بکر داشته اند توصيف مي کند ؛ جداي از اين روايات بسياري نيز در مورد ساير جنگ ها دارد .

 

چهره شانزدهم : فراري از جنگ :

 

فرار از جنگ در صفين :

 

همانطور که گذشت کلمات ابو هريره را در فرار از جنگ صفين بيان کرديم :

 

وكان يصلي خلف علي ويأكل على سماط معاوية ويعتزل القتال ويقول الصلاة خلف علي أتم وسماط معاوية أدسم وترك القتال أسلم

 

شذرات الذهب ج1 ص64

 

او پشت سر علي نماز مي خواند و بر سر سفره معاويه غذا مي خورد و از جنگ کناره مي گرفت و مي گفت : نماز پشت سر علي کامل تر است و غذاي سر سفره معاويه چرب تر ، و دوري از جنگ براي حفظ جان بهتر !!!

 

فرار از موته :

 

در تاريخ جنگ ديگري نيز در زمان رسول خدا نقل شده است که ابو هريره در آن شرکت داشت ؛ به روايت ذيل توجه کنيد :

 

 أخبرنا أبو عبد الله الأصبهاني ثنا الحسين بن الجهم ثنا الحسين بن الفرج ثنا الواقدي ثنا خالد بن إلياس عن الأعرج عن أبي هريرة رضي الله عنه قال لقد كان بيني وبين بن عم لي كلام فقال إلا فرارك يوم مؤتة فما دريت أي شيء أقول له

 

المستدرك على الصحيحين ج3 ص45 ش4356

 

از ابو هريره روايت شده است که گفت : بين من و پسر عمويم دعوا بود ؛ ( پس او گفت و من جواب دادم  تا اينکه گفت : همه چيز را جواب دادي ) غير از فرارت در روز جنگ موته ؛ و ندانستم که چه پاسخي به او بدهم !!!

 

چهره هفدهم : يکي از ارکان دفاع از معاويه و دشمني با علي :

 

ابو هريره وقتي براي معاويه کار مي کرد و روايت جعل مي نمود ، معاويه از او خشنود بود ؛ زيرا رواياتي در ذم امير مومنان نقل کرده بود که سابقا گذشت :

 

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص63

 

و نيز در مورد معاويه فضائل ذيل را گفته است :

 

زيباترين چهره ها : معاويه بر منبر رسول خدا!!!

 

با اينکه اهل سنت روايت کرده اند که رسول خدا فرمودند : اگر معاويه را بر منبر من ديديد او را بکشيد ، ابي هريره در اين زمينه مي گويد :

 

ونظر أبو هريرة إلى عائشة بنت طلحة فقال سبحان الله ما أحسن ما غذاك أهلك والله ما رأيت وجها أحسن منك إلا وجه معاوية على منبر رسول الله

 

طبائع النساء ابن عبد ربه ص59 و نيز العقد الفريد ج 6 ص 101

 

ابو هريره روزي به عائشه دختر طلحه نظر کرده و گفت : سبحان الله ، چقدر خاندان تو به تو رسيده اند ؛ قسم به خدا که من چهره اي از چهره تو زيباتر نديدم مگر چهره معاويه بر منبر رسول خدا!!!

 

پيشگويي در مورد حکومت معاويه :

 

وقال الشافعى قال أبو هريرة رأيت هندا بمكة كأن وجهها فلقة قمر وخلفها من عجيزتها مثل الرجل الجالس ومعها صبى يلعب فمر رجل فنظر إليه فقال إنى لأرى غلاما إن عاش ليسودن قومه فقالت هند إن لم يسد إلا قومه فأماته الله وهو معاوية بن أبى سفيان

 

البداية والنهاية ج8 ص118

 

شافعي گفته است که ابو هريره گفت :  در مکه هند ( مادر معاويه ) را ديدم که چهره اش مانند قرص ماه بود و از پشت سر مانند مردي نشسته به نظر مي آمد و پسري همراه او بود که بازي مي کرد ؛ پس مردي گذتش و گفت : من کودکي را مي بينم که اگر بزرگ شود سرور قومش خواهد بود !!!

 

هند گفت : اگر او تنها سرور بر قومش بشود خدا او را بکشد ( او سرور همه مردم خواهد شد) 

 

و آن پسر معاويه بود!!!

 

چهره هجدهم :ابو هريره راوي بدترين روايات در ذم معاويه و خاندان او :

 

آري ابو هريره وقتي با معاويه خوب بود چنين فضيلت هايي را در مورد علم غيب مادر او نقل مي کند!!! اما وقتي معاويه و مروان بخشش خويش را به او کم کردند ، شروع کرد بر ضد ايشان سخن گفتن و روايت نقل کرد که :

 

حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا عمرو بن يحيى بن سعيد بن عمرو بن سعيد قال أخبرني جدي قال كنت جالسا مع أبي هريرة في مسجد النبي  صلى الله عليه وسلم  بالمدينة ومعنا مروان قال أبو هريرة سمعت الصادق المصدوق يقول هلكة أمتي على يدي غلمة من قريش فقال مروان لعنة الله عليهم غلمة فقال أبو هريرة لو شئت أن أقول بني فلان وبني فلان لفعلت فكنت أخرج مع جدي إلى بني مروان حين ملكوا بالشام فإذا رآهم غلمانا أحداثا قال لنا عسى هؤلاء أن يكونوا منهم قلنا أنت أعلم

 

صحيح البخاري ج6 ص2589 ش 6649 باب قول النبي  صلى الله عليه وسلم  هلاك أمتي على يدي أغيلمة سفهاء

 

همراه با ابو هريره در مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بوديم و مروان نيز همراه ما بود ؛ پس ابو هريره گفت : از راستگوي تصديق شده ( رسول خدا ) شنيدم که مي گفت : هلاکت امت من به دست جواناني قريشي است .

 

 مروان گفت : خدا اين گروه را لعنت کند .

 

ابو هريره گفت : اگر بخواهم مي گويم که ايشان فرزندان فلاني و فلاني هستند .

 

بعد از اين ماجرا همراه با پدر بزرگم به نزد بني مروان رفتيم در حاليکه در شام به حکومت رسيده بودند ؛ وقتي ايشان را ديد که جوان هستند گفت : سزاوار است که اين جوانان از همان ها باشند!!!

 

ابن عماد حنبلي در مورد اين روايت مي گويد :

 

وعلى فعل الأمويين وأمرائهم بأهل البيت حمل قوله  صلى الله عليه وسلم  هلاك أمتي على أيدي أغيلمة من قريش قال أبو هريرة لو شئت أن أقول بني فلان وبنى فلان لفعلت ومثل فعل يزيد

 

شذرات الذهب ج1 ص68

 

اين روايت رسول خدا که «هلاکت امت من به دست جواناني از قريش است ...» بر کارهاي امويان و خاندان ايشان با اهل بيت حمل مي شود . و نيز کارهاي يزيد.

 

چهره نوزدهم : شاگرد رسول خدا

 

اهل سنت او را به عنوان مهم ترين شاگرد رسول خدا مي دانند ، و طبيعتا اگر کسي شاگردي رسول خدا را نموده باشد ديگر محتاج شاگردي يهود و نصاري و مطالعه کتب ايشان  نخواهد شد ؛ مخصوصا مثل ابو هريره اي که بايد روايات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را در نهي از خواندن کتاب هاي انبياي گذشته شنيده باشد :

 

مصنف عبد الرزاق ج6 ص112 تا 114 ش 10163 تا 10166

 

چهره بيستم:

 

اما با همه اين احوال مي بينيم که ابو هريره به جاي حفظ احترام رسول خدا به عنوان استاد خويش ، زانوي تلمذ و شاگردي در جلوي احبار و بزرگان يهود تازه مسلمان زده تا از ايشان علم ياد بگيرد!!!

 

ابتداي ارتباط ابو هريره با کعب :

 

أخبرنا محمد بن عبد الله انا روح عن كهمس بن الحسن عن عبد الله بن شقيق قال جاء أبو هريرة رضي الله عنه إلى كعب يسأل عنه وكعب في القوم فقال كعب ما تريد منه فقال أما اني لا أعرف لأحد من أصحاب رسول الله  صلى الله عليه وسلم  ان يكون أحفظ لحديثه مني فقال كعب أما انك لن تجد طالب شيء الا سيشبع منه يوما من الدهر الا طالب علم أو طالب دنيا فقال أنت كعب قال نعم قال لمثل هذا جئت

 

سنن الدارمي ج1 ص98 ش 284- الطبقات الكبرى ج4 ص332 - تاريخ مدينة دمشق ج67 ص341

 

 روزي ابو هريره به نزد کعب آمد &ndash در حاليکه کعب در بين گروهي نشسته بود - تا از او سوال کند ؛ پس کعب از او سوال کرد که چه مي خواهي ؟

 

پاسخ داد : آگاه باش که من کسي از اصحاب رسول خدا ( ص ) را نمي شناسم که از من بيشتر روايت حفظ کرده باشد ؛ کعب گفت : آگاه باش که جوينده هيچ چيزي نيست که روزي از آن سير مي شود مگر جوينده علم يا جوينده دنيا .

 

ابو هريره گفت : تو کعب هستي ؟ ( جز کعب کسي اينگونه سخن علمي نمي گويد )

 

کعب گفت : ( آري ) تو براي مثل همين مطلب به نزد من آمده اي !!!

 

استمرار ارتباط ابو هريره با کعب

 

حدثنا عبد الله حدثني أبي قال قرأت على عبد الرحمن مالك عن يزيد بن عبد الله بن الهاد عن محمد بن إبراهيم بن الحرث التيمي عن أبي سلمة بن عبد الرحمن عن أبي هريرة أنه قال خرجت إلى الطور فلقيت كعب الأحبار فجلست معه فحدثني عن التوراة وحدثته عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم 

 

مسند أحمد بن حنبل ج2 ص486 ش 10308 و ج5 ص453 ش 23842

 

ابو هريره گفت : به طور رفتم و در آنجا کعب الاحبار را ديدم و با او نشستم ، پس او براي من از تورات روايت کرد و من براي او از رسول خدا ( ص )

 

پيشرفت ابو هريره در شاگردي يهود :

 

ابو هريره آگاه ترين غير يهود به تورات :

 

عن أبي هريرة قال لقى كعبا فجعل يحدثه ويسأله فقال كعب ما رأيت رجلا لم يقرأ التوراة أعلم بما في التوراة من أبي هريرة

 

الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص440 - تاريخ مدينة دمشق ج67 ص343 - سير أعلام النبلاء ج2 ص600

 

از ابو هريره روايت شده است که کعب را ديده و با او روايت گفت و از او سوال کرد ؛ پس کعب به او گفت : هيچ مردي را مانند ابو هريره نديده ام که تورات را نخوانده باشد و به آنچه در آن است آگاهي داشته باشد .

 

ابو هريره از کعب روايت بسيار شنيده است :

 

در شذا الفياح در شرح اين عبارت که :

 

ويندرج تحت هذا النوع ما يذكر من رواية الصحابي عن التابعي كرواية العبادلة وغيرهم من الصحابة عن كعب الأحبار

 

در تحت اين نوع روايت صحابي از تابعي است ؛ مانند روايت عبد الله ها و غير ايشان از صحابه از کعب الاحبار

 

مي گويد :

 

قوله كرواية العبادلة وغيرهم أي كأبي هريرة ومعاوية بن أبي سفيان وأنس بن مالك فكلهم من الصحابة ورووا عن كعب الأحبار

 

الشذا الفياح ج2 ص536

 

اين که گفته است روايت عبدالله ها و غير ايشان يعني مانند ابو هريره و معاويه وانس بن مالک ؛ که همه ايشان صحابي اند و از کعب الاحبار روايت کرده اند .

 

 در اين زمينه ذهبي در سير اعلام النبلاء در ذيل نام کعب الاحبار مي گويد :

 

حدث عنه أبو هريرة ومعاوية وابن عباس وذلك من قبيل رواية الصحابي عن التابعي وهو نادر عزيز

 

سير أعلام النبلاء ج3 ص490

 

ابو هريره و معاويه و ابن عباس از او روايت کرده اند و روايت ايشان روايت صحابي از تابعي به حساب مي آيد که بسيار نادر است .

 

نتيجه کار ابو هريره : روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا نقل مي کرد!!!

 

کار ابو هريره به جايي رسيد که روايات رسول خدا را از کعب نقل مي کرد و روايات کعب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم :

 

در اين زمينه مسلم بن حجاج نيشابوري (مولف صحيح مسلم) مي گويد :

 

   حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمي ثنا مروان الدمشقي عن الليث بن سعد حدثني بكير بن الاشج قال قال لنا بسر بن سعيد اتقوا الله وتحفظوا من الحديث فوالله لقد رأيتنا نجالس أبا هريرة فيحدث عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  عن كعب وحديث كعب عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم 

 

التمييز ص175 ش 10 نوشته مسلم بن حجاج 

 

تاريخ مدينة دمشق ج67 ص359 به نقل از مسلم

 

البداية والنهاية ج8 ص109 به نقل از مسلم

 

بسر بن سعيد مي گفت : از خدا بترسيد و در مورد روايت با دقت پيش برويد ؛ قسم به خدا شما ما را ديديد که با ابو هريره مي نشستيم اما او براي ما روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي کرد.

 

برخورد عمر با ابو هريره و کعب :

 

در اين زمينه روايات برخورد عمر با ابو هريره گذشت که مهمترين آن ها اين روايت است :

 

عن السائب بن يزيد قال سمعت عمر بن الخطاب يقول لأبي هريرة لتتركن الحديث عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  أو لألحقنك بأرض دوس وقال لكعب لتتركن الحديث أو لألحقنك بأرض القردة

 

 كنز العمال ج10 ص129 ش 29472- تاريخ مدينة دمشق ج50 ص172  و ج67 ص343 - أخبار المدينة ج2 ص12 ش 1361 - البداية والنهاية ج8 ص106 - سير أعلام النبلاء ج2 ص601

 

 از سائب بن يزيد روايت شده است که گفت : از عمر بن خطاب شنيدم که به ابو هريره مي گفت : يا روايت کردن از رسول خدا ( ص ) را کنار مي گذاري يا اينکه تو را به دوس تبعيد مي کنم ؛ و به کعب نيز مي گفت : يا روايت کردن از رسول خدا را کنار مي گذاري يا تو را به سرزمين ميمون ها ( يهود که به صورت ميمون مسخ شدند ) تبعيد مي کنم!!!

 

پايان کار ابو هريره :

 

ابو هريره بعد از عمري جعل روايت و نسبت دادن آن به رسول خدا در سال 59 هجري در حدود هشتاد سالگي در قصر خويش در عقيق از دنيا رفت ؛ مرگ او در زماني بود که خود وي مي گفت بر آن حالتي که در هنگام وفات رسول خدا داشتند ، باقي نمانده است !!!

 

از سدي روايت شده است که گفت :

 

رأيت نفرا من أصحاب النبي  صلى الله عليه وسلم  منهم أبو سعيد الخدري وأبو هريرة وابن عمر كانوا يرون أنه ليس أحد منهم على الحال التي فارق عليها محمدا إلا عبد الله بن عمر

 

تاريخ مدينة دمشق ج31 ص111 - معجم الأدباء ج2 ص297 - المستدرك على الصحيحين ج3 ص646 ش 6371

 

عده اي از اصحاب رسول خدا را ديدم که در بين ايشان ابو سعيد خدري و ابو هريره و ابن عمر بودند و چنين اعتقاد داشتند که بر حالتي که از رسول خدا جدا شده اند باقي نمانده اند ، مگر ابن عمر !!!

 

معاويه نيز دست مزد عمري خوش خدمتي ابو هريره را به ورثه او پرداخت کرد :

 

حدثنا أبو عبد الله الأصبهاني ثنا الحسن بن الجهم ثنا الحسين بن الفرج ثنا محمد بن عمر قال توفي أبو هريرة سنة تسع وخمسين في آخر إمارة معاوية وكان له يوم توفي ثمان وسبعون سنة وصلى عليه الوليد بن عتبة وهو أمير المدينة ومروان يومئذ معزول عن عمل المدينة فحدثني ثابت بن قيس عن ثابت بن مشحل قال كتب الوليد إلى معاوية يخبره بموت أبي هريرة فكتب إليه انظر من ترك فادفع إلى ورثته عشرة آلاف درهم وأحسن جوارهم وافعل إليهم معروفا فإنه كان ممن نصر عثمان وكان معه في الدار رحمه الله تعالى

 

المستدرك على الصحيحين ج3 ص581 ش 6157 - تاريخ مدينة دمشق ج67 ص391 - الإصابة في تمييز الصحابة ج7 ص444- الطبقات الكبرى ج4 ص340- تاريخ الإسلام ج4 ص357

 

ابوهريره در سال 59 در آخر حکومت معاويه از دنيا رفت ؛ و در آن زمان 87 سال سن داشت ، و وليد بن عتبة بر او نماز خواند در حاليکه ( وليد ) امير بر مدينه بود و مروان معزول از مدينه ؛... وليد به معاويه نامه نوشت و خبر مرگ ابو هريره را بدو داد ، پس به او نوشت که ببين چه کساني وارث او هستند و به ايشان ده هزار درهم بده و با ايشان به خوبي برخورد نما و به ايشان نيکي بنما ، زيرا او از کساني بوده است که عثمان را ياري کرد و همراه او در خانه عثمان بود .



گروه پاسخ به شبهات
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  عباس سالاري     -   تاريخ:  05 خرداد 87 - 00:00:00
به نام خدا
سلام عليکم
ان شالله اجز زحمات شما را خود خدا بدهد
اي براداران اهل سنت با اين همه مدارک وحقيقتي که از همه طرف مطرح مي شود ، بجاست که حق وحقيقت را بپذيريد با دقت اين معلومات را بخواني دور از تعصب ولجبازي
ان شاالله که خداي متعال همه را به راه راست هدايت فرماييد ونور هدايت را در دلهايمان روشن ومنور گرداند
2   نام و نام خانوادگي:  عليرضا     -   تاريخ:  25 خرداد 87 - 00:00:00
ان شاءالله با عمر محشور شود!
3   نام و نام خانوادگي:  حسين     -   تاريخ:  25 خرداد 87 - 00:00:00
اللهم العن اولَ ظالمِ ظلم حق محمد وآل محمد و ءاخرَ تابعِ له علي ذلک
4   نام و نام خانوادگي:  صميم الله     -   تاريخ:  20 فروردين 88 - 00:00:00
سلام عليكم من يك مسلمانم ! من مقاله بالا ر خواندم اما اينكه گفته هاي اين مقاله راست است را چه كسي تضمين كرده؟ من در باره اي حديث مربوط به جيب ابو هريره كه شما نقل كرده ايد تحقيق كردم ولي چنين حديثي را در صحيح بخاري نيافتم... اميد است كه خدا همه اي ما را هدايت كند.. تا به جان هم نه افتيم بلكه يكجا با دشمن مقابله كنيم...
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اين روايت در صحيح بخاري كتاب النفقات ، بَاب وُجُوبِ النَّفَقَةِ على الآهل وَالْعِيَالِ (كه دومين باب اين كتاب است) روايت اول ذكر شده است .
چاپ دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا ج 5   ص 2048 ش 5040
چاپ دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع سال 1401 - 1981 مطبعة بالأوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول  ج 6 ص 190
مي توانيد از صحت و سقم اين روايت ، كه آدرس آن با فصل و باب و صفحه و جلد و شماره در دو چاپ داده شده است ، تحقيق كنيد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
5   نام و نام خانوادگي:  فاطمه آذركيش     -   تاريخ:  13 بهمن 88 - 00:00:00
با سلام
ابوهريره از اعمال و ايادي معاويه و از اعضاي هئيت جعل حديث او بود از كساني كه نسبت هاي ناروايي به علي (ع) و خاندانش داده و فضيلتهايي درباره معاويه و خلفاي سه گانه جعل نموده است و از معاويه پاداش دريافت كرده است حالا از چنين شخصيتي كه مهارت زيادي در جعل حديث داشته بخاري صدها حديث در كتابش نوشته و نامش را صحيح گذاشته
6   نام و نام خانوادگي:  وحيدتقي ابادي     -   تاريخ:  14 ارديبهشت 89 - 00:00:00
سلام شما خودتان با دقت كتابهاي صحاح خودتان را بخوانيد به خدا حتي معاندان اسلام هم همچنين توهين هايي نسبت به رسول خدا رواج نداد ه اند حتي بزرگترين راوي حديث شما ابوهريره وكعب الاحبار ميباشد كه حتي معلوم نيست كه مسلمان هستند يا خير حتي من شنيده ام كه ابو هريره هم يهودي ميباشد
7   نام و نام خانوادگي:  mojm     -   تاريخ:  05 تير 89 - 01:32:29
سلام، ابن قتيبه بعداً اين را در تأويل مختلف الحديث مي نويسد: فلما أخبرهم أبو هريرة بأنه كان ألزمهم لرسول الله صلى الله عليه وسلم لخدمته وشبع بطنه وكان فقيراً معدماً وأنه لم يكن ليشغله عن رسول الله صلى الله عليه وسلم غرس الودي ولا الصفق بالأسواق يعرض أنهم كانوا يتصرفون في التجارات ويلزمون الضياع في اكثر الأوقات وهو ملازم له لا يفارقه فعرف ما لم يعرفوا وحفظ ما لم يحفظوا أمسكوا عنه. اين نوشته را چتور بايد بفهميم؟
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

اين ادعاي ابوهريره است كه او هميشه ملازم پيامبر (ص) بوده است و به همين سبب بيشتر از ديگران مطلب ياد گرفته است ! اما آنچه در تاريخ اهل سنت آمده است او كمتر از 8 ماه خدمت حضرت بوده است و اميرمومنان فرموده‌اند «كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه»! يعني من دائم ملازم رسول خدا (ص) بودم ! يعني مدت 23 سال ملازم رسول خدا (ص) بوده است ! چطور ممكن است از ابوهريره اينمقدار روايت نقل شود و از حضرت علي كمتر از يك بيستم آن !البته (طبق روايات اهل سنت) خليفه دوم خود را مخاطب اين كلام ابوهريره مي‌داند و طبق اين روايت ، اهل سنت بايد قبول كنند كه ابوهريره از خليفه دوم بيشتر روايت مي‌دانسته است !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

8   نام و نام خانوادگي:  جلال     -   تاريخ:  17 فروردين 91 - 19:52:05
فکر نميكنم كسى در دنيا باشد كه دروغها و هزيان هاي شما شيعيان ملحد و منحرف را باور كند ... بهتره به جاى اين حرفها برويند امام موسى صدرتان را از ليبى بيدا كنين تاكى دروغ و تاكى فتنه تاكى تفرقه تاكى تاكى تاكى ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
9   نام و نام خانوادگي:  ثقلين     -   تاريخ:  27 تير 91 - 02:04:52
اونهايي که کم ميارن هميشه مثل اقا جلال ما ( نظر 8 ) بقيه رو متهم به کذب مي کنن. اقا جلال لااقل اگه جوابي براي اين مقاله ندارين ، چرا بي دليل ردش مي کنين ؟!
10   نام و نام خانوادگي:  محمد رضا     -   تاريخ:  29 بهمن 91 - 01:09:18
علي مع الحق و الحق مع العلي
11   نام و نام خانوادگي:  محب معصومين     -   تاريخ:  29 بهمن 91 - 12:40:57
اعوذبالله من الشيطان الرجيم وامابعد سلام عليکم ((وقتي به علي خبر رسيد که ابو هريره ( قبل از شروع در وضو) در هنگام (شستن درست براي وارد شدن در ) وضو و نيز در لباس پوشيدن ، در ابتدا از دست راست شروع مي کند ، پس آبي طلب کرده و با آن وضو گرفته و با دست چپ شروع کردند و فرمودند : قسم مي خورم که با ابو هريره مخالفت کنم .)) من نفهميدم يعني چي؟ ابوهريره چه کاري انجام ميداده که امام علي(عليه السلام) مخالفت کرده؟توضيح بديد؟ راستي اين مطلب درسته يا نه:((شنيدم روزي که به خانه حضرت علي عليه السلام حمله کردند300کماندار در بام هاي اطراف خونه حضرت بودند ومنتظر بودند که امام بياند بيرون وتيراندازي کنند وپيغمبر به امام علي عليه السلام اين ماجرا رو اطلاع داده بودند))؟؟؟؟؟؟؟ اللهم عجل لوليک الفرج
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ طبق اين خبر، وي در لباس پوشيدن و شستن دست قبل از وضو، از دست راست شروع مي كرده.
در مورد سوال دوم شما روايتي است كه به عدد 300 اشاره كرده است و قصد آنها اجبار علي عليه السلام و بني هاشم بر بيعت بوده سخني از تير اندازي نيست بلكه همراه خود آتش داشته اند و اگر چنين قصدي هم بوده حضرت امير عليه السلام با مديريت عالي از انجام چنين كاري جلوگيري كردند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
12   نام و نام خانوادگي:  فاطمه     -   تاريخ:  27 آبان 92 - 15:07:45

من خيلي ممنون از نوشته هاي بر حق تان
13   نام و نام خانوادگي:  [جهاد     -   تاريخ:  28 بهمن 92 - 01:23:41
واي بر تو با اين همه نوشته هايي دروغ و تاسف اميز که وقت زياد خود را در ان صرف کردي اما هيچ حقيقت ندارد کاش بجاي اين همه کتابهاي حقيقي و اسلامي را مطالعه ميکردي و کني تا حق و باطل را بشناسي چون در خطاي بزرگ هستي . اين همه کساني را که تو ذکر بد کردي همه دوستان خداوند بزرگ است پس تو يک بنده هستي چطور خودت را حق ميتي که اين همه را بگويي ؟؟؟؟؟؟. اگر خير از دستت نمي ايد پس عمل شر هم هم نيجام. اين همه حق نيست. خداوند ج فرموده (و لا تَلبسوا الحق بالبطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون.) .خداوند (ج) هدايتت کند خوبست که انسان باره مرگ خود فکر کند هر وقت .


14   نام و نام خانوادگي:  ابابيل     -   تاريخ:  14 فروردين 93 - 21:32:42
اگر پيامبر به او ابو هريري يا پدر گربه گفته است بايد باظرافت به اين موضوع نام گذاري توجه کرد . گربه صفت را همه ما در مثل هاي فارسي شنيده ايم .بي شک پيامبر به هيچ وجه حتي در صورت همراه بودن گربه با فرد کسي را با نام آن حيوان بدصفت وحرام گوشت صدانمي زدند .پس نتيجه مي گيريم که اين فرد گربه صفت بوده است وناميدن او توسط پيامبر از روي بصيرت وآينده نگري بوده است تاهمگان پي به اين شخص گربه صفت يعني ابوهريره پي برند... الله اکبر
15   نام و نام خانوادگي:  سعيد     -   تاريخ:  09 ارديبهشت 93 - 21:26:11
دلم واسه شما شيعه ها ميسوزه...
بدبختا
16   نام و نام خانوادگي:  bisetareh     -   تاريخ:  10 ارديبهشت 93 - 18:22:21
سعيد جا ديگه نسوزه دلت عيب نداره
ياعلي
17   نام و نام خانوادگي:  bisetareh     -   تاريخ:  10 ارديبهشت 93 - 18:24:51
به نام خدا
سلام به بزرگواران پاسخ گويي شبهات اگر مشکل نيست آدرس اين حديث رو ميخواستم و اينکه چقدر اعتبار دارد
روايتي به اين مضمون از امام موسي کاظم (ع) در منابع روايي آمده است:
“وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى عَنْ أَيُّوبَ بْنِ يَحْيَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏”؛ [i] مردي از اهالي قم، مردم را به سوي حق دعوت مي کند. گروهي با او هم پيمان مي شوند که مانند پاره هاي آهن هستند، بادهاي تند قدم هايشان را نمي لغزاند، از نبرد و دفاع ترسي ندارند و از آن خسته نمي شوند، و توکلشان بر خدا است.
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
اين روايت در بحار الأنوار، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق. بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏57 ؛ ص216  نقل شده است و صحت چنين روايتي مشخص نيست  هرچند نمي توان بر اين روايت مصداق معيني را با قاطعيت مشخص کرد اما در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و ياراني داراي اين صفات برجسته قبل از امام خميني و طرفدارانش بي سابقه بوده است...
البته رواياتي که درباره قم و برتري و آينده آن از اهل بيت (ع) نقل شده است، به خوبي روشن است که اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهمين ويژه اي برخوردار است
در مورد اين روايت اگر هم بگوييم که بر امام خميني تطبيق نمي کند، ولي چيزي از مقام بلند ايشان کم نمي کند چون ايشان کاري را انجام دادند که در تاريخ بي نظيره بوده است لذا احتمال دارد ائمه  از اين  واقعه عظيم  خبر داده باشند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات




   
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما