مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 24 اسفند 1392 تعداد بازديد: 25479 
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
 




منابع اهل تسنن :
امام  جويني
ابن أبي شيبه
علامه بلاذري
ابن قتيبه دينوري
محمد بن جرير طبري
مسعودي شافعي
ابن عبد ربّه
ابن عبد البر قرطبي
مقاتل بن عطية
أبي الفداء
صفدي
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي
أبو وليد محمد بن شحنه حنفي
محمد حافظ ابراهيم
عمر رضا كحالة
عبد الفتاح عبد المقصود
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي
منابع شيعه:

 


***************


اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها


منابع اهل تسنن :


روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه اول به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي همجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند .

ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت ‌: ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي‌كنيم .
1 . امام جويني (730هـ) :

از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .

  جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :

روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :

وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ .

فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .

او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .

و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .


ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد:

وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا .
تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 .

از امام روايت کننده و حديث گوي يگانه کامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن کتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود .
2. ابن أبي شيبه (239هـ) :

وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :

أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... .
المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .

اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !


ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي‌كند :


حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم

بررسي سند روايت :


محمد بن بشر :

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد :

قال عثمان بن سعيد الدارمى ، عن يحيى بن معين : ثقة .

و قال أبو عبيد الآجرى : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبى عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة .

تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 .
ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :

و كان ثقة ، كثير الحديث .

و قال النسائى ، و ابن قانع : ثقة .

و قال ابن شاهين فى " الثقات " : قال عثمان بن أبى شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت .
تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 .
عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :

و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت فى نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية .

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيى بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات .

و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة .

و قال النسائى : ثقة ثبت .


و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا .
تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :

قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . )

و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت فى حديث نافع منه .
تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 .
زيد بن أسلم القرشى العدوى :
وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد .

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائى ، و ابن خراش : ثقة .

و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن .

تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 .
أسلم القرشى العدوى ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدنى ، مولى عمر بن الخطاب :
وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن‌جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند .

مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد :


أدرك زمان النبى صلى الله عليه وسلم .

و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة .
تهذيب الكمال ،‌ ج2 ، ص530 .
در نتيجه سند اين روايت صحيح است .
3 . علامه بلاذري (270هـ) :

إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.

ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .
بررسي سند روايت :

بلاذري ، روايت را با اين سند نقل مي‌كند :

المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون : أن أبابكر ...

مدائني :

ذهبي در باره وي مي‌نويسد‌:

المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري . نزل بغداد ، وصنف التصانيف ، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب ، مصدقا فيما ينقله ، عالي الاسناد .

در ادامه از قول يحي بن معين مي‌نويسد :

قال يحيى : ثقة ثقة ثقة .( قال احمد بن أبي خثيمة) سألت أبي : من هذا ؟ قال : هذا المدائني .

يحيى بن مَعين در مورد او سه بار گفت : او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است . احمد بن أبي خثيمة مي گويد : از پدرم پرسيدم نام اين شخصي که يحيي بن مَعين در مورد او اين مطلب را گفت ، چيست : پدرم گفت : نام او مدائني است .

و نيز نقل مي‌كند :

وكان عالما بالفتوح والمغازي والشعر ، صدوقا في ذلك .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 10 - ص 401
أبو الحسن مدائني (از علماي تاريخ بود) وعالم به جنگ ها و غزوه ها و شعر بود (ودر اين زمينه اطلاعات کافي داشت) و در مورد اين مسائل در زمره راستگويان به شمار مي رفت .

و ابن حجر مي‌نويسد :

قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ . ( إسناد )
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.
أبو قلابة مي گويد: حديث را براي أبا عاصم النبيل خواندم ، ابا عاصم گفت :‌ اين حديث را از چه کسي شنيده اي؟ گفتم سندش نزد من نيست ولکن اين حديث را أبو الحسن مدائني برايم نقل نموده است و از او شنيده ام أبا عاصم گفت : پاک و منزه است خدا ،أبو الحسن مدائني استاد در علم حديث است .

در بعضي نسخه ها به جاي کلمه استاد ، إسناد آمده است در اين صورت معناي عبارت اينگونه مي شود : أبو الحسن مدائني خودش سند است و همين که او اين روايت را نقل نموده کافي است .

وقال أبو جعفر الطبري كان عالماً بأيام الناس صدوقاً في ذلك .
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.

أبو جعفر طبري مي گويد : عالم به تاريخ بود و از راستگويان بود .

مسلمة بن محارب :
ابن حبان او را در کتاب الثقات توثيق نموده است ؛ از اين رو ، اشكال مجهول بودن اين شخص ، مردود است .
الثقات ـ ابن حبان ـ ج7، ص 490 .
سليمان التِيْمي :

مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد :

قال الربيع بن يحيى عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلى الله عليه وسلم تغير لونه .
تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124 ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

ربيع بن يحيي از شعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت :‌ احدي را راستگوتر از سليمان التِيْمي نديدم ، هر وقت حديثي از پيامبر اکرم نقل مي نمود رنگش (صورتش) تغيير مي کرد .

قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 ؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

أبوبحرالبكراوي ازشعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت:‌ شک سليمان التِيْمي وابن عون بِسان يقين است .

وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341
عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مي کند که مي گفت : سليمان التيمي‌ فردي مورد وثوق و اعتماد است .
قال ابن معين والنسائي ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

يحيي بن معين و نَسائي نيز او را ثقه و مورد اطمينان مي دانند .
قال العجلى تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة .
م
عرفة الثقات ج 1، ص 430، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 670 ؛ تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

عِجلي (از علماي رجالي اهل سنت) در مورد او مي گويد : او از طبقه تابعين است و فردي مورد وثوق است و از بهترين افراد (وعلماي) اهل بصره است .

محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبري در مورد سليمان التيمي مي گويد :‌

كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة .
الطبقات الکبري ـ ابن سعد ـ ج7 ، ص 188، ترجمه سليمان التيمي ، رقم 3198، چاپ دار الکتب العلمية ـ بيروت .
او فردي مورد وثوق است ، احاديث بسيار زيادي نقل کرده است و از عابدين و مجتهدين بود ، تمامي شب را به نماز خواندن مي گذراند و نماز صبحش را با وضوي نماز عشاء شب گذشته اش مي خواند .

قال الثوري حفاظ البصرة ثلاثة فذكره فيهم .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124، ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

از سفيان الثوري نقل مي کنند که مي گفت :‌ حفاظ (حديث) در بصره سه نفرند ، و سليمان التيمي را يکي از آن افراد مي‌ دانست .

قال ابن المديني عن يحيى ما جلست إلى رجل اخوف لله منه .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

علي بن المديني از يحيى (بن سعيد قطان) نقل مي کند که مي گفت :‌ درکنار هيچ مردي خداترس تر از سليمان التيمي ننشستم . ( کنايه از اينکه سليمان التيمي بسيار خداترس بود و من خداترس تر از او نديدم ) .

قال محمد بن علي الوراق عن أحمد بن حنبل كان يحيى بن سعيد يثني على التيمي وكان عنده عن أنس أربعة عشر حديثا ولم يكن يذكر اخباره.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص11 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
محمد بن علي الوراق از أحمد بن حنبل نقل مي کند که مي‌ گفت : يحيى بن سعيد (قطان) سليمان التيمي را مدح و ثناء مي کرد و مي گفت ، 14 روايت از انس بن مالک نزد سليمان بود (يعني 14 روايت بدون واسطه از انس نقل مي نمود) ولي روايات او را (يحيي) ذکر نکرد .

ابن حبان در کتاب الثقات مي گويد :

كان من عباد أهل البصرة وصالحيهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة .
الثقات ج4، ص 300، ترجمه سليمان بن طرخان و تهذيب التهذيب ج 4، ص 177، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 .
سليمان التِيْمي از عابدين و صالحين بصره بود او فردي مورد وثوق و دقيق و متقن بود و از حفاظ حديث و از کساني بود که بسيار به سنت اهميت مي داد .

عبدالله بن عون :
برخي اشكال كرده‌اند كه روايت در اين جا مقطوع است ؛ چرا كه وي از صحابه روايتي نقل نكرده است ؛ در حالي كه صفدي ،‌از علماي بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون مي گويد :

كان يمكنه السماع من طائفةٍ من الصحابة .
الوافي بالوفيات ج 17، ص 390، ذيل ترجمه الحافظ المُزَني عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزني ، رقم 320.
حتي رواياتي وجود دارد كه حكايت از صحابي بودن اين شخص دارد ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبري نقل مي کند :‌

أخبرنا بكار بن محمد قال : كان بن عون يتمنى أن يرى النبي ، صلى الله عليه وسلم ، فلم يره إلا قبل وفاته بيسير فسر بذلك سرورا شديدا ...
الطبقات الکبري ج7 ، ص 198، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم :‌ 3232 ، چاپ دارالکتب العلمية (بيروت - لبنان)
ابن عون خيلي دوست داشت پيامبر اکرم صلي الله عليه (وآله) و سلم ، (بالاخره اين توفيق نصيب او شد و) مدت کوتاهي قبل از وفات حضرت توانست حضرت را ببيند و بخاطر اين ديدار بسيار خوشحال بود...

حتي اگر فرض كنيم كه ابن عون تابعي باشد ، باز هم ضرري به اين روايت نمي زند ؛ چرا كه پدر علم رجال اهل سنت ، شعبه بن حجاج در باره وي مي گويد :

شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره .
مقدمة الجرح والتعديل: 145.
شک ابن عون براي من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است .
و علي بن مديني از علماي بزرگ رجال اهل سنت مي گويد :

قال علي بن المديني: جمع لابن عون من الاسناد ما لم يجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدينة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سيرين، وبالكوفة من الشعبي وإبراهيم، وبمكة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حيوة ومكحول.

به قدري روايات مسند نزد ابن عون وجود دارد که نزد هيچ کدام از اصحابش وجود ندارد . اساتيد او در مدينه قاسم و سالم ، در بصره حسن (بصري) و ابن سيرين ، در کوفه ( عامر) شعبي و ابراهيم ، در مکه عطاء و مجاهد ، و در شام رجاء بن حيوة و مکحول بودند .

و نيز مزي در تهذيب اكمال مي‌نويسد :


قال علي: وهذا قبل أن يحدث ابن عون، ولو كان ابن عون قد حدث ما قدم عليه عندي أحدا.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 397 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
قبل از اينکه ابن عون بر کرسي تدريس حديث بنشيند علي بن مديني مي گفت : اگر ابن عون حديث بگويد هيچ کس را بر او مقدم نمي کنم .
قال إسماعيل بن عمرو البجلي، عن سفيان الثوري: ما رأيت أربعة اجتمعوا في مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أيوب، ويونس وسليمان التيمي، وعبد الله بن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
إسماعيل بن عمرو البجلي به نقل از سفيان الثوري مي گويد : من آن چهار نفري را که در مصر جمع شده اند ، ( در علم و فضل ) مانند اين چهار نفري که در بصره اند نديدم ( يعني آن چهار نفر با اينها در فضيلت و برتري علمي قابل قياس نيستند) .

وقال محمد بن سلام الجمحي: سمعت وهيبا يقول: دار أمر البصرة على أربعة، فذكر هؤلاء.

وقال أحمد بن عبدالله العجلي : أهل البصرة يفخرون بأربعة، فذكرهم.
معرفة الثقات ج 2 ، ص 50 ، ذيل ترجمه عبدالله بن أرطبان ، رقم 934، چاپ : المکتبة الدار- المدينة المنورة .
أحمد بن عبدالله العجلي : اهل بصره به چهار نفر افتخار مي کنند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .
وقال الاصمعي، عن شعبة: ما رأيت أحدا بالكوفة إلا وهؤلاء الاربعة أفضل منه ، فذكرهم .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
اصمعي به نقل از شعبه مي گويد : هيچ کسي را در کوفه نديدم مگر اينکه اين چهار نفر از آنها برتر بودند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .

قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علي بن المديني، وذكر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب، فقال: ليس في القوم مثل ابن عون و أيوب .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص131 ، باب العين ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون البصري ، رقم : 605.
محمد بن أحمد بن البراء مي گويد علي بن المديني در حالي که در مورد هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب صحبت مي کرد گفت در ميان قوم ( يعني اصحاب حديث در نزد ما ) فردي مانند ابن عون و ايوب يافت نمي شود .

وقال أبو داود الطيالسي ، عن شعبة: ما رأيت مثل أيوب ويونس وابن عون .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص133، باب الالف ، ذيل ترجمه أيوب بن أبي تميمة ، رقم : 4 ؛ الجرح والتعديل: ج5 ، باب العين ، ص 145.
أبو داود الطيالسي به نقل از شعبة مي گويد : شعبه گفت تاکنون مثل أيوب ويونس وابن عون نديده ام .
قال حفص بن عمرو الربالي ، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان يقول: حدثني من لم تر عيناي مثله - فقلت في نفسي: اليوم يستبين فضل الحسن وابن سيرين - قال: فأشار بيده إلى ابن عون وهو جالس.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
حفص بن عمرو الربالي به نقل از معاذ بن معاذ مي گويد : از هشام بن حسان شنيدم که مي گفت : از کسي حديث شنيدم که چشمانم تاکنون مثل او را ( در علم وفضيلت ) نديده بود ، پيش خود گفتم امروز فضائل حسن بصري و ابن سيرين با اين سخن آشکار شد ، ( که ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون که در مجلس حاضر بود اشاره نمود

قال الربالي: فذكرته للخليل بن شيبان ، فقال: سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
ربالي گويد : اين حرف را براي خليل بن شيبان نقل کردم ، او نيز گفت از عمر بن حبيب شنيدم مي گفت عثمان البتي مي گفت : چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردي مثل ابن عون نديده است.

قال نعيم بن حماد، عن ابن المبارك: ما رأيت أحد ذكر لي قبل أن ألقاه ثم لقيته، إلا وهو على دون ما ذكر لي إلا حيوة، وابن عون، وسفيان، فأما ابن عون: فلوددت أني لزمته حتى أموت أو يموت .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 400 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
نعيم بن حماد ازعبدالله بن مبارک نقل مي کند : حالات هر کسي را که برايم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دريافتم آنقدر هم که مي گفتند اهل فضل نبود ، غير از حيوة وابن عون، وسفيان ،اما ابن عون : ( آنقدر با فضيلت است که ) من دوست دارم آنقدر شاگرد او باشم تا اينکه يا من از دنيا بروم يا او .

قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون .
تاريخ البخاري الكبير: ج5 ، ص 163 ، ذيل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 512.
عبدالله ابن مبارک مي گويد : احدي را افضل از ابن عون نديدم .
ابن حبان مي‌گويد :

من سادات أهل زمانه عبادة وفضلا وورعا ونسكا وصلابة في السنة، وشدة على أهل البدع
الثقات: ج7 ، ص3.
(ابن عون) درميان اهل زمانش از جهت عبادت و فضيلت و دوري از شبهات و سيره و روش و تقيدش به سنت نبوي و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و داراي مقامي بس رفيع بود) .

در نتيجه ، همان طوري كه ذكر شد ، اولاً برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده‌اند كه وي صحابي بوده و در آخرين روزهاي عمر نبي مكرم اسلام وي را ملاقات كرده است در نتيجه در حادثه حمله به خانه صديقه شهيده حضور داشته است و شاهد ماجرا بوده است ؛ ثانياً : بر فرض اين كه روايت منقطع و از گفته‌هاي خود ابن عون باشد ، بازهم براي اثبات ادعاي ما كفايت مي‌كند ؛ زيرا اعتراف شخصي مثل ابن عون كه شك او در نزد علماي اهل سنت همانند يقين است و ... ، خود بهترين دليل براي ما است .
4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :

وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن

في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين .

الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 .
ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها .
به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!

در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود .

«ابن قتيبه» مى افزايد:

... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:

يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ... .
الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 .
اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...
انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه :
برخي از وهابيون ، در انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه اشكال مي‌كنند و از اين طريق مي‌خواهند رواياتي را كه وي در كتابش آورده و حقايقي را كه آشكار كرده است ، از اعتبار بيندازند . كه در جواب مي‌گوييم :

اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينورى» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطى از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاى مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است ؛

ثانياً : بسيارى از علماى اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن‌ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به ابن قتيبه تصريح داشته و در نقل روايات تاريخى به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي‌كنيم :

1. ابن حجر هيثمى در كتاب تطهير الجنان و اللسان .
تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمى ، ص72 .
2 . ابن عربى متوفاى 543 هـ در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبى از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد.
العواصم من القواصم، ابن عربى، ص248.
3 . نجم الدين عمر بن محمد مكى مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الورى باخبار ام القرى» در ذكر حوادث سال 93 هـ مى نويسد :

و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...»
اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق .
و سپس حكايت دستگيرى «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مى كند .

4 . قاضى ابوعبدالله تنوزى معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» .
الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 .
5 . تقى الدين فاسى مكى در كتاب «العقد الثمين» .
العقد الثمين ، تقى الدين فاسى مكى ، ج6 ، ص72.
6 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» .
معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 .
7 . جرجى زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مى نويسد :

الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الى طلابها من وفاة النبى الى عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس و لندن .
تاريخ آداب اللغة العربية، جرجى زيدان، ج2، ص171.
8 . فريد وجدى در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مى نويسد:

اورد العلامة الدينورى في كتابه الامامة و السياسة...
دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدى، ج2، ص754.
و باز در جايى ديگر مى نويسد :

... كتاب الامامة و السياسة لابى محمد عبدالله بن مسلم الدينورى المتوفى سنة 270 ه .
همان ، ص749 .
ثالثاً : عده اى از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگوارى كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وى به وظيفه پرده پوشى و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مى بايست از نقل اين حقايق خوددارى مى كرد !!

ابن عربى در كتاب العواصم من القواصم اظهار مى دارد :

و من اشد شيئ على الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ عنه جميع ما فيه .
العواصم من القواصم ، ابن عربى ، ص248 .
از سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه ، يكى انديشمند ناآگاه و ديگرى بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم [پرده پوشى ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ البته اگر نسبت همه کتاب به او صحيح باشد ( و از پسرش نباشد ، که در اين صورت اشکال بر پسر او وارد است ، زيرا بسياري از روايات از پسر او نقل شده است ) .

البته روايت پسر او از او اشکالي ندارد ، زيرا در کتاب احمد بن حنبل بيشتر روايات را پسر او از وي نقل مي کند .

شايان ذكر است كه اهل سنت معتقدند بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاى سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشى كنند .

ابن حجر هيثمي مي‌نويسد :

صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.
پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند .
وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على ، صديقه شهيده و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است .

ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مى دارد :

... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...
الصواعق المحرقة ، ص93 .
نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود.

ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند!

آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد ؟
5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443.
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

بررسي سند روايت :
طبري ، روايت را با اين سند نقل مي كند :

حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا جرير ،عن مغيرة ، عن زياد بن كليب .

حميد بن محمد :


مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبى يقول : لا يزال بالرى علم ما دام محمد بن حميد حيا .
عبدالله فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم شنيدم که مي گفت : تا زماني که محمد بن حميد زنده بود ، علم در ري باقي بود .
قال عبد الله : حيث قدم علينا محمد بن حميد كان أبى بالعسكر فلما خرج قدم أبى و جعل أصحابه يسألونه عن ابن حميد ، فقال لى : مالهؤلاء يسألونى عن ابن حميد .

قلت : قدم ها هنا فحدثهم بأحاديث لا يعرفونها . قال لى : كتبت عنه ؟ قلت : نعم كتبت عنه جزءا . قال : اعرض على ، فعرضتها عليه ، فقال : أما حديثه عن ابن المبارك و جرير فهو صحيح ، و أما حديثه عن أهل الرى فهو أعلم .


ونيز مي گويد : وقتي که محمد بن حميد به نزد ما آمد ، پدرم در لشکرگاه بود ؛ و وقتي که او رفت پدرم به شهر بازگشت ؛ پس شاگردان او در مورد ابن حميد از او سوال کردند ؛ پدرم به من گفت : چه شده است که ايشان در مورد ابن حميد از من سوال مي کنند ؟ گفتم : به اينجا آمده بود و براي ايشان رواياتي نقل کرد که ايشان تاکنون نشنيده بودند ؛ پدرم گفت : از او چيزي نوشته اي ؟ پاسخ دادم : آري ؛ يک دفتر از او روايت نوشته ام ؛ گفت : بياور تا آن را ببينم ؛ و وقتي ديد گفت : روايت او از ابن مبارک و جرير صحيح است ؛ و اما روايت او از اهل ري ، خود او دانا تر است ( من در اين زمينه اطلاعي ندارم)
و قال أبو قريش محمد بن جمعة بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن يحيى الذهلى : ما تقول فى محمد بن حميد ؟ قال : ألا ترانى هو ذا أحدث عنه .
... به محمد بن يحيي ذهلي گفتم : نظر تو در مورد ابن حميد چيست ؟

پاسخ داد : آيا نديده اي که من از او روايت مي کنم ؟


قال : و كنت فى مجلس أبى بكر الصاغانى محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حميد . فقلت : تحدث عن ابن حميد ؟ فقال : و ما لى لا أحدث عنه و قد حدث عنه أحمد بن حنبل و يحيى بن معين .
... در مجلس ابو بکر صاغاني محمد بن اسحاق بودم ؛ پس گفت : محمد بن حميد براي ما روايت کرد که ...؛ به او گفتم از ابن حميد روايت مي کني ؟ گفت : چه ايرادي دارد وقتي احمد بن حنبل و يحيي بن معين از او روايت نقل کرده اند ؟
و قال أبو بكر بن أبى خيثمة : سئل يحيى بن معين عن محمد بن حميد الرازى فقال : ثقة . ليس به بأس ، رازى كيس .
... از يحيي بن معين در مورد او سوال شد ؛ در پاسخ گفت : مورد اطمينان است و ايرادي در او نيست ، زيرک و از اهل ري است .
و قال أبو العباس بن سعيد : سمعت جعفر بن أبى عثمان الطيالسى يقول : ابن حميد ثقة ، كتب عنه يحيى و روى عنه من يقول فيه هو أكبر منهم .
تهذيب الكمال ، ج25 ، ص100 .
... از جعفر بن عثمان طيالسي شنيدم که مي گفت : ابن حميد مورد اطمينان است ؛ يحيي از او روايت کرده است و کسي از او روايت کرده است که از مشهور است از همه ايشان ( روات ) بزرگتر است ( احمد بن حنبل) .
جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبي :
وي از راويان صحيح بخاري و مسلم است و در وثاقت وي شك و شبهه‌اي نيست . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد :

و قال محمد بن سعد : كان ثقة كثير العلم ، يرحل إليه .

و قال محمد بن عبد الله بن عمار الموصلى : حجة كانت كتبه صحاحا .

تهذيب الكمال ، ج4 ، ص544 .
محمد بن سعد : او مورد اطمينان و داراي علم زيادي بود که مردم به سوي او سفر مي کردند .

... او حجت بود و همه کتاب هايش صحيح .


مغيرة بن مقسم ضبي :
وي نيز از راويان بخاري و مسلم است . مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد :

عن أبى بكر بن عياش : ما رأيت أحدا أفقه من مغيرة ، فلزمته .

و قال أحمد بن سعد بن أبى مريم ، عن يحيى بن معين : ثقة ، مأمون .

قال عبد الرحمن بن أبى حاتم : سألت أبى ، فقلت : مغيرة عن الشعبى أحب إليك أم ابن شبرمة عن الشعبى ؟ فقال : جميعا ثقتان .

و قال النسائى : مغيرة ثقة .

تهذيب الكمال ، ج28 ، ص400 .
ابو بكر عياش : كسي را داناتر از مغيره نديدم که بخواهم با او همراه شوم .

يحيي بن معين : او مورد اطمينان و امين است .

ابن ابي حاتم : از پدرم سوال کردم که آيا روايت مغيره از شعبي براي تو دوست داشتني تر است يا روايت شبرمه از شعبي ؟ گفت : هر دو مورد اطمينانند.

نسايي : مغيره مورد اطمينان است.
زياد بن كليب :
وي نيز از راويان صحيح مسلم ، ترمذي و ... است . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي گويد :

قال أحمد بن عبد الله العجلى : كان ثقة فى الحديث ، قديم الموت .

و قال النسائى : ثقة .

و قال ابن حبان : كان من الحفاظ المتقنين ، مات سنة تسع عشرة و مئة .
تهذيب الكمال ، ج9 ،‌ ص506 .
عجلي : او در روايت مورد اطمينان بود ولي زود از دنيا رفت .

نسايي : او مورد اطمينان است .

ابن حبان : او از حافظان ثابت قدم بود ، در سال 109 از دنيا رفت .

6 . مسعودي شافعي (345هـ) :
فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً .
اثبات الوصية ، ص143.
به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گرديد .

تقي الدين سبکي در کتاب الطبقات الشافعية نام او را در زمره علماي شافعي مذهب مي آورد ؛ از اين رو ،‌اشكال شيعه بودن وي مردود است .
الطبقات الشافعية ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية .
7 . ابن عبد ربّه (463هـ) :
ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد :

الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر .
العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر .
ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .
8 . ابن عبد البر قرطبي (368 -463هـ) :
ابن عبدالبر قرطبى مي گويد :

 فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها
الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج8، ص572 .
پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند که چنين و چنان مي کنم . و قسم به خدا که وي چنين خواهد کرد .
9 . مقاتل بن عطية (505هـ) :
ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار .
الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ .
هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .

10 . ابي الفداء (732هـ) :
وي در تاريخش مي‌نويسد :

ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلى أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتى أتى أبا بكر فبايعه .

وكذا نقله القاضي جمال الدين بن واصل وأسنده إلي ابن عبد ربّه المغربي .

تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية .
ابو بکر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت کردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به کجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي که خانه ما را به آتش بکشي؟ گفت آري مگر اينکه همان کاري را بنماييد که مردم کردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بکر رفت پس با وي بيعت نمود.
11 . صفدي (764هـ) :
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.
الوافى بالوفيات ، ج5 ، ص347 .
عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ضربه اي زد که منجر به سقط شدن محسن از شکمش شد .
12 . ابن حجر عسقلاني (852هـ) و شمس الدين ذهبي (748هـ ):
ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان و ذهبي در ميزان الإعتدال مي‌نويسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
لسان الميزان ، ج1 ، ص268.
عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد .
البته ابن حجر ، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد مي‌كند ؛ در حالي ذهبي در سير اعلام النبلاء ، وي را اين گونه معرفي مي‌كند :


 


 


349 - ابن أبي دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي نويسد :


كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض .


سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي گويد :


وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقيم الامر عامة دهره .

سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد :


وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفي الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقيم الامر عامة دهره .


ميزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه  أحمد بن محمد  بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث . أبو بكر الكوفي ؛ لسان الميزان ـ ابن حجر عسقلاني ، رقم  824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي .


هر چند كه ذهبي نيز در ادامه وي را به همان دليل رافضي بودن و نقل همين روايت و برخي روايات ديگر در مذمت خلفاء ، مذمت مي‌كند و حتي به وي اين چنين فحاشي مي‌كند :

شيخ ضال معثر .
پيرمردي گمراه و خطا کار!!!
اما آيا رافضي بودن يك راوي مي‌تواند دليل بر عدم وثاقت وي باشد ؟


و آيا به مجرد رافضي بودن مي توان روايت فردي را کنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اينگونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادي از روايات صحاح سته خط بطلان بکشند زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسياري از رافضه حديث نقل نموده اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم:


1- عبيد الله بن موسي : ذهبي در مورد اين فرد مي گويد :


كان معروفا بالرفض .


به رافضي بودن معروف بود .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


و در جاي ديگر مي گويد :


وحديثه في الكتب الستة .


احاديث او در کتب صحاح سته موجود است .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .


2- جعفر بن سليمان الضبعي ( علماي اهل سنت ايشان را رافضي و از شيعيان غالي مي دانند )


خطيب بغدادي از يزيد بن زريع نقل مي کند که مي گفت :


فان جعفر بن سليمان رافضي .


تاريخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان بن الأشعث بن أسلم بن سويد بن الأسود بن ربيعة بن سنان أبو الأشعث العجلي البصري ، رقم 2925 .


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد : بخاري در کتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعني          ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل کرده اند .


تهذيب الکمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سليمان الضبعي ، رقم 943 .


 


3- عبد الملك بن أعين الكوفي


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .


تهذيب الکمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .


مزي به نقل از سفيان مي گويد : او رافضي است :


عن سفيان : حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي .


تهذيب الکمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .


 


قال علي بن المديني : « لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي ، يعني التشيع ، خربت الكتب »
اگر بصريان را به خاطر قدري بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها کني ، همه کتاب ها را نابود کرده اي .
بعد در توضيح سخن علي بن مديني مي‌گويد :

قوله : خربت الكتب ، يعني لذهب الحديث .
الكفاية في علم الرواية ، ص157 ، رقم 338 .
كتاب ها را نابود کرده اي يعني همه احاديث از بين مي رود .
و نيز در جاي ديگر مي‌نويسد :

وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني ، فقال : صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع ، قيل له : فقد حدثت عنه في الصحيح ، فقال : لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج » .
الكفاية في علم الرواية ، ص195 ، رقم 349 .
از او در مورد فضل بن محمد شعراني سوال شد ؛ پس گفت : در روايت راستگوست ، اما اشکالي که دارد اين است که در مورد تشيع زياده روي مي کند ؛ به او گفتند : در صحيح از وي روايت کرده ايد .

گفت : کتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعني کتاب صحيح مسلم)!!!



 


13 . ابو وليد محمد بن شحنه حنفي (817هـ):
ثم إن عمر جاء إلى بيت علي ليحرقه على من فيه فلقيته فاطمة ( عليها السلام ) . فقال : ادخلوا فيما دخلت فيه الأمة .
روضة المناظر في أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثير ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبي ، الأفندي سنة 1301 ) .
عمر به خانه علي آمد تا آن را با کساني که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را ديد ؛ عمر به او گفت : در آن چيزي که همه امت در آن وارد شدند ، وارد شويد ( بيعت با ابو بکر)
14 . محمد حافظ ابراهيم (1287-1351هـ):
محمد حافظ ابراهيم ، شاعر مصري كه به شاعر نيل شهرت دارد ، ديواني دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وي در قصيده معروف به «قصيده عمريّة» ، يكي از افتخارات عمر بن خطاب اين دانسته كه در خانه علي عليه السلام آمد و گفت : اگر بيرون نياييد و با ابوبكر بيعت نكنيد ، خانه را به آتش مي‌كشم ولو دختر پيامبر در آن جا باشد .

جالب آن است كه وي قصيده‌اش را در يك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشويق كردند و به وي مدال افتخار نيز دادند .

وي در اين قصيده مي‌گويد :

وقولة لعلي قالها عمر أكرم
            بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها
         إن لم تبايع وبنت المصطفى فيها

ما كان غير أبي حفص بقائلها
   
     أمام فارس عدنان وحاميها .


ديوان محمد حافظ ابراهيم ، ج1 ،‌ ص82 .
و گفتاري كه عمر آن را به علي (عليه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواري و چه گوينده مهمي ؟!

به او گفت : اگر بيعت نكني ، خانه‌ات را به آتش مي‌كشم و احدي را در آن باقي نمي‌گذارم؛ هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد .

جز ابو حفص (عمر) كسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت .

15 . عمر رضا كحالة (معاصر) :
وي اينگونه نقل مي کند :

وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن....
اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.
ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .
16 . عبد الفتاح عبد المقصود :
اين دانشمند خبير و شهير مصري ، داستان دربارِ هجوم به خانۀ وحي را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن‌ها اشاره مي‌كنيم :
إنّ عمر قال : والذي نفسي بيده ، ليخرجنَّ أو لأخرقنّها علي من فيها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبة : يا أبا حفص ! إن فيها فاطمة ... ! فصاح لا يبالي : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له عليّ ... . ورنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هي إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : يا أبت رسول الله ...

تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه ، حتي تبدّل العاتي المدل غير إهابه ، فتبدّد علي الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه اليه ... .

وعند ما نكص الجمع ، وراح يفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء ، كان عليّ يقلّب عينيه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه كهمّ من غيظه أن تغوض فيه ... .
الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 .
عمر گفت : قسم به كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش مي‌كشم ! گروهي كه از خدا مي‌ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‌داشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . و او بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد .

صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثه‌اي بود كه دختر پيامبر سر داده و مي‌گفت : پدر ! اي رسول خدا ...

مي‌خواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند و آرزو مي‌كرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقه‌اي نازل شده او را در يابد .

وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‌خواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهراء فرار كند ، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ، چشمش را در ميان آنان مي‌گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشار مي‌داد و مي‌خواست از شدت خشم در آن فرو رود .
و باز در همان كتاب مي‌نويسد :

و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليکون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟..

علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة کانت کمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !..

أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شکوا علي الإقتحام .

فاذا وجه کوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ...

و توقف عمر من خشيته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرک کالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثکلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باکية مرير البکاء :

« يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... »

فکأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغي ، من رهبة النداء .

و راحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر :

« يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدک من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة !؟ .

فما ترکت کلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين .

المجموعةالکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقانى، ج1، ص190 تا 192.


مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هيزمي را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نكنند ؟!

آري زاده خطاب دور خانه را که علي و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدين وسيله آنان را قانع سازد يا بي محابا بتازند !

همه اين داستان ها با نقشه‌اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند کفي روي موج ظاهر شد و اندکي نپائيد که همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت ! ... اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديک بود هجوم آورند ، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشکار شد ـ چهره ايکه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشکار است ، در چشمهايش قطرات اشک مي درخشد و بر پيشانش گرفتگي غضب هويدا بود ... عمر به جاي خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت ، همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند ، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند ، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد ، ديگر تاب از دلها رفت همين که ديدند فاطمه مانند سايه اي حرکت کرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندک اندک به سوي قبر پدر نزديک شد ... چشمها و گوشها متوجه او گرديد ، ناله اش بلند شد باران اشک مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد

« بابا اي رسول خدا ... اي بابا رسول خدا ! ... »

گويا از تکان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديک تر رفت و به آن تربت پاک روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي کرد :

«بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند که نلرزد و چشمي نماند که اشک نريزد ، آن مردم آرزو مي کردند که زمين شکافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد .
ترجمه برگرفته شده از کتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقانى ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري .
ترجمه كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود :
عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنى مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مى آيد كه به هر دو لغت فصيح عربى و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادى در اسكندريه مصر متولد شد . او تحصيلات دانشگاهى اش را در رشته تاريخ اسلامى در مصر انجام داد . مدتى رييس دفتر معاون رييس جمهورى (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيرى مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقى سليمان) گرديد .

همچنين وى از جمله مؤلفين كتابهاى درسى رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعى در مصر بوده است . علاوه بر اين ها وى داراى تأليفات متعددى است كه از جمله مى توان كتاب هاى «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الى الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام على بن ابى طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترين و مهمترين اثر وى همان كتاب «الامام على بن ابيطالب» در 9 جلد مى باشد كه آن را در مدت سى سال نگاشته است. در اين كتاب وى با بصيرت و ژرف نگرى خاص ، درهاى نوينى از تحقيق را در تاريخ تحليلى اسلام گشوده و بسيارى از پرده هاى ابهام را از ميان برداشته است.

او با شهامتى بزرگ و ستودنى كه شايسته هر محقق آزادانديش است ، تاريخ و شخصيت هاى آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاى حق پوشى فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد ، و در عين پايبندى به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طى تحقيق و پژوهش سى ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمى تاريخ نيم قرن نخستين اسلامى بپردازد .

او در قسمتى از نامه اش در مورد ترجمه فارسى اين كتاب مى نويسد:

اين ترجمه وسيله خيرى براى نزديك ساختن مذاهب اسلامى (شيعه و سنى) به يكديگر خواهد گشت ، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصى سنى مانند من درباره امام على(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافى روا داشته است .
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي :
معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي‌كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي‌ترين سفارش‌ها را مي‌كند .

ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن‌ها واقعيت‌هاي بسياري را آشكار مي‌كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه‌اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي‌كند .

وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي‌كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي‌نويسند :

عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب .
تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 – 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 – 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ،‌ ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... .

من به چيزي تأسف نمي‌خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌پرسيدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمي‌كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .

جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي‌كند :

أما إني ما آسى إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وددت أنى لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها .

قال : ووددت أني يوم سقيفة ...
معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 – 1077 .
آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز که انجام نداده ام ، و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم .

دوست داشتم که من فلان کار را نمي کردم !!! به علتي که آن را ذکر کرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بکر چه گفت ( ولي مي دانم )...
تصحيح ضياء المقدسي :
ضياء‌ المقدسي كه ذهبي در تذكرة الحفاظ ، ج4 ، ص1405 و 1406 ، از وي با عناوين الإمام العالم الحافظ الحجة ، محدث الشام ، شيخ السنة ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعا عالماً بالرجال ، ياد مي‌كند ، اين روايت را تصحيح كرده و مي گويد :

هذا حديث حسن عن أبي بكر .
الأحاديث المختارة ، ج10 ، ص88-90 .
اين روايتي نيکوست از ابو بکر .
توثيق علوان بن داود البجلي :
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي ، بعد از نقل روايت پشيماني ابوبكر ، اشكال سندي كرده و مي گويند : علوان بن داود البجلي منكر الحديث بوده است . ما در اين جا به چند جواب اكتفاء مي‌كنيم :

ابن حبان او را توثيق كرده است :

ابن حبّان ، در كتاب الثقات ، ج8 ، ص526 وي را توثيق كرده است كه اين خود بهترين دليل بر وثاقت اين شخص است .

توضيحي پيرامون شخصيت ابن حبان و متشدد بودن وي :
ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است و دقت لازم را در توثيق روات به خرج نداده است كه اين اشكال با چند دليل مردود است :

الف : ابن حبان سرچشمه شناخت ثقات :

خود ذهبي در كتاب الموقظة ، ص79 مي‌گويد :

ينبوع معرفة الثقات ، تاريخ البخاري ، وابن أبي حاتم وإبن حبان .
سرچشمه شناخت افراد مورد اطمينان کتاب تاريخ بخاري و ابن ابي حاتم و ابن حبان است .
در حقيقت ذهبي مي‌خواهد بگويد كه اگر مي‌خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد ، من شما را راهنمايي مي‌كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد ؛ چرا كه او سرچشمه شناخت ثقات است .

اين نشان مي‌دهد كه ابن حبان از نظر علمي در جايگاه رفيعي قرار دارد .

ب : ابن حبان از متشددين است :

بر خلاف آن‌چه برخي ادعا كرده‌اند ، ابن حبان ، مشهور به سخت‌گيري در توثيق است . خود ذهبي در ميزان الإعتدال در باره او مي‌گويد :

ابن حبان ربما قصب الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه .
ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص274 ، ترجمه افلج بن يزيد .
ابن حبان گاهي آن قدر به شخص مورد اطمينان اشکال مي گيرد ، انگار که نمي داند اين چه حرف هايي است که در مورد او مي زند !!!
و نيز سيوطي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم ، در جواب اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است ، مي‌گويد :

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحا فإن كانت نسبته إلى التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس ... ولأجل هذا ربما اعترض عليه في جعلهم ثقات من لم يعرف حاله ولا عتراض عليه فإنه لا مشاحة في ذلك .
تدريب الراوي ، ج1 ، ص108 .
آنچه که در مورد تساهل ابن حبان گفته شده است ، درست نيست ؛ زيرا نهايت چيزي که گفته شده است آن است که وي روايت حسن را صحيح مي شمارد ؛

اگر مقصود از تساهل وي اين باشد که در کتاب او روايات حسن يافت شده است ، اين تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر از اين جهت به او اشکال شود که او شرط صحت را سبک گرفته است ؛ زيرا او در کتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت کرده است ( و شرط بخاري و مسلم در مورد ملاقات و يا احتمال آن را مد نظر قرار نداده است ) به اين علت عده اي به او اشکال کرده اند که او کسي را که مجهول است توثيق کرده است !!! ؛ اما بر او اشکالي نيست ( نظر او درست است ) ؛ زيرا اين کار وي سبب اشکال بر او نمي شود .


هر منكر الحديثي ، ضعيف نيست :

اين كه هر منكر الحديثي ضعيف نيز باشد ، قابل قبول نيست ؛ چرا كه اين اصطلاح را در باره بسياري از ثقات نيز به كار برده‌اند .

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي‌گويد :

فلو كان كل من روى شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد .
لسان الميزان ، ج2 ، ص308 .
اگر بخواهيم هر کسي که روايت منکري را نقل کرده است ، در ضعفا بياوريم هيچ يک از روايت کنندگان سالم نخواهد ماند .
و ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي‌گويد :

ما كل من روي المناكير يضعّف .
ميزان الإعتدال ، ج1 ،‌ ص118 .
هر کسي که روايت منکر نقل کند تضعيف نمي شود .
بخاري ، از منكر الحديث ، روايت نقل كرده است :

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن ، روايات بسياري را از كساني نقل كرده است كه همان اشخاص از كساني هستند كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آن به كار برده شده است . اين عده ، بيش از آن است كه بتوان همه را در اين جا ذكر كرد ؛ اما به اختصار به چند نمونه اشاره مي‌كنيم :

1. حسان بن حسان : ابن أبي حاتم در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث .

و ابن حجر مي‌گويد :

روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص394 .
2 . احمد بن شبيب بن سعيد الحبطي : ابوالفتح الأزدي در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث غير مرضي ، روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص383 .
منكر الحديث است و مقبول نيست !!! اما بخاري از او روايت نقل کردهاست
3 . عبد الرحمن بن شريح المغافري : ابن سعد در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث .
طبقات ابن سعد ، ج7 ، ص516 .
ولي در عين حال بخاري از وي روايت نقل كرده است .
مقدمه فتح الباري ، ص416 .
4 . داود بن حصين المدني : ساجي در باره او مي‌گويد:

منكر الحديث متهم برأي الخوارج
با اين حال بخاري از وي در صحيحش روايت نقل مي‌كند .
مقدمه فتح الباري ، ص399 .
در نتيجه ، روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و «منكر الحديث» بودن علوان بن داود ، ضرري به صحت روايت نمي زند .
منابع شيعه:
در باره شهادت صديقه شهيده ، روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه وجود دارد كه حتي مي‌توان در اين باره ادعاي تواتر كرد ، ما در اين جا به جهت اختصار فقط به دو روايت اشاره مي‌كنيم :

«سليم بن قيس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است:

فقالت فاطمة عليها السلام : يا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم . فقالت : ( يا عمر ، أما تتقي الله تدخل على بيتي ) ؟ فأبى أن ينصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل .
كتاب سليم بن قيس ، تحقيق اسماعيل انصارى، ص 150 .
... حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشيم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از اين كه برگردد. عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... .

مرحوم كليني در كافي مي‌نويسد :

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) قَالَ : إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...
الكافي، الشيخ الكليني ، ج&rlm1، ص 458 ، باب مولد الزهراء فاطمه عليها السلام ، ح2 .
ترجمه روات :

1 . محمد بن يحي ، شيخ مرحوم كليني رضوان الله عليهما :

مرحوم نجاشي در باره وي مي‌فرمايد :

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث ، له كتب .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .
2 . العمركي بن علي :

مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :

العمركي بن علي أبو محمد البوفكي وبوفك قرية من قرى نيشابور . شيخ من أصحابنا ، ثقة ، روى عنه شيوخ أصحابنا .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 303 .
3 . علي بن جعفر :

شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايد :

علي بن جعفر ، أخو موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام ، جليل القدر ، ثقة .
الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .


 

 



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
41   نام و نام خانوادگي:  صدف     -   تاريخ:  20 فروردين 91 - 06:38:03
چرا مناظره رودر رو با علماي سني با پخش زنده از شبكه هاي صدا و سيما براي رو كم كني و سر جا نشاندن ما سني ها نمي گذاريد شما كه ادعا داريد روايات و احاديث ما اهل سنت جعلي و تحريف شده است شما براي هر حديث و روايات ما نه پاسخ بلكه پاسخ ها و تفاسيرها داريد ما بايد بترسيم كه در چنته چيزي نداريم شما چرا شما كه چنته تون پر است ما بايد بترسم چون رو در رو شدن با شما نتيجه اش يا مرگ است يا زندان مثل مولانا دامني شيخ ضيائي مولانا عبدالعلي خير شاهي و ..................................................................................................................... شما از چي مي ترسيد
جواب نظر:
باسلام
كاربر گرامي
بر كسي پوشيده نيست كه مناظره در سطح صدا وسيما به صلاح جامعه نيست و فضاي جامعه را متشنج مي كند اما اين كار در شبكه هاي ماهواره اي مانندشبكه ولايت امكان پذير است و در اين شبكه بارها از كارشناسان اهل سنت براي مناظره دعوت به عمل آمده و آنها قبول نكرده اند و البته قبلا در شبكه سلام، آيت الله حسيني قزويني حفظه الله مناظراتي با علماي شما داشته اند و متن و صوت آن در سايت موجود است به اين آدرس مراجعه كنيد:
http://www.valiasr-aj.com/fa/list.php?bank=monazerat
و
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=110
42   نام و نام خانوادگي:  العبيد     -   تاريخ:  24 فروردين 91 - 04:15:43
سلام در يك از وبلاگ ها اهل تسنن خواندم كه : 1- در نهج البلاغه و صحيفه سجاديه که ادعا مي شود سخنان و خطبه هاي حضرت علي رضي الله عنه و امام سجاد است، اشاره اي به شهادت فاطمه زهرا رضي الله عنها نشده است. 2- شيعيان قديمي حتي در اوج قدرت چون زيديان و آل بويه که اولين حکومت هاي شيعي را تشکيل دادند به اين موضوع اشاره نکرده و براي آن (مثل شهادت امام حسين رضي الله عنه) مراسم عزاداري نگرفتند آيا چنين ادعا هايي صحت دارد ؟ با تشكر از جهاد علمي شما
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در خطبه 202 نهج البلاغه  امام علي (عليه السلام به) هنگام دفن حضرت زهرا (س) فرمود:
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌإِلَى أَنْ يَخْتَارَ اللَّه لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ - وسَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا - فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ واسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ يختار الله لي دارك التي أنت بها مقيم . وستنبئك ابنتك بتضافر أمتك...
اما غصه من ابدى است، و شبم قرين بيدارى است تا زمانى كه خداوند براى من جايگاهى را كه تو در آن اقامت دارى‏ اختيار كند. به زودى دخترت از همدستى امت براى ستم بر او به تو خبر خواهد داد،
درباره سوال دوم به اين آدرس مراجعه كنيد
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=194
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
43   نام و نام خانوادگي:  ابراهيم نعمتي     -   تاريخ:  17 تير 91 - 08:39:38
اجركم عندالله.ازشما ازصميم قلب تشكر ميكنم.لعنت بردشمنان اهل بيت
44   نام و نام خانوادگي:  مجتبي ابراهيمي     -   تاريخ:  18 مهر 91 - 15:47:50
سلام خيلي لذت بردم مرسي فقط ميخام يه منبع معرفي كنيد كه ريز وقايع زندگي حضرت زهرا رو نوشته باشه از كوچه هاي بني هاشم تا فدك تا خلافت
جواب نظر:
باسلام
كتاب در اين زمينه فراوان است مانند: «فاطمة الزهراء من المهد الي الحد» نوشته آيت الله قزويني يا ترجمه آن و همچنين كتاب «قصه مدينه» آيت الله نظري منفرد و...
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
45   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  10 آبان 91 - 10:21:51
دو ستان در سايت http://jvananqshm.blogfa.com/cat-12.aspx جوانان قشم به مناظره دوستاه پرداختم كه كل آن را براي شما مي گذارم و قضاوت با شما علي لطفا جريان حمله به بيت حضرت امير المومنين علي (ع) و ضرب و شتم حضرت فاطمه الزهرا ( س ) از كتب شيعه و سني را به صورت مفصل ( فايل ) برايم بفرستيد با تشكر براي ارائه به يكي از برادران سني كه گفته است اگر برايم ثابت كني كه عمر به حضرت فاطمه الزهرا ( س ) جسارت نموده از سني بودن دست بر ميدارم !!!! پاسخ : اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ، از قطعيات تاريخ است . رواياتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسيم كرد . 1. تهديد به سوزاندن خانه: ذكرالطبرى: باسناده عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من بده فوثبوا عليه فأخذوه. تاريخ الطبرى: 2/443. وابن أبي الحديد: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: «والذى نفسى بيده لتخرجنّ إلى البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم . شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45). 2. آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خليفه دوم بر اعتراض مردم: وابن قتيبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن. الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114. 3 . آوردن وسائل آتش سوزي ودرگيرى لفظى ميان حضرت صديقه و خليفه دوم: البلاذرى: باسناده عن سليمان التيمى وعن ابن عون: إنّ أبابكر أرسل إلى على(عليه السلام)يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرقاً عليّ بابى؟ قال نعم: وذلك أقوى فيما جاء به أبوك. انساب الاشراف: 1/586. برگرفته از سايت وليعصر http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1323 نويسنده: علي دوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:17سوال لطفا جواب دهيد درجنگ صفين كشته شدن بيست و پنج نفر از اصحاب بدر، آن‌هم توسط خود اصحاب، تمام رشته‌هاى اعتقادى اهل سنت را پنبه مى‌كند . چطور مى‌شود كه قاتلان اصحاب بدر، عادل باشند و خداوند براى هميشه از آن‌ها راضى شده باشد؟ جواب : مشکل شما اينه که نمي خواي بفهمي نويسنده: جوان قشميدوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:25جواب: خيلي و قت برادران اهل تشيع نادانسته به حضرت علي توهين مي کنند و اين توهين ها هيچ وقت با منطق درست در شأن حضرت علي نيست. اينکه حضرت عمر بيايد و جلو حضرت علي به حضرت فاطمه هجوم بياورد و حضرت علي و فرزندانش حسن و حسين سکوت کند و نظاره گر باشند. و هيچ کاري نکند و بعدها در موقع خلافت حضرت عمر حضرت علي مشاور حضرت عمر باشد و هيچ در گيري با حضرت عمر در طول تاريخ نداشته باشد . آقا علي وقتي مطلبي ميزاري يکم فکر بکن وب خون بعد مطلب رو بزار حضرت علي مي گويد هر کسي غيرت ندارد هيچ خيري در او نيست . نويسنده: علي دوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:31با سلام تعدادي در كنار علي إبن أبي طالب جمع شدند تا به او دست بيعت بدهند و براي قيام با حضرت همگام باشند. حضرت فرمود: فردا در فلان‌جا با سرهاي تراشيده حاضر بشويد. ولي جز سه نفر از آن جماعت كسي حاضر نشدند. در بعضي از روايات آمده كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود: اگر به اندازه اصحاب بدر يا اصحاب طالوت يار داشتم، قطعاً قيام مي‌كردم. شايد بعضي‌ها اين شبهه به ذهن‌شان بيايد كه أمير المؤمنيني كه فاتح جنگ بدر، أحد، خيبر، حنين، خندق و... بوده است، چرا با آن قدرت و شجاعت به تنهايي قيام نكرد؟ مگر به تنهايي از پس آنها بر نمي‌آمد؟ در جواب مي‌گوييم: بنا نيست آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) بر خلاف روش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و أنبياء (عليهم السلام) عمل كند. در روايت ديگري كه إبن أبي الحديد معتزلي دارد كه مي‌گويد: همان‌طوري كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول مدتي كه در مكه بود، به خاطر نداشتن نيرو در برابر جنايات قريش صبر و تحمل پيشه كرد تا دستور العملي و الگويي باشد براي اوصياي خويش كه اگر نيرو نداشتند با دست خالي قيام نكنند؛ چون بنا نيست كارهاي اسلام به صورت فوق العاده يا معجزه انجام شود، يا قضيه حضرت نوح و حضرت لوط عليهما السلام. علي هستند آنها را مثال مي‌زند كه به خاطر نداشتن نيرو، دندان روي جگر گذاشتند و صبر پيشه كردند. جواب : با اين حرفت که مي گي يعني حضرت حسين اينو از پدرش نشنيد که در مقابل بشار اسد آن زمان يعني يزيد با اين نيروي کم وارد جنگ شد و بيعت رو قبول نکرد . صدو يکمين بار مي گم حضرت علي که شما مي گيد ترسو بوده ولي حضرت علي که ما ميشناسيم شجاح اسدالله و امام مشارق و مغارب بوده حضرت علي اگر جاي مي ديد حقي ضايع شده يک تنه مي جنگيد مذهبي که بر فحش ولعن به بزرگان دين باشه بيشتر از اين انتظار نمي ره. فقط فحش و توهين هاي ساختگي مسلمان نبايد لعان و فاحشه و بد دهان باشد قبل از اينکه مي خواي حرفي بزني اول فکر بکن بعد سنجيده حرف بزن با فحش و توهين به جايي نمي رسي انتقاد بکن سازنده نويسنده: علي دوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:37سوال چرا موقع كشته شدن عثمان خليفه سوم وقتي قاتل عثمان به مثانه زن عثمان دست مي زند و مي گويد عجب مثانه اي داري چرا عثمان كاري نمي كند ودر جواب پرسش از او مي گويد پيامبر به من فرموده بود در موقع كشته شدن از خود دفاع نكن و موقعي كه قاتل شمشير را مي زد زن عثمان دستان خود را جلو آورد و دستان او قطع شد چرا فرزندان عثمان كاري نكردند و علي ع بازهم بعد از سه روز او را كفن و دفن نمود و بفرماييد چه كساني عامل قتل عثمان بود و قاتلين ايشان چه كساني بودند جواب: دوباره نشستي يک چيزي گفتي که خودت هم ندونستي چي گفتي به نظر شما جسد بعد از سه روز چه مي شود که شما مي گوييد علي بعد از سه روز عثمان را غسل و کفن و دفن نمود. شما در هر شهري که هستيد مي تونيد يک ساعت جسد رو بيرون بزاريد. لطفا براي پاسخ اين شبه فيلم حسن و حسين که از "شبکه جهاني کلمه "دوشنبه ها و چهارشنبه ها پخش ميشه نگاه کن از دوره خلافت عثمان شروع ميشه نويسنده: علي دوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:40سوال چرا خداوند در قرآن در قضيه آيه مباهله حضرت علي را نفس پيامبر و حسن و حسين را فرزندان و حضرت صديقه طاهره را زنان پيامبر مي نامد چرا پيامبر زنان خودرا به مباهله نبرد ولي خداوند حضرت زهرا را زنان پيامبر مي نامد جواب: ميشه آيه مباهله رو ترجمه کني ، شما ديگه کي هستيد به پيامبر و دخترش هم توهين مي کنيد. چطور خدا حضرت فاطمه را زن پيامبر مي داند. مگر نمي داني حضرت فاطمه دختر پيامبر است واقعا با اين منطق فقط مي تونم بگم متاسفم چون شما پيامبر صلي الله وعليه وسلم را خيلي کوچک مي شماريد.حضرت فاطمه يک نفره چطور خدا زنان پيامبر را به او لقب مي دهدنويسنده: عليدوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 11:43همه حق دارند كه حقيقت رابدانند اگر درقسمت پاسخ به شبهات جايي را قرار مي دادي تا هر سوالي كه مي خواستيم مي پرسيديم و جواب مي داديد بهتر آشكار مي شد حقانيتنويسنده: عليدوشنبه 1 آبان1391 ساعت: 17:53• ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آيهٔ ۶۱) • پس هر که در اين (باره) پس از دانشي که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديک و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم سپس مباهله کنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. • • :به آنها (مسيحيان نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي‌کنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي‌نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي‌کنيم شما نيز از نفوس خود را، آنگاه مباهله مي‌کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم.[۶] • نمايندگان نجران از پيامبر وقت خواستند و قرار شد فرداي آن روز به مباهله بروند. پيامبر و نمايندگان نجران، توافق کردند که مراسم مباهله در نقطه‌اي خارج از شهر مدينه، در دامنه صحرا انجام بگيرد.[۵] • اسقف مسيحي به نمايندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنيد، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش براي مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد و اگر با يارانش آمد با او مباهله کنيد. پيامبر اسلام به همراه علي، حسن و حسين و فاطمه به سمت صحرا رفت.[۵] با ديدن اين صحنه مسيحيان از انجام مباهله خودداري کردند. من از شما سوال كردم ولي بجاي جواب دادن تفره مي روي اگر دوستداري ننويسم من ميگويم چرا خداوند براي حضرت فاطمه معناي زنانتان را آورده و شما مي گوييد زن پيغمبر من مگر نمي دانم فاطمه س دختر پيغمبر هست من مي خواهم به حقيقت برسم جواب مرا بدهيد شايد ما هم سني شديم ولي اگر جواب ندهيد بهتر است شما هم كمي تفكر كنيد جواب عاقلانه نويسنده: جوان قشميسه شنبه 2 آبان1391 ساعت: 13:31جواب: اگر به اين قسمت آيه که معرف افرادي که مي تونند در اين مباهله شرکت کنند نگاه کنيدمي بينيد اين افراد هستند :أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ. فرزندان ما و فرزندان شما و حضرت فاطمه جزو فرزندان پيامبر حساب مي شوند چون خداوند به پيامبر داره ميگه بگو بياوريد فرزندانتان را . و پيامبر حضرت فاطمه زضي الله و عنها و دو جوان که سرور جوانان اهل بهشتند يعني حسن و حسين را مي آورد که فرزندان پيامبر محسوب ميشوند و بحث زنان جمع استفاده کرده زنان ما وزنان شما و اگر مي خواهيم معنا کنيم حضرت فاطمه يک زن حساب مي شود و پيامبر بايد لفظ امراة بکار مي برد يعني زن و نه زنان و خودمان مي آيم شما مي گيد حضرت علي نفس پيامبر است اين جمله شما هيچ دليلي ندارد.چطور مي گيد حضرت علي نفس پيامبر است پيامبر در اين مباهله خويشاوندان نزديک خودش را برد. و براي اهل سنت هم افتخاره که پيامبر حضرت علي و حضرت حسن و حضرت حسين وحضرت فاطمه را با خود برد و هيچ جاي بحثي براي اين مطلب نمي ماند نويسنده: علي چهارشنبه 3 آبان1391 ساعت: 10:28با سلام دوست عزيز فرزندان ما مشخص است حضرت فاطمه و فرندان فاطمه س نسائنا و نسائكم زنانمان و زنانتان منظور از جمع بردن بر زنان چيست چرا پيامبر زنان خود را براي مباهله نبرد و فقط فرزندان خود و حضرت علي را برد البته بازهم مي گويم فرزندان فاطمه زهرا اينجا پيامبر بعنوان فرزندان خود تلقي ميكند ولي خداوند مي فرمايد زنانمان و هيچ گونه زن پيغمبر در اين مباهله شركت داده نمي شوند علت چيست با تشكر جواب : درست است که پيامبر زنان خود را باخود نبرد آيا اشکالي روي زنان پيامبر (مادران مومنان ) وارد مي شود . آيه قانون اصلي مباهله را بيان کرده است که افراد نزديک خانواده را با خود ببريد ، اينکه پيامبر زنان خود را نبرد يعني اشکال روي زنان پيامبر وارد شده. نويسنده: عليچهارشنبه 3 آبان1391 ساعت: 10:45نه اشكالي نيست و هيچ فضيلتي از امهات مومنين كم نمي شود فقط معني زنانمان و زنانتان چيست جواب : زنان پيامبر و زنان آنها نويسنده: علي چهارشنبه 3 آبان1391 ساعت: 11:26با سلام برادر گرامي در مورد بحث حضرت علي شما مي فرماييد شيعيان حضرت علي را بزدل و ترسو مي نامند در صورتي كه ما مولا را خليفه اول مي دانيم و مي گويم طبق گفته قرآن بايد از نفس پيامبر اطاعت كرد و ما از نفس پيامبر اطاعت مي كنيم و انتظار داريم سايرين و صحابه نيز از نفس پيامبر اطاعت مي كردنددر صورتي كه شما به اين صورت نوشتن به خود مولا توهين مي كنيد وبايد با دليل سند بر رد اين ادعا اثبات كنيد صحابه با هم خوب بودند و هيچ مشكلي نداشتند من اينهمه سند آوردم و شما باز تكرار حرفهاي بي پايه و اساس را ادامه داديد حالا سند جديدي ارائه مي دهم جواب قانع كننده اي بدهيد از بخاري حديث موجود است كه فاطمه زهرا س با اباكر و عمر تا 6 ماه قهر كردند و با آنها صحبت نكردند و باهمين غضب خود از دنيا رفتند حالا بفرماييد اگر مومني با مومن ديگر به مدت 3 روز باهم صحبت نكنند و قهر باشند از مسلمانيت خارج مي شوند تا اينجا درست حالا مسئله اينجاست آيا فاطمه زهرا اشتباه كرده است يا بخاري عمدا تهمت به صحابه زده است يا ابابكر و عمر كاري كرده اند كه مغضوب فاطمه زهرا شده اند جواب: شما فکر کنيد که يه نفر دم در خونه شما اومده و مي خواد زن شما رو کتک کاري کنه شما هم اون شخص رو مي شناسيد در مقابل اون شخص چيکار مي کنيد. مسلما کوچکترين کاري که مي کنيد جلو شخص را مي گيريد. من ميگم اگه حضرت عمر که شما مي گيد حضرت فاطمه را زده چرا حضرت علي در اين قضيه هيچ عکس العملي را نشان نداد جاي بحثه . در قران هيچ دليلي بر اول بودن خلافت حضرت علي و حضرت ابوبکر نيست و مابر خلاف شما معتقديم که خلافت امري است که مردم انتخاب مي کنند و در نهج البلاغه هم هيچ نوع توضيحي در مورد خلافت حضرت علي نيست مگر اونجا که مي گويد بريد و يکنفر ديگر را به عنوان خليف قرار دهيد اگر خلافت و اجب بود حضرت علي رضي الله وعنه نبايد به مردم مي گفت "دعوني والتمسوا غيري" چون واجب مي شد. ودوباره در نهج البلاغه داريم که حضرت علي در مورد تاييد خلافتش ميگه همان کساني که با ابوبکر وعمر بيعت کردند با من هم بيعت کردند. نويسنده: جوان قشمي چهارشنبه 3 آبان1391 ساعت: 11:54بحث فدک را درزمان خلافت حضرت علي، حضرت علي هم فدک را به عنوان ارث پيامبر براي خودش بر نداشت چون حديث مشهوري در بين برادران اهلسنت و شيعه وجود دارد انا معاشر الانبيا لانورث " ما پيامبران هيچ ارثي را از خود بجا نمي گذاريم" و حضرت فاطمه به محض شنيدن اين دليل قانع شد. اين دو آيه را حتما در مورد گذشتگان بخوان و مطالعه بکن تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُواْ يَعْمَلُونَ و رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ”نويسنده: عليچهارشنبه 3 آبان1391 ساعت: 12:33من مي گويم چرا حضرت فاطمه زهرا با ابابکر و عمر قهر بودند به اين جواب دهيد جواب : من هم گفتم حديث عربي اين موضوع را براي من بيار من نشنيدم اين موضووع رو نويسنده: علي پنجشنبه 4 آبان1391 ساعت: 21:39از قطعيات تاريخ است كه حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخر عمر از دست خليفه و دار و دسته‌اش غضبناك بود و هر گز از آن‌ها راضي نشد . محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد : فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت. صحيح البخارى: 4/42، ش 2862. دوست گرامي بهتر است تحقيق كني روز قيامت بايد جوابگو باشي مطالب ديگري از خود كتابهايتان موجود است كه فطمه س هيچوقت از ابابكر و عمر راضي نشدند و فرمودند بعد از هر نماز شما دو نفر را نفرين مي كنم بهتر است تحقيق كني و اينها را گفتم پيداكني فرداي قيامت در پيشگاه رسو الله بايد جواب داد چون شما شخص تحصيلكرده اي هستي بيشتر مورد مواخذه قرار ميگيري حتي لازم نبود من عربي حديث و يا آدرس ان را مي آوردم بهتر بود شما شخصا تحقيق مي كردي مثل ملا محمد شريف زاهدي جواب: کتابهاي آيت الله مجتهد ابوالفضل برقعي و آيت الله مرتضي راد مهر را حتما بخوان در شأن حضرت فاطمه نبوده که نفرين کننده باشد . اصلا مون فحاش و نفرين کننده نيست پيامبر صلي الله وعليه وسلم مي فرمايد مون فحاش و نفرين کننده نيست.و چرا حضرت حسين و حضرت حسن ( سرور جوانان بهشت ) از مادرشان که سرور زنان اهل بهشت است هيچ دفاع نکردند و حضرت علي هم در مورد فدک وقتي به خلافت رسيد فدک را حق خود ندانست نويسنده: علي جمعه 5 آبان1391 ساعت: 13:28 شما بفهميد و برويد در تاريخ بنگريد و دقيق به عقل خود رجوع كنيدو به علي ع تهمت ترسو بودن را نزنيد و از طريق تشيع اين تهمتها را نزنيد هر انسان آزاد انديشي به تاريخ نگاه كند مي فهمد قضيه از چه قرار بوده است همچنان كه پيامبر عزيز وقتي در اوايل انقلاب خويش مي ديد بعضي از صحابه ائم از زن و مزد را اذيت و آزار مي كنند هيچ كاري نداشت و مردم را به صبر دعوت مي كرد بايد اينجا نعوذ با لله پيامبر را ترسو ناميد يا بايد تحقيق كرد علت سكوت پيامبر در مقابل جنايت كفار چه بود دوست گرامي علي ع صبر كرد و مامور به صبر بود و حضرت صديقه طاهره تا آخر عمر خويش از ابابكر و عمر نازاضي بودند و هيچ وقت راضي نشدند به دروغ راضي بودن طاهره صديقه را نگوييد همچنان كه فاطمه زهرا از ابابكر و عمر ناراضي شدند پيامبر نيز از ايشان ناراضي شدند زيرا پيامبر عزيز فرمدند هركس فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده است باز هم اگر مي خواهي سند برايت بياورم ولي دوست دارم خودت يه جستجوي كوچكي در اينترنت بكني و سندها را بيابي من نميدانم رشته تو چيست و مذهب شما كدام فرقه اهل سنت هست ولي من يك موبايل فروش ساده هستم و نه آخوندم ونه كاري به ديگران دارم ولي بدليل اينكه مي دانم خداوند در روز قيامت از من خواهد پرسي دين و مذهبت را چگونه بدست آوردي اگر جواب دهم هر چه پدرانم به من آموختند همان بود آنوقت خداوند مي فرمايد مگر به تو عقل ندايم چرا تحقيق نكردي من نيز دارم تحقيق مي كنم تا به نتيجه درست برسم و در قيامت با سربلندي تمام در پيشگاه ازلي به خداوند بگويم خدايا همچنان كه به من عقل دادي تحقيق كردم و راه خويش را با درك حقايق پيدا كردم حال به شما مي گويم اگر اشتباه مي كنم راهنمايي كنيد با تشكر و آنان كه درراه خدا از جان ومال خويش مي گذرند و نماز به پا مي دارند و زكات مي دهند و از صالحان و شهدا و صابران و از پيامبر و از كساني كه هنگام نماز زكات مي دهند پيروي مي كنند همانا از رستگاران عالمند جواب: پيامبر در مورد کار خدا به کافران مي گفت و پيشنهادات آنها را رد مي کرد مثل پيشنهاد رياست و زنان که پيامبر فرمود اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهيد همانطور که حضرت علي بود و در مقابل حق و حقوق خداوندي هيچ وقت کوتاه نمي آمد. نويسنده: جوان قشمي يکشنبه 7 آبان1391 ساعت: 12:31اون حديث که هر کس فاطمه را آزار دهد من را آزار داده موقعي پيامبر صلي الله و عليه و سلم اين حديث را به حضرت علي گفت که حضرت علي مي خواست تجديد فراش کند و زن دوم بگيرد . دوبار ه گفتي که حضرت علي موقع نماز زکات داده ، چرا حرفي مي زني که بدون فکر باشد حضرت علي که ما مي شناسيم موقع نماز آنقدر به نماز مشغول مي شد که در موقع نماز تير را از بدنشان خارج کردند و خبر دار نشد فکر کنم حضزرت علي که شما مي گويد شايد کسي ديگر باشد که سر نماز انگشتر از دست بيرون ميآورد ودر بعضي رايتهاي شما هست که انگشتر طلا بوده و مي دانيد که طلا براي مرد حرام است ولي يکم فکر کن اخلاص و خشوع حضرت علي را زير سوال نبر . دوبار ه گفتي که حضرت علي موقع نماز زکات داده ، چرا حرفي مي زني که بدون فکر باشد حضرت علي که ما مي شناسيم موقع نماز آنقدر به نماز مشغول مي شد که در موقع نماز تير را از بدنشان خارج کردند و خبر دار نشد فکر کنم حضرت علي که شما مي گويد شايد کسي ديگر باشد که سر نماز انگشتر از دست بيرون ميآورد ودر بعضي روايتهاي شما هست که انگشتر طلا بوده و مي دانيد که طلا براي مرد حرام است ولي يکم فکر کن اخلاص و خشوع حضرت علي را زير سوال نبر . نويسنده: علي يکشنبه 7 آبان1391 ساعت: 12:48فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت. صحيح البخارى: 4/42، ش 2862. پس اين حديث بخاري اشتباه است نويسنده: علي يکشنبه 7 آبان1391 ساعت: 13:7در مورد اون حديث كه حضرت علي مي خواست زن بگيره حديث سند صحيحي ندارد و در ثاني حديثي كه پيامبر مي فرمايد براي همه صدق مي كند نه تنها حضرت علي بلكه همه صحابه بايد حضرت فاطمه را آزار ندهند ولي بخاري مي گويد ابابكر و عمر فاطمه را آزار دادند من يه سوال مي پرسم اگر حضرت علي در نماز باشد و كسي قصد جان پيامبر را بكند آيا حضرت علي نماز را بايد رها كند و يا رهانكند عقلا حكم اين است كه حضرت علي بايد نماز را رها كند و جان پيامبر را حفظ كند حالا زكات نيز بعد از نماز آمده وواجب است و قطعا حضرت علي زكات دهنده است و خيلي از علماي شما گفته اند آيه هم راكعون براي همين كار حضرت علي است و سندي براي اينكه انگشتر ايشان طلا بوده يا چيز ديگر وجود ندارد و فقط گفته شده انگشتر گفتي تير را از بدنش كشيدند موقع نماز در جواب بايد بگويم موقعي كه حضرت علي نماز مي خواند از جان خود بي خبر مي شود و متوجه خداوند مي شود ولي از اطراف خود كه بي خبر نمي شود بايد طبق گفته خداوند زكات بدهد از جان و مال پيامبر محافظت كند جواب: من دنبال اين نيستم که از مذاهب اشکال بگيرم دين ما از قرآن گرفته مي شود و همين که مي فهميم در مورد هيچ کس غلو نکنيم جاي شکر است. چرندياتي زيادي در کتاب بحار الانوار که توهيني به ائمه هست مشاهده مي شود که من به خود جرأت نمي دهم اين مطالب را بياورم چون عقيده دارم که تکار فحش و توهين همان فحش و توهينه. اين روايت هم از کتاب بحار الانوار در مورد ازدواج حضرت علي دخل الحسن بن علي على جده رسول الله وهو يتعثر بذيله فأسرّ إلى النبي عليه الصلاة والسلام سراً فرأيته وقد تغير لونه ثم قام النبي عليه الصلاة والسلام حتى أتى منزل فاطمة … ثم جاء علي فأخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم بيده ثم هزها إليه هزاً خفيفاً ثم قال: يا أبا الحسن إياك وغضب فاطمة فإنّ الملائكة تغضب لغضبها وترضى لرضاها) بحار الأنوار 43/42 نويسنده: علي يکشنبه 7 آبان1391 ساعت: 13:11در كتاب آيت اله برقعي همان حرفهاي من است ايشان غلو در مورد ائمه را قبول ندارد ومن نيز همانطور غلو در مورد ائمه و ديگران را قبول ندارم و درمورد آيت اله غلابي راد مهر برو ثبت احوال جستجو كن اگر اصلا شما چنين شناسنامه اي پيدا كرديد من به شما جايزه مي دهم جواب: ثبت احوال نمي خواهد کافي فيلتر شکن داشته باشي و در مورد زندگينامه او جستجو کني مي بيني الان همه سايتهاي مذهبي اهل سنت تقريبا ميشه گفت فيلتره توي ايران بعدش توي زندگينامش در مورد خانواده اش هم گفته و چرا کتابهاي آيت الله برقعي در بازار موجود نيست؟؟ که مردم بخوانند ما هم غلو در مورد امامان و خلفا قبول نداريم و هيچ وقت هيچ يک از آنها را معصوم نمي دانيم نويسنده: علي يکشنبه 7 آبان1391 ساعت: 17:13 حاكم نيشابوري در كتاب « مستدرك الصحيحين » , ترمذي در كتاب « سنن » و احمد بن حنبل در كتاب « مسند » مي نويسد: پيامبر(ص) درب خانه حضرت زهرا(س) مي رفت و مي فرمود: الصلاه يا اهل البيت. انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا[۱۵] شمس الدين ذهبي در كتاب سير اعلام النبلا مي نويسد: و صح ان النبي (ص) جلل فاطمه وزوجها و ابنيها لكسا و قال اللهم اهل بيتي اللهم فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا ، درست است اين خبر كه پيامبر(ص) فاطمه (س) و دو فرزندش را در كسايي جمع كرد و گفت خداوندا اينها اهل بيت من هستند و رجس و پليدي را از اين عده به دور كن و اينها را پاكيزه گردان.[۱۶] هر چه قدر بيايندو بگويند حضزت علي مي خواست اينكار رابكند دروغ است حالا هركس مي خواهد باشد چون حضرت علي جزء آيه تطهير مي باشد و هر گونه پليدي از ايشان بدور است پس لازم نيست پيامبر به علي ع بفرمايد دختر مرا اذيت نكن زيرا حضرت علي غير ممكن است چنين كاري بكند فقط اين مي ماند كه به ديگران گفته باشد و مي دانيد كه اين حديث مي ماند كه توضيحاتخاص خودش رامي خواهد پس شما بفرماييد توضيح دهيد علت انزجار فاطمه زهرا از ابابكر چه بوده است فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت. صحيح البخارى: 4/42، ش 2862. نويسنده: جوان قشمي دوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:32 پيامبر صلي الله و عليه وسلم فرمودند اينها اهل بيت من هستند و هيچ وقت هم نگفتند زنان من اهل بيت من نيستند شما فکر مي کنيد اهل سنت با حضرت علي و حضرت فاطمه و حضرت حسن وحسين دشمني دارند؟ نه اينجور نيست اينها بزرگان ديني اهل سنتند. و روش اهل سنت بر اين است که تمامي صحابه که در قرآن به نام مهاجرين و انصار ذکر شدند خداوند هم در دنيا از آنها راضي شده و هم آنها از خداوند راضي شدند. در مورد بحث فدک هم بايد گفت طبق کتابهاي خودتان هم هست که ما جمع پيامبران ارثي از خود بجاي نمي گذاريم و حضرت ابوبکر هم همين استدلال را کرد و حضرت ابوبکر باغ فدک را در اختيار حضرتا علي گذاشت تا در آن کار کند. و اين را هم بدان باغ فدک در رمان حضرت علي هم بود . چرا حضرت علي به فرزندانش نداد اگر ارث بود الان حضرت علي خليفه بودند خداوند از تمامي آنها راضي باد. اين را بايد بدانيم که آنها افرادي آگاهتر از ما و عالمتر از ما بودند و هيچ وقت نمي گذاشتن حقشان ضايع شود نمي دانم چرا الان ما آمديم و داريم از حقوق 1400 سال پيش آنها داريم دفاع مي کنيم. مگر ما از آنها عالمتريم نويسنده: سعيددوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:36 جوان قشمي و آقا علي من هم شيعه متعصب بودم ولي و قتي اين سخنان راديدم ديدم نسبت به شيعه خراب شد واقعا آخوندهاي ما اين چيزها را نمي گويند همش جنبه هاي منفي را مي گن " تو ترازوي احد خود بوده اي بل زبانه ي هر ترازو بوده اي اي علي كه جمله عقل و ديده اي شمه اي واگو ازآن چه ديده اي سخنراني محققانه "محمد بسته نگار" در انجمن مهندسان :" امام علي(ع) و جامعه مدني" امام علي عليه السلام چگونه بود ؟ وقتي در زمان ابوبکر، ابوسفيان به اوپيشنهاد اقدام مسلحانه براي بدست گرفتن قدرت را داد، محکم رد کرد وقتي شورشيان، خانه عثمان را محاصره کردند و آب را بروي اهل خانه بستند، پسرانش را به محافظت از خانه گماشت و به اهل آن آب رساند. وقتي مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شديد و بيسابقه از او خواستند که حاکم شود گفت “مرا رها کنيد و سراغ کس ديگري رويد، من هم کمکش ميکنم”. اينطور که برخي ميگويند نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکيل آن را تکليف شرعي خود بشمارد و از هر فرصتي استفاده کند. اول کسي بود که با راي قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت “به خانه رويد و مطيع باشيد”. گفت “در صحنه بمانيد و اظهار نظر و انتقاد به حق کنيد که من ايمن از خطا نيستم مگر اينکه خدا نگهم دارد”. سعد ابن ابي وقاص، مشروعيت دولتش را نپذيرفت و بيعت نکرد، نه خانه را برسرش خراب کرد، نه در خانه حبسش کرد و نه حتي عليهش سخن گفت و “خواص بي بصيرت” خواندش. طلحه و زبير، به بهانه حج، مدينه را ترک کردند تا در مکه به عايشه بپيوندند و جنگ راه بيندازند. به آن دو گفت “ميدانم حج نمي رويد!”؛ اما با اين وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گري در خانه حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشيد و “سران فتنه” خواندشان. شب جنگ جمل، زبير را صدا زد و با ذکر خاطره برادري سابقشان و سابقه جهادشان با هم در محضر پيغمبر، دل او را لرزاند و از جنگ منصرفش کرد. سلاحش “کلمه” بود. “غلام آن کلماتم که آتش انگيزد”.نويسنده: سعيددوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:37روز جمل، اول سپاه مقابل تيراندازي کردند و يک سرباز او را کشتند. يارانش گفتند شروع کنيم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد” (خدايا شاهد باش). سپاه مقابل دومين تير را انداختند و دومين سرباز او را کشتند. ياران گفتند شروع کنيم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد”. تير سوم را که انداختند و سومين سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت “خدايا شاهد باش که ما شروع نکرديم” آنگاه شمشير کشيد. ماجراجو و جنگ طلب نبود. بعد از جنگ، بر پيکر طلحه گريست و خطاب به او گفت “کاش بيست سال پيش از اين مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمين و زير آسمان نمي ديدم!”. حتي حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت.نويسنده: سعيددوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:37سپس به ديدن عايشه رفت و حرفهاي درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسيد، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشيده (شبيه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند. با زنان، حتي مجرماني که اقدام مسلحانه عليه امنيت ملي کرده بودند، اينطور بود. کسانيکه با او جنگيدند را “محارب و منافق و فتنه گر” نخواند، گفت “برادران مسلمان مايند که در حق ما ظلم کردند!”. نگذاشت در جنگ صفين، يارانش جواب شعارهاي زشت ياران معاويه را بدهند. گفت “من بدم مي آيد که شما زشت گويي کنيد، بهتر آنست که از کارهايشان بگوييد و حال و روزشان را ياد کنيد و به خدا بگوييد خدايا خونهاي ما و آنها را حفظ کننويسنده: سدوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:38در ميانه صفين، درست سر بزنگاه و آنجا که بقول مالک اشتر “فقط چند قدم و ضربت شمشير تا خيمه معاويه مانده بود”، مردم نامردمش دست از جنگ کشيدند، جز سلاح “کلمه” سلاح ديگري بر اين نافرمانان نکشيد. حتي اختيار جنگش دست مردم بود. به جاي مردم تصميم نمي گرفت و نظر برحق خودش را به مردم تحميل نمي کرد. وقتي قرار بر مذاکره و حکميت شد، او خواست که مالک اشتر يا ابن عباس را بفرستد، مردمش مخالفت کردند و ابوموسي اشعري را فرستادند، و او باز راي برحق خودش را به مردمش تحميل نکرد و در عمل ميزان را راي مردم قرار داد و جز سلاح “کلمه” به کار نگرفت. خوارج مسلح، در کمال آزادي عليهش تظاهرات ميکردند، نه گفت از من اجازه بگيريد، نه سرکوبشان کرد. خوارج مسلح، در کمال امنيت در مسجد خدا، وسط نماز جماعت، با صداي بلند برضد او شعار مي دادند و او خطاب به خود اين آيه را مي خواند “فاصبر، ان وعد الله حق”. همين! نه شکنجه، نه تجاوز، نه اعدام. ميگفت “نبايد چيزي را از شما پنهان کنم جز در جنگ”. وقتي شنيد در مرز کشور تحت حکومتش، مهاجمان خارجي به خانه مردم ريخته اند و غارتگري کرده اند، نگفت “سياه نمايي نکنيد”. خودش اپوزيسيون خودش شد و خبر را به مردم گفت و گفت “مرد مسلمان بايد از غم اين حادثه بميردنويسنده: سعيددوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:39بارها خودش مردم را به نظارت بر خودش دعوت کرد و انتقاد از حاکم را تکليف شرعي مردم دانست! مردم که ميگفت فقط مسلمانها را نمي گفت. خودش به صراحت گفت که “مردم يا با ما همدين اند يا همنوع”؛ يعني حرمت و حقوق همه بايد محفوظ باشد. به منصوبانش ميگفت “مبادا مانند گرگ درنده به جان مردم بيفتيد و خوردنشان را غنيمت شمريد”. هيچگاه در خانه مردم را نشکست و حرمت حريم خصوصيشان را، حتي آنجا که دانست بساط فحشا پهن است، نقض نکرد. به قاضي چنان امنيت و استقلالي داده بود که عليه خودش حکم کرد! به از کارافتاده ها مقرري داد. در سفري، وقتي که مردم دنبال مرکبش دويدند، ذوق نکرد، برعکس برسرشان فرياد زد! مردم را خوار نمي خواست. صورتش را نزديک آتش مي برد و مي گفت “بچش علي، اين سزاي حاکميست که مردمش را فراموش کند”. خدمات دولتهاي قبل را ستود، بويژه براي عمر سنگ تمام گذاشت، نگفت آنها دزد و فاسد و خائن بودند و حق مرا خوردند! به معاويه نگفت “خدا حق حکومت را به من داده”. گفت “مردم مرا خواسته اند”. بر حاکمان واجب کرد که تا ريشه فقر را نکنده اند همسطح فقيرترين مردم زنگي کنند. در بستر مرگ گفت “مبادا در خون مردم بيفتيد و بگوييد واي علي کشته شد جواب : واقعا مطالبي است که با انصاف کامل نوشته شده نويسنده: سعيددوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 10:40آقا علي و جوان قشمي من از بحث شما هم خيلي خوشم آمد شما اولين کساني هستيد که بدون توهين به هم ديگر داريد با هم بحث مي کنيد خدا حق را به شما نشان دهد. جواب : ممنون از حسن نظر شما اگر از لحاظ منطق نگاه کنيد آن کساني فحش ولعن مي کنن که هيچي براي بحث ندارند و به توهين به بزرگان همديگه مي کنند که من مي گويم بزرگان صحابه که برادران اهال تشيع قبول دارند من هم قبول دارم و از خدا مي خواهم من را با حضرت علي و حضرت حسن وحضرت حسين و حضرت فاطمه و امادشان حضرت عمر و حضرت سجاد و حضرت امام رضا و..... محشور گرداند و اماصادق مي فرمايد : وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بکر الصديق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بکر الصديق ولذلک قال جعفر عليه السلام ولقد ولدنى أبو بکر مرتين .کشف الغمة ، ج2 ، ص 374 کليني يادآور مي شود که مادر امام صادق «ام فروه» دختر قاسم بن محمد است و مادر ام فروه اسماء دختر عبدالرحمن بن ابي بکر است. نويسنده: علي دوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 13:3در بخاري آمده است که ام المومنين ام سلمه وقتي مي خواست وارد عباي اهل بيت پيامبر شود پيامبر نگذاشت و گفت تو بر خوبي هستي ولي از اهل بيت نيستي وپس نتيجه مي گيريم ام سلمه بهتر از من و شما مي دانست که اهل بيت فقط همان پنج نفر هستند و در هيچ جاي ديگر ادعاي بر اهل بيت بودن پيامبر را نکرده و حضرت زهرا با تمام وجوداز ابابکر و عمر ناراضي شدند و بحث فدک که مي فرماييد حضرت علي آن را پس نگرفت زيرا ديگر نيازي به آن نبود و موقعي که ابابکر آن را گرفت مي خواست اول حکومتش خرج و مخارج دولت راتامين کند ولي ديگر زمان عمر و عثمان خرج حکومت از جاهاي ديگر پر شده بود و ديگر نيازي به فدک نبود و حضرت علي کلا برخلاف خلفا از مدينه به کوفه حرکت کرد و حکومت خود را از مدينه ناز به کوفه که اينهمه بلا سرش آمد برد مهم اين است که فاطمه زهرا از ابابکر و عمر تا آخر عمر ناراضي بودند و از آنها غضب کردند و غضب فاطمه زهرا غضب پيامبر است آقا سعيد يکجايي نوشتي حضرت علي به عمر نگفت خائن اتفاقا در بخاري و مسلم آمده است که حضرت علي به عمر و ابابکر خائن و غاصب مي گويد من کاري به مذاهب ندارم و تعصبي هم ندارم من فکر مي کنم که کلا به صحابه رسول الله ظلم شده حق کسي را که بايد رعايت شود نشده است و کارهاي آنها را توجيح مي کنند بعضي از آنها به قول حديث بخاري جهنمي هستند و بايد از آنها برائت جست و به نفس پيامبر چسبيد آقا سعيد من از دعاي شما تشکر مي کنم اميدوارم ما را از هدايت شدگان قرار دهد هدايتي که در سايه الله و پيامبر و اوالامري که مانند پيامبر است باشيم جواب: اگر فاطه زهرا رضي الله و عنه از ابوبکر و عمر غضبناک بود آيا حضرت علي اين امر را مي دانست يا نه؟ امام حسن و امام حسين مي دانستند يا نه؟ دختر فاطمه زهرا ام کلثوم مي دانست يا نه؟ اگر مي دانستند و باز دختر و يا خواهرشان را به عمر داده اند پس شريک اين غضب مي شوند و اگر نمي دانستند چرا ما مي دانيم؟ نويسنده: علي دوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 20:28 قضيه حضرت زهرامربوط به دوران زندگي ايشان است وحضرت علي تاوقتي كه حضرت زهرا زنده بودند با ابابكر بيعت نكرد اين سوالاتي كه مي گويي براي بعد از دوران زندگي حضرت فاطمه هست يانمي خواهي جواب بدهي يامي خواهي از ابابكر دفاع كني خود أنا حميد أنا عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي، حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي قبض فيه ... فقال [أبو بكر] : « أجل إني لا آسى من الدنيا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب... . عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت: من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ، يكي از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند... . الخرساني، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله المعروف بابن زنجويه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛ الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 21، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص36، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24؛ خود ابابكر اقرار كرده به اين عمل و شما سوالات ديگري مي پرسيد چرا فاطمه زهرا از خليفه وقت اطاعت نكرد و از او بيزاري جست اين هم يك حديث ديگر شمابا حديث ثابت كن اين حديث بخاري و غضب حضرت زهرا درست نبوده است با سوالاتي كه هيچ حديثي در مورد آن نيست بحث نكن فقط حديث جواب: حضرت علي به قول شما که بعد از وفات حضرت فاطمه با ابوبکر چرا بيعت کرد؟ يکم فکر کن حرفي که ميزني؟ نويسنده: علي دوشنبه 8 آبان1391 ساعت: 20:38 چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد. فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها... صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704. «فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد. «فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. » صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704. قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... » صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49. اين همه حديث بر وجود چنين كاري هست آنوقت تو فقط سوال مي پرسي اين سوالات را فعلا جواب بده تا به اونجابرسيم براي اون سوالات كاملا جواب هست جواب: يعني حضرت علي موقع دفن زنش که وصيت کرده بود طوري دفن شود که کسي او را نبيند بازهم طبق وصيت عمل نمي کرد فاطمه قهر کرده بود مگه شما نمي گيد که نبايد بيشتر از سه روز قهر بود. نويسنده: جوان قشمي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 9:49ب ه احاديث ضعيف استناد نکن بزرگان مذهب ما آماده اند و تمامي احاديث را دسته بندي کرده اند تا اينکه کساني به دروغ احاديثي را به اهل سنت نچسپانند و ما نمي گيم بخاري براي امت کافيه مثل شما که مي گيد کافي براي امت کافيه و احاديثي هست که از خر روايت شد. و اگر بخواهي صرفا بخاطر اينکه با پيامبر مخالفت کردند شخصي را کافر بدانيد نمونه زيادي هست که من مي تونم بيارم که حضرت علي با پيامبر مخالفت کرده. حضرت علي از نظر شما امام من عندالله هستند اين سوال را جواب بده اگر تامام من عندالله هستند شما که هيچ بزرگان شما هم يک آيه نتونستند از قرآن دليل بر امامت حضرت علي بياورند؟ حتي بزرگان شما از نهج البلاغه هم نتوانستند يک دليل بر اينکه حضرت علي خلافت را حق خودش بدانند نتونستند باورند . حالا شما که از حضرت علي و بزرگانتان داناتري مي خواي ثابت کني که حضرت علي ااولين خليف بوده. خلفا به ترتيب از نظر اهل سنت عبارتند:1. ابوبکر2. عمر3.عثمان4.علي5.حسن و بعد از اينها ديگرخلافت نبوده و اهل سنت هيچ وقت نمي گويند خالافت بايد از قرآن ثابت شود. بلکه بايد با راي مردم ثابت شود همانطوري که براي يزيد امام حسين قبول نداشت و با تعداد کم براي جنک با يزيد رفت مگر امام حسين فرزند شير خدا نبود مگر همين کار را حضرت علي نمي تونست انجام بده. مگر حضرت حسن برادر حضرت حسين نبود پس چرا با معاويه نجنگيد و صلح کرد. همه اين مسايل بر مي گرد به اينکه هر جا ائمه فهميدند حقشلن ضايع مي شود از حق خود دفاع کردند.حضرت علي شايستگي بيعتش را اينجوري بيان مي کند که با من همان کساني بيعت کردند که قبل از من با ابوبکر و عمر بيعت کردن خدايا بنده را خلفا و امهات مومنين و فرزندان پيامبر محشور بگردان. آمين نويسنده: علي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 12:13 دوست عزيز من با تو دشمني ندارم كه و تو را نيز نمي شناسم و مذهبت را معرفي نكردي ببينم از كدام فرقه اهل سنت هست شما از يك سو اينها را مي گوييد احاديث ضعبف از يك سو كتاب را بعد از قرآن صحيحترين كتاب مي دانيد در همين كتاب احاديثي وجود دارد كه مي گويد خداوند تومان دارد و اگر قرار است هر حديثي كه سندش مخدش است بياوريم اصلاتمام مذاهب و حتي اسلام زير سوال مي رود بس بهتر است آتو دست اجانب ندهيم ما بحث عقلاني مي كنيم علماي شما مي گويند برترين كتابها بعد از قرآن بخاري و مسلم است و آنها احاديث موجود در اين كتابها را قبول دارند حال شما قبول نداريد مشكل از شمااست برا ما نيز كافي كتاب كامل نيست و علما از آن احاديثي كه ضعيف باشند قبول ندارند ما نيازي نداريم كسي را كافر بدانيم ولي مي گوييم بايد با جان ودل از پيامبر اطاعت كرد برا اينكه از جواب دادن به سوالات فرار كني مي گويي من از آنها داناترم اين غير ممكن است من به اندازه يك تار موي مولا علي نمي شوم ايشان كسي هستند كه پيامبر اورا در آيه مباهله شركت مي دهد و از آل عبا هستند هر كاري ايشان بكند درست هست و مانند پيامبر بايد از ايشان اطاعت شود ادامه گفتار پايين جواب: منقول است که : اين کتاب به امام زمان (عج) عرضه شده و ايشان فرمودند: "الکافي کاف لشيعتنا" يعني کتاب کافي براي شيعيان ما بس است (مقدمه ترجمه اصول کافي از دکتر مصطفوي،ص 7 ) نويسنده: علي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 12:14 و اما گفتي خلفا بعضي از علماي شما معاويه را خليفه دانسته اند و شما آن را رد كرديد و كار خوبي كرديد چون ايشان واقعا برضد مولا خروج كرد و بر امام زمان خويش تعدي جست و حرف خليفه وقت را ناديده گرفت اين كار شما شايسته تقدير است كه معاويه را خليفه ندانستيد و اما شما خلفا را 5 نفر دانستيد وبازهم مخالف گفته پيامبر صحبت كرديد حتما اين حديث صحيح پيامبر را در بخاري ديده ايد كه مي فرمايد اي امت من بعد از من 12 خليفه جاشينان من هستند و من و تو بايد بعد از پيامبر جانشينانش را درك كنيم و بفهميم كه بايد جانشينان پيامبر عين پيامبر باشند و امتحان الهي نيز همينگونه است كه مي فرمايد فكر كرديد بعد از اينكه گفتيد ايمان آورديم شما را رها مي كنيم مطمئن باش حتما مورد آزمايش الهي قرار مي گيريم بدان كه يكي از امتحانات الهي همين بعد از پيامبر است كه بايد از چه كسي اطاعت كنيم اين نيست كه پيامبر را خداوند بفرستد و بعد از آن مردم رها كند حتما بايد خلفاي پيامبر 12 نفر باشند حال شما بفرماييد اين 12 خليفه برحق پيامبر را نام ببريد ادامه پايي ننويسنده: علي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 12:18 شما مي فرماييد اهل سنت نمي گويد خلافت بايد از قرآن ثابت شود بلكه بايد با راي مردم ثابت شود اين حرف نيز اصلا با تاريخ خلفا در نقص است زيرا ابابكر كه با حمايت عمر در بني سقيفه اجرا شد و وقتي پيامبر وفات يافت آنرا فراموش كردند و بجاي كفن و دفن ايشان به فكر خليفه انتخاب كردن بودند، خليفه شد و خيلي ها با او بيعت نكردند و قبولش نداشتند و كم كم مردم مجبور به اطاعت شدند و عمر نيز با حمايت و تعيين ابوبكر خليفه شد و حتي خيلي از صحابه به ابابكر اعتراض كردندو عثمان با تعيين گروه شش نفره كه عمر معرفي كرد خليفه شد و يكي از سوالاتي كه در آنجا از حضرت علي شد اين بود كه تو حاظري مانند خلفا كار كني و حضرت جواب داد من اصلا كار ابابكر و عمر را قبول ندارم و به همين دليل عثمان خليفه شد تنها شخصي كه با راي مردم خليفه شد و بازهم امتنامي كرد حضرت علي بود كه مردم ريختند به در خانه علي زيرا از كار خلفا خسته شده بودند و گفتند يا علي تنها شخصي كه لايق خلافت هستي تويي و ما با تو بيعت مي كنيم اين را مي گويند راي گيري نه آن سه تا در مورد امام حسين و حسن فعلا جاي بحث نيست و بعدا در مورد آنها صحبت خواهيم كرد ادامه پايي ننويسنده: علي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 12:26 و اما حضرت علي به مردم مي گويد اي مردم چرا حرف مرا گوش نمي دهيد مگر شما ها همان مردمي نيستيد كه وقتي با ابابكر و عمر بيعت كرديد وحرف آنها را گوش داديد حال مگر با من بيعت نكرديد چرا حرف مرا گوش نمي دهيد اگر تاريخ را دقيق بخوانيد خواهيد فهميد علتها را محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد: وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها. فاطمه زهرا سلام الله عليها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از دنيا رفت، شوهرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث مى‌نويسد: وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا. فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذيرفت، قسم خورد که ديگر با او (ابو بکر) سخن نگويد و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود. الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1، ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393هـ، 1972م. اينها كه آوردم احاديث ضعيف نيستند و سندآنها كاملا درست است نويسنده: علي سه شنبه 9 آبان1391 ساعت: 12:38ابن أبي‌الحديد به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مى‌نويسد: وظهرت الشكية، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلك من فاطمة ( عليها السلام ) أنها أوصت أن لا يصلي عليها أبوبكر. شكايت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبين) به حدى رسيد كه وصيت كرد ابوبكر بر وى نماز نخواند. إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م. و در جاى ديگر مى‌نويسد:وأما إخفاء القبر، وكتمان الموت، وعدم الصلاة، وكل ما ذكره المرتضى فيه، فهو الذي يظهر ويقوي عندي، لأن الروايات به أكثر وأصح من غيرها، وكذلك القول في موجدتها وغضبها. مخفى كردن مرگ فاطمه (سلام الله عليها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبكر و عمر و هر آن چه كه سيد مرتضى گفته است، مورد تأييد و قبول من است؛‌ زيرا روايات بر اثبات اين موارد صحيح‌تر و بيشتر است و همچنين ناراحتى و خشم فاطمه بر شيخين نزد من از اقوال ديگر اعتبار بيشترى دارد. شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170. اينهمه احاديث موجود است و مي دانيد حديث داريم كه هركس بيشتر از سه روز با مسلماني قهر باشد از دايره اسلام خارج مي شود حال بايد جواب داد يا فاطمه زهرا اشتباه كرده كه از محالات است زيرا ايشان جزآيه تطهير است و خداوند هر گونه پليدي را از اين بانوي دوردانه دور كرده است يا كلا بخاري و مسلم براي اينكه بين صحابه مشكل تراشي كنند اين احاديث را درست كرده اند يا ابابكر اين كاررا كرده و فرداي قيامت بايد در پيشگاه خداوند به حق الناسي كه از بين برده جوابگو باشد حال شما مي خواهي قبول كن نمي خواهي نكن و خودت را طوري قانع كن هركس نظري دارد و نظرش مورد احترام است باتشكر چواب: حضرت فطمه معصوم بوده و خطا نمي کرده؟ دوستان اگر بجوابها نگاه كنيد مي بينيد كه فقط بدون سند و دليل صحبت مي كنند و بنده اينهمه دليل و سند قانع كننده برايشان فرستادم بازهم از جواب دادن معذورند و انگار دوست ندارند حقيقت را درك كنند و فقط دوست دارند اشكال تراشي كنند از شيعه و به شبكه هاي وهابي كلمه و ... متوصي مي شوند و هر چه انها مي گويند ديكته مي كنند بدون سند چند شب پيش در برنامه قضاوت با شما بحث جنگ جمل و عايشه بود ديدم فردي از اهل سنت آن چنان مطالب را در دفاع از عايشه مي گفت كه در سايت كلمه نوشته شدهه بود و كاملا داستان باور نكردني اين دوستان اهل سنت متاسفانه سواد آنچناني ندارندفقط از اين شبكه وهابي هرچي ياد مي گيرند مي گوين خداوند همه ما را هدايت كند دوستاني كه مي خواهند در بحث با سايت جوانان قشم شركت كنند مي توانند در همان سايت شركت كنند و مطالب بنويسند تا اين دوستان نيز به حقيقت برسند
46   نام و نام خانوادگي:  علي علوي     -   تاريخ:  20 آذر 91 - 09:57:39
بيائيد بر مشترکاتمان با اهل سنت تکيه کرده و پافشاري کنيم و اختلافات را نه اينکه انکار کنيم اما مسکوت بگذاريم به خاطر بقاء امت اسلامي و اتحاد در برابر دشمنان .
47   نام و نام خانوادگي:  عليرضا کلامي     -   تاريخ:  23 آذر 91 - 06:59:27
خدا شما را خير دو دنيا عطا کند
سايت عالي اي داريد
زياد بهره برديم...
48   نام و نام خانوادگي:  يك سني     -   تاريخ:  11 دي 91 - 16:49:56
آيا نسبت اين احاديث به سالار زنان فاطمه زهرا رضي الله عنها نا زيبا نيست؟؟؟!!! اهل سنت و جماعت تماماً با توجه به قرآن و سنت، بر اين اتفاق نظر دارند كه پيامبرe چهار دختر داشته است: بانو زينب، و بانو رقيه، و بانو ام‌كلثوم، و بانو فاطمه ـ رضي‌الله عنهن ـ و بدين‌سان عامة شيعه چنين نظر دارند. اما شيعه هند و پاكستان ـ به استثناي حضرت فاطمه ـ آن سه دختر ديگر را از فرزندي پيامبرe منتفي دانسته، و آنها را به ديگران نسبت داده، و با حكم صريح الهي: ادْعُوهُمْ لِآَبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ (الأحزاب: ٥) مخالفت ورزيده‌اند. و بنظر من اين تنها بخاطر عداوت و دشمني با حضرت عثمان ذي‌النورين است تا آن افتخار بزرگ شاملش نشود. زيرا پيامبر پيامبر صلي الله عليه و سلم اول حضرت رقيه و پس از مرگ او، حضرت ام‌كلثوم را به ازدواج او درآورد. به همين خاطر (ذي‌النورين [صاحب دو نور]) ناميده شده. و الله تعالي فرموده است: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ ...(الأحزاب: ٥٩) «اي پيامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو!» خداوند در اين آيه لفظ دختران را جمع آورده، و اين نشان مي‌دهد كه پيامبر داراي چند دختر بوده است. و علماي شيعه نوشته‌اند: پيامبر صلي الله عليه و سلم در حالي‌كه بيست و چند سال سن داشت با خديجه ازدواج كرد، قبل از بعثتش، از او، صاحب قاسم و رقيه و زينت و ام‌كلثوم شد و بعد از بعثت پاك و مطهرش صاحب فاطمه شد.[1] و بدين‌سان بقول اهل تشيع اقوال ائمه معصوم شيعه و علماي آنها در تعدد دختران پيامبر روشن و صريح است و در كتاب‌هاي شيعي زير ثبت شده است: مجالس‌المؤمنين، ص 83 تفسير مجمع‌البيان، جزء دوم، ص 233 تهذيب، جزء اول، ص 154 فروع کافي، جزء 2، ص 222 فيض‌الاسلام، ص 519 نهج‌البلاغه، جزء دوم، ص 85 قرب‌الاسناد، ص 6 تحفه‌العوام، احمد علما، ص 113 حياه‌القلوب، جزء دوم، ص 650، 223، 559، 82 منتهي‌الآمال، جزء اول، ص 89 مرآه العقول، جزء اول، ص 352 و كليني در فروع كافي ذكر كرده است: «وقتي كه پيامبر پيامبر صلي الله عليه و سلم فاطمه رضي الله عنها را به عقد حضرت علي در آورد، بر او وارد شد در حالي‌كه گريه‌ مي‌كرد، آنگاه به او گفت: چرا گريه مي‌كني، بخدا اگر در ميان اهل بيتم از او بهتر سراغ داشتم، تو را به ازدواج او در نمي‌آوردم. و من او را به شوهري تو انتخاب نكردم بلكه الله تعالي تو را به همسري او در آورد.»[2] و همچنين كليني ذكر كرده: ابوعبدالله گفته است: فاطمه به رسول خدا گفت: مرا با مهرية كمي به ازدواج درآوردي؟! پيامبر صلي الله عليه و سلم به او گفت: من تو را به همسري او در نياوردم بلكه خداوند از آسمان تو را به همسري (او) درآورد.»[3] و محمد باقر مجلسي در كتاب فارسي جلاء‌العيون، مي‌گويد: «امام محمد باقر در كتاب (كشف‌الغمه) گفته است كه يك روز فاطمه به پيامبر صلي الله عليه و سلم گلايه كرد و گفت: ‌علي هر مالي را كه به‌دست مي‌آورد در بين فقراء و مسكينان تقيسم مي‌كند. آن‌گاه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: آيا تو مي‌خواهي برادرم و برادرزاده‌ام را عصباني و ناراحت سازم؟! بدان كه عصبانيت و خشم او، خشم و عصبانيت من است، و خشم و عصبانيت من خشم و عصبانيت الله تعالي است آنگاه فاطمه گفت: من پناه مي‌برم بر خدا از غضب الله و غضب پيامبرش.» [4] از اين دو روايت سابق چنين برمي‌آيد كه حضرت فاطمه (نعوذ‌ بالله) به علت فقر علي و كمي مهريه، به اين ازدواج راضي نبوده است. شيعيان با اين مطالب آشكارا به سالار زنان بهشتي حضرت فاطمه، توهين مي‌شود. او از زاهد‌ترين زنان دنيا و راغب‌ترين آنها به آخرت بوده است، و اصلاً چگونه تصور مي‌شود كه وي به علت فقر يا كمبود مهريه به اين ازدواج راضي نبوده باشد واقعاً چنين تصوري از ايشان بدور است؟! و از روايت سوم چنين هويدا مي‌شود كه فاطمه، نسبت به دستگيري مالي‌اي كه حضرت علي از فقراء و مسكينان به‌عمل مي‌آورد، چندان خشنود نبوده، و در ارتباط با اين امر، نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم زبان به شكايت و گلايه گشوده است!! و آيا مي‌توانيم اين (مسأله) را تصور كنيم و به آن اذعان نمائيم در حالي‌كه او بانوي كريمه‌اي است كه دختر شخصيتي كريم و بزرگوار و سخي طبع مي‌باشد؟! عجب از اين داريم كه شيعه، چگونه پس از اين همه ارجيف زشتي كه براي حضرت فاطمه قايلند، باز هم مدعي دوست‌ داشتن وي هستند؟! مگر نه اينكه اين‌گونه شئونات حتي زيبندة يك زن آبرومند و شريف هم نيست چه رسد به فاطمه ـ رضي‌الله‌عنها‌ ـ و احمد ‌بن طالب طبرسي در كتاب «احتجاج» گفته است: پس فاطمه رضي الله عنه روي گردان شد و علي رضي الله عنه انتظار باز آمدن او را مي‌كشيد. چون در خانه جاي گرفت، گفت: اي پسر ابي‌طالب، همچون جنين خود را در پارچه پيچيدي و مظنونانه نشستي، و با من كه تازه به نزد تو آمده بودم و محكم بودم، به مخالفت و نزاع برخاستي. پس آن پسر جدا شده، به تو خيانت كرد. منظورم اين ابوقحافه است كه مي‌خواهد بخشش مقرري پدرم و درآمد و حقوق پسرانم را قطع بكند و آن را از من بگيرد. من هم در تلافي، كلام تند و سختي به او گفتم. تا جائيكه بخاطر قيل و قال انصار و مهاجران محبوس شدم. و آن جماعت مرا ناديده گرفتند و در مقام دفاع و مانعيت از اين كار بر نيامدند. در حالي‌كه خشمم را مي‌خوردم خارج شدم، و با بي ميلي و ناپسندي و خشم باز گشتم. روزي كه حد (و شمشير) خودت را پايين گذاشتي، ذليل شدي، گرگان دريدند و تو در خاك لم دادي و خوابيدي. هيچ اقدامي نكردي كه به درد بخورد! و هيچ اختيار و راهي فراروي من باقي نمانده، اي كاش كه قبل از شاديم، مرده بودم، و اين‌گونه ذليل نمي‌شدم. پناه مي‌برم به خدا كه او مرا عداوت كند و تو حامي من باشي! واي بر من در همه مشارق و مغارب، آن رهبر و ستون اصلي مرد، و بازو ضعيف شد. شكايتم به پدرم است و انتقامم را به خدا وامي‌گذارم. خدايا تو از آنها بسي قوي‌تر هستي (و هر كاري مي‌تواني بكني) و بس شديدتر مي‌تواني آنها را عذاب دهي و گرفتار سازي. آنگاه حضرت علي گفت: واي بر تو نيست بلكه بر دشمن تو است. (آرام) باش، اي دختر كسي كه برگزيدة همة انسان‌ها است و اي باقي مانده و يادگار پيامبر صلي الله عليه و سلم ، من از دينم كناره‌گيري نكرده‌ام، و در ارتباط با محاسباتم به اشتباه نرفته‌ام، اگر تو آن معاش را مي‌خواهي، پس رزق و روزي تو ضمانت شده و محفوظ است. و آنچه را كه براي تو آماده شده است، بس بهتر و برتر است از اينکه كه از تو قطع شده است، پس به خدا توكل كن و تنها او را كافي خود بدان. آنگاه فاطمه گفت: الله كافي من است. و ديگر چيزي نگفت.»[5] آيا معقول است كه بانوي بزرگوار و پاكي همچون فاطمة زهراء، با چنين اسلوبي كه هيچ زن عاقل و آبرومندي ـ‌ امروزه ـ‌ راضي نيست كه شوهرش را با آن مورد خطاب قرار دهد، بيايد و سرور ما حضرت علي را خطاب كند؟! و اگر به فرض اين روايت را درست بدانيم، كاري بيش از اين نكرده‌ايم كه وقاحت و بي‌ادبي حضرت فاطمه (نعوذ بالله) نسبت به حضرت علي، و ترسو بودن حضرت علي و ذليل بودن وي در مقابل مردم در مسأله‌اي حق، را استخراج كرده‌ايم. و آيا باز هم اين منطقي بنظر مي‌رسد در حاليكه او شير پيروز خدا؛ حيدر كرار، و با شهامت بوده، و قهرماني كمياب را در كارنامة خود دارد، من نمي‌دانم كه عقل‌هاي برادران اهل تشيع به كجا پر كشيده؛ كساني كه از يك طرف مدعي عشق و محبت نسبت به حضرت علي و فاطمة زهراء هستند و از طرف ديگر، آن چرنديات و ياوه‌گويي‌ها را كه بر خلاف اين مدعاي آنها است، به هم مي‌بافند!! و در حقيقت آنها، چنان‌كه ملاحظه مي‌كنيد، به همه دختران نبي‌اكرم صلي الله عليه و سلم توهين مي‌كنند، آنجا كه آن آيات را به ميل خود تفسير غيرواقعي مي‌كنند، و آن را (نعوذبالله) در خدمت اهداف غير شفاف خود قرار مي‌دهند. و اين از ديدشان پنهان است كه آن روايت موضوع و جعلي در جايي ديگر به آنها ضرر مي‌رساند. و اين حال و روز همه روايت‌هاي جعلي و دروغين است و دروغ بودن آنها در مقابل همه مردم هويدا مي‌شود. و نيز احمد‌بن ‌ابي‌طالب طبرسي در كتاب (احتجاج) گفته است: «سلمان مي‌گويد: وقتي كه شب شد، علي فاطمه را بر الاغي قرار داد، و دست دو پسرش حسن و حسين را گرفت و به خانه هر يك از مهاجران و انصاريان شركت كننده درغزوه بدر رفت و (مظلوميت) و حق خود را به آنها يادآور شد و آنها را به ياري طلبيد. از ميان همة آنها فقط و فقط چهار نفر به او پاسخ مثبت دادند. من به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه كساني بودند؟! گفت:‌ من، و ابوذر، و مقداد و زبيربن عوام، شب دوم و سوم هم به سراغ آنها رفت، و فقط ما به ياري او شتافيتم.[6] و نيز طبرسي ذكر كرده: «وقتي كه شب شد، علي، فاطمه را بر الاغي سوار كرد، پس آنها را به نصرت خود فرا خواند. آنگاه غير از ما چهار نفر، هيچ مردي به او پاسخ مثبت نداد.»[7] آيا در اين‌كه حضرت علي، حضرت فاطمه را سوار بر الاغي كرد، و او را به در خانه هر يك از مسلمانان برده است، توهيني به بانوي بزرگوار اسلام، و سرور ما حضرت علي، نيست؟! و آيا اين منطقي است كه بعد از اين همه تلاش و جستجوي حضرت علي، هيچ‌كس ـ حتي بنوهاشم ـ هم به ياري او نشتافته‌اند؟! لطفا به مطالب جواب دهيد منتظر باسخ شما هستم -------------------------------------------------------------------------------- [1]- اصول کافي , کليني ص 278 [2]- فروع کافي, ج 2 , کتاب نکاح ص 157 [3]مرجع سابق 157 [4]جلاء العيون,مجلسي ,چاپ ايران ص 61 {5]- احتجاج, طبرسي, تاليف احمد علي بن ابي طالب طبرسي,ص 145 [6]- احتجاج, طبرسي, ص 157 [7]- احتجاج, طبرسي,ص 158
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
در مورد دختران حضرت رسول صلي الله عليه و آله در اين آدرس بحث شده است مراجعه نماييد:
در مورد آيه 59 احزاب بايد بگوييم كه در قرآن خداوند متعال بارها و بارها الفاظ جمع به كار برده است و مقصود از آنها مفرد است :
1- در ماجراي عبد الله بن ابي سلول رئيس منافقين مدينه «يقولون لئن رجعنا الي المدينة ...»
2- در ماجراي مباهله «ونسائنا...» كه طبق روايات صحيح السند اهل سنت تنها حضرت زهرا مقصود است ؛ و همچنين «وانفسنا» كه طبق روايات صحيح السند اهل سنت تنها اميرمومنان مقصود است ؛ و همچنين «وابنائنا» كه طبق روايات صحيح اهل سنت با وجود اينكه جمع آمده است مقصود تنها حسن و حسين عليهما السلام است  و...
همچنين ممكن است مقصود از بنات ، كل دختران امت باشد كه چون رسول خدا (ص) پدر امت به حساب مي‌آيد آنها را دختر به حساب آورده است .
اما در مورد اظهار نظر شما در مورد روايات بايد گفت هرچه در كتب آمده عقيده شيعه نيست بلكه بايد با قرآن و مسلمات سنجيده شود و از نظر سندي هم بررسي شود. ما مثل شما در مورد اين كتب اعتقاد صحت مطلق نكرده ايم تا اين چنين، هر چه در آن آمده را مستقيم به ما به عنوان عقيده نسبت دهيد!
لذا آنها را بررسي مي كنيم
اما روايت گريه حضرت زهرا سلام الله عليها شايد بخاطر دوري مختصري كه از رسول الله سلام الله عليها پيدا كرده بوده اند باشد و ... مورد آن معلوم نيست و قرينه اي هم بر آن نيست. لذا نمي توان چنان برداشتي هم داشت.
اما روايتي كه ايشان مي فرمايند مهرم را كم قرار داديد سند آن از چندين جهت بخاطر رواتش ضعيف است و مقبول نيست.
جالب است كه شما به كتب خود مراجعه نكرده ايد تا ببينيد در كتب صحيح شما چه جسارتهايي كه حتي به خدا و رسول الله صلي الله و عليه و آله كرده اند و چقدر با اين فرمايشاتتان در مورد شيعه متفاوت است شما از كتب شيعه سخني نقل كرده ايد كه شيعه معتقد به صحت همه آنها نيست مي توانيد در اين آدرس ببينيد:
و در روايت هم گاهاً بخاطر سوء برداشت شما جسارتي بنظر مي رسد در حالي كه در كتب شما اولاً تصريح كره ايد كه اين كتب صحيح اند چنانكه مي توانيد در اين آدرس ببينيد:
و ثانياً بسيار موارد بيشتر و ثالثاً بقدري مفتضح و وقيحانه است كه توهينها بسيار بي ادبانه و به خدا و رسول او نيز مي باشد. براي يافتن تعدادي از اين موارد به اين آدرس مراجعه كنيد:
در مورد اعتراض حضرت زهرا سلام الله عليها در اين آدرس بررسي شده است:
در مورد سوار شدن حضرت زهرا سلام الله عليها بر الاغ آنهم در شب چه مشكلي است؟ شما نبايد هنجارها و ناهنجارهاي زمان ما را بر زمان رسول الله صلي الله و عليه و آله بار كنيد مثلاً در مورد رسول الله صلي الله و عليه و آله آمده است كه بر الاغ بي استر سوار مي شدند و با دست كوسفندان خود را مي دوشيدند اين صحيح است و با هيچ يك از مباني ديني و آموزه هاي قرآني ناسازگاري ندارد ولي شايد با ساختمان فكري شما نسازد!
آنچه در روايت آمده است اين است كه بر در خانه انصار رفتند نه بني هاشم ! شما اين مطلب را از كجاي روايت فهميديد كه بني هاشم از ايشان حمايت نكردند؟ براي اطلاع جنابعالي روايتي كه در متن آمده و ظاهراً به آن توجه نكرده ايد را دوباره نقل مي كنيم تا بدانيد كه طبق روايات موجود در كتب اهل سنت گروهي از مهاجرين از جمله بني هاشم مانند زبير و عباس عموي پيامبر در خانه حضرت فاطمه در حمايت از حضرت علي عليه السلام جمع شده بودند:
عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه. (تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443.)
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.
براي اطلاع از دفاع بني هاشم از علي عليه السلام به اين آدرس مراجعه كنيد:
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
49   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  12 دي 91 - 10:25:29
الله اکبر با سلام جناب يک سني اجازه بدهيد بنده يک سوال کوتاه از شما بکنم .. سوال : همه ميدانيم که حضرت فاطمه سلام الله عليها در بستر بيماري بودنند . ايا بر خواهران ايشان واجب نبود که به عيادت خواهر مريضشان بروند ؟؟؟ ميشود يکي از اين عيادتها را براي ما بگوييد . لبيک يا علي
50   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  12 دي 91 - 11:41:10
با سلام جناب مجيد م علي، مگر دختران ديگر پيامبر(ص) قبل از رحلت پيامبر (ص) از دنيا نرفته بودند!!!! در اين صورت حضرت زهرا(س) در ان زمان يعني بعد از رحلت پيامبر(ص) خواهري نداشتند تا به عيادت ايشان بيايند.
51   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  12 دي 91 - 14:12:53
الله اکبر با سلام جناب عليرضا ن متشکرم از اينکه اشتباه مرا گوشزد کرديد ...... بله اگــــــــر دختر ديگري براي حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم بود حرف شما صحيح ولي من معتفدم نبوده که فوت کند ... حالا اگر شما اعتقاد به وجودشان داريد يک حديث يک سخن از ائمه اطهار يا فاطمه الزهرا در مورد اين دختران بياوريد يا اينکه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم در مورد اين دختران در زمان حياتشان حرفي زده باشند مهمانشان کرده باشد توصيه ئي کرده باشند در ازدواجشان چقدر دخالت داشتند ... لبيک يا علي
52   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  13 دي 91 - 15:08:15
با سلام جناب مجيد م علي، در مورد اينکه ايا حضرت خاتم الانبيا(ص) دختران ديگري داشتند يا نه، اين مساله مورد اختلاف است. مثلاً در همين موسسه وليعصر(عج) شاگردان ايت الله قزويني معتقد هستند که پيامبر اسلام جز حضرت زهرا(س) دختر ديگري ندارند . ولي خود شخص ايت الله قزويني معتقدند که پيامبر اسلام(ص) دختران ديگري نيز دارند. و اگر شما يک سخن يا حديث در اين مورد مي خواهيد از ايت الله قزويني بپرسيد. مهم براي من اين است که فقط حضرت زهرا (س) شايستگي اين را پيدا نمود که در جريان مباهله که سند حقانيت رسالت پيامبر اسلام بود ، شرکت داشت. حالا مي خواهد در زمان مباهله ديگر دختران پيامبر زنده باشند يا نه؟ دختران ان حضرت باشد يا ربيبه ان حضرت؟ در ضمن طرح اين گونه مسائل از قبيل همين سوال شما يا سوالاتي مثل اينکه چرا حضرت علي (ع) اسم پسران خود را به نام خلفاي ثلالثه گذاشت، دقيقاً اين مساله از نظر خود من مثل قضيه تعداد اصحاب کهف مي باشد که عده اي در ان به مجادله پرداختند.
53   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  14 دي 91 - 21:32:47
الله اکبر با سلام جناب عليرضا ن با تشکر از جوابيه شما .. بله بنده با اين مسئله که حضرت ايت الله دکتر قزويني در اين مورد چه نظريه دارند اشنا هستم وليکن ايشان در اين مورد صحبت نکرده اند و منظور ايشان در دفاع از مذهب تشيع بود که قشنگي ان اين است که هر مسئله قبل از قبول ان بايد براي شخص ثابت شود . اما در مورد دختران ديگر حضرت نبي صلي الله عليه و اله و سلم بنده هنوز برايم اين مسئله ثابت نشده است و تاکنون نه حديثي در مورد انها و يا از انها شنيده ام غير از ان حديث کفن و دفن همسر عثمان که باز هم از ان ثابت نمي شود که ايشان دختر حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم بوده اند . در مورد اسم گذاري پسران حضرت علي عليه السلام شرح ان قبلاٌ داده شده و هيچ منزلتي براي خلفا نيست بلکه حتي ميتوان از عمر بعنوان يک خودخواه متکبر و جبار نام برد . در مورد اخر ( اصحاب کهف ) متاسفانه نظري متناسب با اين نظر ندارم . حال دوباره سوال خودم را تکرار ميکنم .... حالا اگر شما اعتقاد به وجودشان داريد يک حديث يک سخن از ائمه اطهار يا فاطمه الزهرا در مورد اين دختران بياوريد يا اينکه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم در مورد اين دختران در زمان حياتشان حرفي زده باشند مهمانشان کرده باشد توصيه ئي کرده باشند در ازدواجشان چقدر دخالت داشتند ... اين را هم بدانيد که اگر برايم ثابت شد که دختران ديگري براي ايشان وجود دارد و از صالحين بودم بسيار خوشحال خواهم شد ولي اين را ابداٌ براي شخصي بمثل عثمان منزلتي بحساب نمي اورم . لبيک يا علي
54   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  16 دي 91 - 09:21:40
با سلام جناب مجيد م علي ، من به نيابت از طرف شما اين سوال را ايت الله حسيني قزويني مي پرسم: جناب سيدنا قزويني، اگر حضرتعالي اعتقاد به وجودشان داريد يک حديث يک سخن از ائمه اطهار يا فاطمه الزهرا در مورد اين دختران بياوريد يا اينکه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم در مورد اين دختران در زمان حياتشان حرفي زده باشند مهمانشان کرده باشد توصيه ئي کرده باشند در ازدواجشان چقدر دخالت داشتند ... با تشکر
جواب نظر:
باسلام
دوستان گرامي
نظر مشهور با استناد به ظاهر رواياتي همچون سخن حضرت علي عليه السلام در خطبه 164 نهج البلاغه(و قد نلت من صهره ما لم ينالا) و دعاي اول ماه رمضان كه در مصباح المتهجد و تهذيب الاحكام آمده است(اللهم صل على رقية بنت نبيك والعن من آذى نبيك فيها ، اللهم صل على أم كلثوم بنت نبيك والعن من آذى نبيك فيها) مي باشد.
غير از اين كليات كه آنها هم قابل توجيه و تخصيص به ديگر روايات است، روايت يا خبري مبني بر موارد مذكور در نظر وجود ندارد.
مراجعه كنيد به: ازواج النبي و بناته ، تأليف الشيخ نجاح الطائي و الصحيح من سيرة النبي الأعظم نوشته سيد جعفر مرتضي و مطالبي در اين آدرس: www.valiasr-aj.com/fa/page.php
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
55   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  16 دي 91 - 18:12:39
الله اکبر با سلام برادر عزيز جناب علي رضا راضي به زحمت جنابعالي نبودم وليکن متشکرم و از زحمات شما ممنون وليکن بازهم قانع نشدم ... در اينجا فرصت را عزيز شمرده از برادران پاسخ به شبهات اين سوال را دارم ... ايا اگر اينها دختر خوانده حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و اله بودند کسي که با اينها ازدواج ميکند را نمي توان داماد ايشان شمرد ( يدون در نظر گرفتن منزلتي براي داماد ) ايا اين دختران را نمي توان بنت النبي خواند . لبيک يا علي
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
بايد به زمان اين انتساب مراحعه كرد. بنظر مي رسد راه جمع بين اين روايات همين است كه رسول الله صلي الله عليه و آله چنين دختراني نداشته اند ولي چون همراه خديجه به خانه ايشان آمده بوده اند در عرف آنروز چنين دختراني را دختر ايشان صدا مي زده اند لذا به آنها در برخي از منابع به دختران رسول الله صلي الله و عليه و آله تعبير شده است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
56   نام و نام خانوادگي:  عليرضاموسوي تبريزي     -   تاريخ:  17 دي 91 - 13:28:46
خدمت اهل ايمان وبرادرعليرضان سلام عليکم. اتفاقاً يکي ازمحققين ودانشمندان اسلام شناس،دراين خصوص که آياپيامبرصلي الله عليه واله وسلم به غيرازحضرت فاطمة سلام الله عليهادختراني ديگر،ازخودشان داشته اندياخير رابحث مي کرند.ايشان فرمودند:من به ضرس قاطع! باادله مختلف! معتقدم که آنحضرت دختران متعددازخودشان داشته اند! وادله مختلف ازشواهدتاريخي! گرفته تاروائي! وتا تواترلفظي! وحتي دليل قرآني!! که ازجمله خداوندمي فرمايد:قل لازواجک وبناتک ونسآءالمومنين.. بعدايشان مي گفتنداينکه عده اي خواسته اندبنات رادراينجابه دختران امّت رسول تفسير و توجيه کنندکاملاًاشتباه وخلاف بلاغت ونص خودقرآن است چون خداوندباواژه"نسآءالمومنين"که پس ازبنات آورده نشان مي دهدکه همه ازواج وبنات وزنان مومنين در"نسآءالمومنين"جمع نموده ولذا"بناتک"که باضميرمخاطب به حضرت رسول ازديگران جدانموده به يقين دختران خودآنحضرت مي باشندواگرقراربوددرمقابل هرکدام قرينه اي جداگانه براي مومنين بياوردبايدمي گفت:ازواجک وازواج المومنين! بناتک وبنات المومنين!و...دراين صورت نسآءالمومنين دراينجابي معنابود! وصلي الله علي سيدنامحمدواله وسلم.
جواب نظر:
باسلام
جمع آمدن بناتك در اين آيه نمي تواند دليل تعدد دختران در مورد حضرت رسول الله صلي الله و عليه و آله باشد چون
اولاً؛ در سال نزول آيه حجاب يعني سال پنجم هجري، پيامبر صلي الله و عليه و آله حتي به قول اهل سنت نيز فقط دو دختر داشته اند. چون رقيه(يا همان زينب طبق برخي از نقل ها) همسر اول عثمان در 19 رمضان سال دوم هجري از دنيا رفته بوده است.
ثانياً؛ در قرآن، خداوند متعال بارها و بارها الفاظ جمع به كار برده است و مقصود از آنها مفرد است :
1- در ماجراي عبد الله بن ابي سلول رئيس منافقين مدينه «يقولون لئن رجعنا الي المدينة ...»
2- در ماجراي مباهله «ونسائنا...» كه طبق روايات صحيح السند اهل سنت تنها حضرت زهرا مقصود است ؛ و همچنين «وانفسنا» كه طبق روايات صحيح السند اهل سنت تنها اميرمومنان مقصود است ؛ و همچنين «وابنائنا» كه طبق روايات صحيح اهل سنت با وجود اينكه جمع آمده است مقصود تنها حسن و حسين عليهما السلام است.
ثالثاً شايد در زمان نزول اين آيه دختران حضرت فاطمه عليها سلام به دنيا آمده باشند و اين آيه نظر به آنها جمع آمده باشد.
رابعاً در اينجا هيچ بعيد نيست كه خداوند در صدد بيان حكم كلي اين مساله باشد و نظر به افراد حقيقي خارجي نبوده باشد بلكه نظر به افراد ممكن بوده باشد.
خامساً دلايل فراوان مبني بر عدم تعلق دختران مذكور به رسول الله صلي الله و عليه و آله اين مطالب را تاييد مي كند. مراجعه كنيد به اين آدرس: www.valiasr-aj.com/fa/page.php
گروه پاسخ به شبهات
(1)
57   نام و نام خانوادگي:  منصور الماسي123456     -   تاريخ:  28 اسفند 91 - 17:45:40
‏شهادت مادرم زهرا عليها سلام افسانه نيست‏
يا فاطمة الزهراء ... فدايت شوم ...
در شگفتم ... شگفت‌آور است كه "فيل ابرهه" از سواري دادن به صاحب خود براي خراب كردن كعبه خودداري مي‌كند، امّا اصحاب پيامبر خدا (پيروان سقيفه) از فرمانده‌ي حقيرشان در سوزاندن تو و خانه‌ي تو اطاعت كردند ... امّا ... نه ابابيلي بر پهنه‌ي آسمان نمودار شد و نه سجّيلي باريد ... آري خدا مي‌خواست تا امتحان پيچيده‌تري از بندگانش بگيرد ...
58   نام و نام خانوادگي:  شيعه جنوب     -   تاريخ:  04 فروردين 92 - 23:04:14
با بودنت , سلام علي , يک جواب داشت آن يک سلام هم پس از اين بي جواب شد ... با من حساب داشت عدو از غدير خم از من تو را گرفت و دگر بي حساب شد ... به اين روايت بخاري توجه کنيد: وَكَانَ لِعَلِيٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ النَّاسِ و علي در چشم مردم،بخاطر اينکه شوهر فاطمه بود احترام خاصي و وجاهتي داشت، دختر پيامبر که وفات کرد، او ديگر آن مقام را نداشت
59   نام و نام خانوادگي:  احسان حسيني     -   تاريخ:  06 فروردين 92 - 01:46:25
با سلام از 16 روايتي که آورديد تنها يک روايت شهادت فاطمه (س) و سه روايت سقط جنين و يک روايت آتش زدن و ده روايت فقط تهديد به آتش زدن را تأييد مي کنند . لذا محتمل ترين شق همين تهديد به آتش زدن است. هيچکس نمي تواند بطور قطع و يقين ادعا کند که چه اتفاقي افتاده است . عقل در چنين موردي احتياط و احتمال و ترديد لحاظ مي کند و تعصب حکم قطعي مي دهد .
60   نام و نام خانوادگي:  alireza     -   تاريخ:  09 فروردين 92 - 22:16:46
سلام روايت اولي که براي جويني هست از نظر سند چقدر وثاقت دارد؟؟؟ آيا صحيح است؟؟؟ باتشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ ذكر چنين روايتي در كتاب چنين عالمي و عدم رد آن توسط وي براي ما كفايت مي كند نياز به بررسي سندي ندارد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
61   نام و نام خانوادگي:  غلام مولا     -   تاريخ:  13 فروردين 92 - 12:48:06
خدا خيرتون بده.اجرتون بامولا.بعضيا ميخان به هر روشي شده از عمر دفاع کنند شده همه چي رو زير سوال ميبرن تا... بگزريم.بازم ممنون
62   نام و نام خانوادگي:  هادي يك سوال     -   تاريخ:  22 فروردين 92 - 12:29:03
با سلام من يك سوال داشتم از سنيييييييييييييييي هاي......
من ميگم پيامبر بي دين از دنيا رفت و به وظيفش عمل نكرد ميدونيد چرا چون وقتي كه از طرف خدا وحي رسيد كه اين بار سفر اخرت است براي خودش جانشيني انتخاب نكرد فقط مردمو جمع كرد بگه من علي رو دوست دارم.فقط همين
نعوذ بالله خداهم به پيامبر نگفت براي خودت جانشيني انتخاب كن .پيامبر هم اين ملت اسلام را بدون جانشين گزاشت و پيامبر كه ميرفت جنگ براي خودش چند تا جانشين انتخاب ميكرد وقتي كه ميدونست ميخواد فوت كنه براي خودش جانشيني انتخاب نكرد.
حالا سني ها بگند جانشينش كيه اينطوري كه انتخاب نكرد براي بعد خودش جانشين پس پيامبر نعوذ بالله كافره
63   نام و نام خانوادگي:  م.ق     -   تاريخ:  17 خرداد 92 - 15:19:50
با سلام از زحمات شما سپاسگزارم خداوند شما رو با مادر سادات، حضرت فاطمه‌س محشور فرمايد. خشنودي زهرا‌س 3صلوات
64   نام و نام خانوادگي:  علي آ     -   تاريخ:  13 تير 92 - 09:56:09
سلام.روزي يکي از آشنايان ما که به اديان الهي اعتقاد نداشت از من پرسيد:شما که ميگين حضرت فاطمه(ع)يا امام حسين (ع) شهيد شدند چرا گريه ميکنين؟خوشحالي کنين چون اونا در بهشت تو نازو نعمت هستند.من جوابشو دادم ولي اگر ممکنه براي افزايش اطلاعات, بيشتر مرا راهنمايي کنين. با تشکر
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اگر در ميان شيعيان، گريه و  عزاداري براي اهل بيت عليهم السلام  بويژه امام حسين عليه السلام يك سنت رايج شده است، انگيزه هاي گوناگوني دارد به عنوان نمونه به مواردي اشاره مي كنيم:
1.شناساندن مقام پيشوايان بزرگ اسلام كه سراسر زندگي آنان براي جامعه اسلامي الگو و سرمشق است، چه در مبارزه با طاغوتيان و چه در مسايل اخلاقي.
2. افزايش عشق و محبت اهل بيت
3. كمال خواهي و فضيلت طلبي.
4.. حقانيّت نهضت حسيني بر ضد طاغوتيان و آشنا كردن مردم با ويژگيهاي قيام امام حسين عليه السلام
5.  ياد مصيبت اهل بيت( كه موحب آسان شدن مصايب و سختيهاي دوستداران آنان است.
6. فراموش نشدن خاطره عاشورا؛ چرا كه اگر اين عزاداريها نبود نسلهاي آينده نمي دانستند امام حسين عليه السلام  را يزيد كشته است؛ و چرا كشته است.
7. افشاگري جنايات ستمگران به ويژه بني اميه و بني عباس.
8. رشد فضايل و كرامتهاي انساني و الهي و پرورش روحيه شهادت طلبي؛
جهت اطلاع بيشتر در اين مورد به اين آدرس رجوع كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
65   نام و نام خانوادگي:  شيعه خلفا     -   تاريخ:  02 مرداد 92 - 08:59:32
شهادت يا وفات بانو فاطمه از سال 72 کلمه شهادت وارد تقويم ايران شد در کتب کافي و بحار الانوار امده قنفذ اين کار را کرده ايا باورتان ميشود علي ان دلاور جنگ و شير خدا و اسطوره غيرت وفاتح خيبر بنشيند و زنش را بزنند دو مدرک بزرگ در دست ماست که دهان ياوه گوي روافض را مي بندد: 1-ايت الله خويي در صراط النجاه ج 3ص 314 ميگويد ماجراي شهادت بانو فاطمه طبق نظر کلي علما درست نيست 2-ايت الله کاشف الغطا در جنه الماوي ص 81 : اين ماجرا را عقل و وجدان من قبول نمي کند بلکه خصلت هاي عربي و اسلامي و حتي جاهلي اجازه اين کار را نمي دهد
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
درباره حرف اولتان بايد عرض کنيم: اين كه تقويم‌ها به جاى شهادت «وفات» نوشته باشند، دليل بر عدم شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها نمى‌شود؛ چرا كه كلمه «وفات» هم شامل مرگ طبيعي و هم شهادت مي‌شود  و حتى در باره امام حسين، امير مؤمنان، حمزه سيد الشهداء، جعفر بن ابوطالب عليهم السلام، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان نيز اين واژه به كار برده شده است.
جهت اطلاع با اين آدرس رجوع کنيد
در خصوص حرف دومتان نيز خوب است بدانيد اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.
اما اينکه مطلبي را از آيت الله خويي و آيت الله کاشف الغطاء نقل کرده و با آن مي خواهيد ثابت کنيد که اين دو بزرگوار قائل به عدم شهادت حضرت زهرا عليها السلام بودند، اي کاش اول به خود اين دو کتاب رجوع کرده و مي ديديد که قضيه اين نيست بلکه اين افترايي است که برخي از علماي اهل سنت مي زنند تا افکار مردم و عوام را در خصوص شهادت حضرت زهرا عليها السلام به شک وادارند.
در مقاله مستقلي به اين شبهه پاسخ داده شده است جهت اطلاع بيشتر به آنجا رجوع کنيد
پاسخ به شبهات
66   نام و نام خانوادگي:  رضا از سنندج     -   تاريخ:  23 مرداد 92 - 02:23:02
آيا اگر حقير هم نظر بگذارم نظرم را درج ميکنيد ؟ يا اينکه همچون مباحثه اينجانب با آقاي قزويني در برنامه زنده شبکه ولايت به ناچاراً و از روي ضعف و ناتواني بنده را قطع ميکنيد ؟ قبل از هر چيز قابل ذکر است که روايات شيعه براي اهل سنت ابداً ملاک نبوده و نيست و اصولاً وزن و جايگاهي ندارد، اما با اين اوصاف بعداً به برسي صحت و سقم آنها نيز خواهم پرداخت انشاء الله . فعلاً بحث بنده بر روي رواياتيست که از اهل سنت نقل کرده ايد که در اين خصوص بنده چند سوال اساسي دارم ؟ 1 - سلسله روايان حديث جويني را چرا در اين مقاله ذکر نکرده ايد ؟؟ 2- چرا به برسي راويان حديث جويني نپرداخته ايد ؟؟؟ 3- چرا نظر علماي شيعه را در باره شخص جويني ذکر نکرده ايد ؟؟؟ 4 - چرا در جمله (( وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... )) امام ذهبي در آخر کلام ايشان به جاي - شيخ صوفيه - نقطه چين گذاشته ايد ؟؟؟ اما بعد از اين چند سوال شخصاً به برسي دو نفر از راويان حديث جويني خواهم پرداخت . 1 - حسن بن علي بن حمزه بطائني 2- علي بن حمزه بطائني اما علي بن حمزه بطائني (( بنابه نقل کشّي، [۱] علي بن حسن بن فضّال، او را «کذّاب و متهم» خوانده است. بيشتر رجاليان و فقها مثل سيّدمرتضي علم الهدي و ابن غضائري و صاحب مدارک و علامه حلّي معتقد به ضعف او بوده اند .[۲] [3] معرفي او به عنوان واقفي، در رجال نجاشي، کشّي و علامه حلّي و ديگر کتب، نشانه تأييد نظر معتقدان به ضعف بطائني است )) و اکنون پسر علي بن حمزه يعني حسن بن علي بن حمزه بطائني (( مامقامي و کشي [4] [5] از ابن فضال نقل کرده است که وي از اين شخص با عنوان کذّاب و «ملعون» ياد کرده و علي رغم استماع روايات بسيار و کتابت يک دوره کاملِ تفسير قرآن از او، نقل حتي يک حديث را از وي روا نمي‌دانسته است ، عين همين مطلب را کشّي، [6] از ابن فضّال درباره علي بن ابي حمزه نيز نقل کرده است و بنا به گفته رجاليون در ضعف او کمترين ترديدي وجود ندارد )) 1 . ↑ محمد بن عمر کشّي، اختيار معرفة الرجال، ( تلخيص ) محمد بن حسن طوسي، ص۴۰۳، چاپ حسن مصطفوي، مشهد ۱۳۴۸ ش. 2. ↑ حسن بن يوسف علامه حِلّي، رجال العلامه الحِلّي، ص۹۶، نجف ۱۳۸۱/ ۱۹۶۱، چاپ افست قم ۱۴۰۲. 3. ↑ ابوالهدي کلباسي، سماء المقال في تحقيق علم الرجال، ص۱۳۴ـ۱۳۵، چاپ محمدعلي روضاتي اصفهاني، قم ۱۳۳۲ ش. 4. ↑ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال في علم الرجال، ج۱، ص۲۹۰، چاپ سنگي نجف ۱۳۴۹ـ ۱۳۵۲. 5. ↑ محمد بن عمر کشّي، اختيار معرفة الرجال، ( تلخيص ) محمد بن حسن طوسي، ص۵۵۲، چاپ حسن مصطفوي، مشهد ۱۳۴۸ ش. 6. ↑ محمد بن عمر کشّي، اختيار معرفة الرجال، ( تلخيص ) محمد بن حسن طوسي، ص۴۰۴، چاپ حسن مصطفوي، مشهد ۱۳۴۸ ش. ((@@ و مهمتر از اينها بنده فيلم خود آقاي قزويني را دارم که علي بن حمزه بطائني و پسرش را شديداً رد و آنها را کذاب و ملعون و ضعيف جداً ميداند، دوست داشتيد فيلم را کامل ارائه خواهم داد @@ )) حالا با اين اوصاف يا براي سوالات و اين گفته هاي بنده جوابي خواهيد داشت ، يا اينکه آنقدر مرد بوده و جرات به خرج ميدهيد و حديث جويني را از اين مقاله حذف ميکنيد که بعد از اعتراف شما به نادرست بودن حديث جويني و حذف آن بنده به برسي ساير احاديث اهل سنت يک به يک مي پردازم . با تشکر رضا از سنندج 1392/05/13
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ سخن ابتداي شما بي اساس و نوعي تبليغ پراكني منفي است و بينندگان برنامه هاي حاج آقا به كذب بودن اين ادعاي شما واقفند.
در مورد بررسي سندي هم قرار نبوده تمام اسناد مورد بررسي قرار گيرند. روش اين موسسه در اينگونه موارد اين است كه يك يا چند سند را براي نمونه بررسي كرده و بقيه روايات را در تاييد آن ذكر مي كند. مضاف به اينكه وقتي ما دنبال اثبات يك واقعه از نظر اهل سنت هستيم و در برابر او محاجه مي كنيم طبيعي است كه سخني را كه مورد قبول اوست مي زنيم لذا سخن علماي اهل سنت را ذكر كرده ايم.
روايات در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها متواتر است و نيازي به بررسي سندي ندارد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
67   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  24 مرداد 92 - 07:49:03
با سلام جناب رضا از سنندج شما خوب بلديد قيافه حق بجانب بگيريد ... اگر شما 100% قانع ميشديد که هجوم به خانه حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها و شهادت اتفاق افتاده و تمامي اسانيد انهم از کتب شما صحيح و محکم مي بود چکار ميکرديد ؟؟؟ .... تو را بخدا با خودتان صادق باشيد .... در حديثي امده که در اخرين روزهاي حيات مبارک حضرت محمد صلي الله عليه و اله عمر بن خطاب به ايشان اهانت کردند : 5345 حدثنا إبراهيم بن موسى حدثنا هشام عن معمر وحدثني عبد الله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس رضي الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال النبي صلى الله عليه وسلم هلم أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده فقال عمر إن النبي صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله فاختلف أهل البيت فاختصموا منهم من يقول قربوا يكتب لكم النبي صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغو والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قوموا قال عبيد الله فكان ابن عباس يقول إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم صحيح البخاري : محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي دار ابن كثير http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=5448&idto=5448&bk_no=0&ID=3171 و فتح الباري شرح صحيح البخاري أحمد بن علي بن حجر العسقلاني سايت اسلام ويب : http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=10362&idto=10363&bk_no=52&ID=3171 شما در اين مورد چه نظري داري .... نظرتو راجع به اين موهن به حضرت محمد صلي الله عليه و اله بگو باقيش پيشکشتون . تو را بخدا با خودتان صادق باشيد .... لبيک يا صديق الاکبر علي ابن ابي طالب لبيک يا فاروغ الاعظم علي ابن ابي طالب لبيک يا ذوالنورين علي ابن ابي طالب لبيک يا علي
68   نام و نام خانوادگي:  مهدي شکيبايي     -   تاريخ:  01 شهريور 92 - 01:32:01
اقاي رضا از سنندج ايا شما همان کسي نيستيد که در شبکه وهابي کلمه نستجيربالله نعوذ بالله زبان ها لال باشد به فخر عالم امکان مولاي متقيان اميرمومنان (ص) توهين کرديد و نستجيربالله حضرت را ترسو خوانديد؟
من مهدي شکيبايي از رشت هستم.يک ادم معمولي . ولي حديثي ديده ام که امام صادق (ص)فرمودند که :
...خداوند بلند مرتبه، مخلوقي نجس تر و پليد تر از سگ نيافريده؛ و براستي که ناصب و دشمن ما اهل بيت(ع) از سگ هم نجس تر و پليد تر است!

(وسائل‏ الشيعة، شيخ حُرّ عاملي، ج 1 / ص 220).

کسي که نستجيربالله معوذ بالله ذره اي فقط ذره اي از دشمني در وجودش نسبت به فخر عالم امکان داشته باشد ايا حداقل منافق يا ناصبي نيست؟
و ايا شخصي که از نجس ترين مخلوق خدا(يعني سگ)نجس تر است قابل هدايت است؟
ضمنا شما در حدي نيستيد که حتي با شاگردان علامه قزويني مقايسه شويد انوقت مي گوييد در مباحثه من و اقاي قزويني .
اخر حيا هم خوب چيزي است .
ه ياد داشته باشد هيچ مسلماني نمي ميرد مگر انکه درهنگام مرگ اميرالمومنين (ص)را خواهد ديد.
واي به حال شخصي که حضرت از دست وي ناراحت باشد .
ضمنا اين را هم از منابع سني بخوان.
علامه شمس الدين جزري شافعي مي‌نويسد :
عن عباده بن الصامت رضي الله عنه قال : کنّا نَبُور أولادنا بحُبّ عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه ، فاذا رأينا أحدهم لا يحب علي بن أبي طالب ، علمنا أنه ليس منا ، وأنه لغير رشده .
عباده بن صامت مي‌گويد : ما فرزندان خود را با دوستى على بن ابى طالب عليه السلام مى‌آزموديم ، و اگر يکى از آنان على بن ابى طالب را دوست نمى‌داشت، پى مى‌برديم که غير مشروع است .
و در ادامه اين روايت را نقل مي‌کند :
وروينا ذلک ايضا ، من أبي سعيد الخدري رضي الله عنه ، ولفظه : کنا معشر الأنصار نبور أولادنا بحبهم علياً رضي الله عنه ، فإذا ولد فينا مولود فلم يحبه عرفنا أنه ليس منا .
قوله : نبور ، بالنون والباء الموحده وبالراء اي نختبر ونمتحن .
ما گروه انصار فرزندان مان را با محبت و دوستي علي(عليه السلام) آزمايش مي کرديم، اگر فرزندي بدنيا يم آمد و علي را دوست نداشت مي فهميديم که از ما نيست.
69   نام و نام خانوادگي:  رضا از سنندج     -   تاريخ:  14 شهريور 92 - 00:29:21
با سلام
1- اول از همه جناب آقاي قزويني الان دقيق دو هفته از پنجشنبه 31/05/1392 ميگذرد که قرار بود روي مقاله اثبات ولايت در پنج دقيقه با هم بحث کنيم و من عين تمام دو هفته را هر شب تماس گرفته ام اما نميدانم به چه دليل اجازه حرف زدن و شرکت در برنامه ها رو به بنده نميدهند و وقتي که خودم رو معرفي ميکنم قطعم ميکنند کاش حداقل براي حرف خود ارزش قائل بوديد ؟ شما که ادعاي حق بودن را داريد ديگرچرا ترس ؟؟؟؟
2- در خصوص تهمت و افتراي بزرگ توهين بنده به سيدنا علي هم که مدتيست شايعه شده و عده اي جاهل که سعي در اشاعه ان دارند بايد بگويم: اولاً: بنده سيدنا علي را جزو مهاجرين و عشره مبشره ميدانم و به قطع ايشان از اهل جنت است بدون شک ، دوماً: تهمت ترسو بودن رو خود شيعيان به سيدنا علي نسبت داده اند نه بنده، شما ظاهراً داستان و افسانه شهادت حضرت زهرا را فراموش کرده ايد که سيدنا عمر آمد پهلوي زنش رو شکست فرزندش رو سقط کرد طناب به گردن سيدنا علي انداخت و ... ، سوماً: بنده سيدنا علي را همچون ساير صحابه انسان ميدانم با تمام صفات انساني که هم خطا کرده هم گناه داشته اند، اما اين را هم مطمئنم که خداوند با علم بر تمام احوال سيدنا علي و ساير صحابه رضي الله عنهم اجمعين از تولد تا شهادت و وفات اگر خطا و گناهي هم داشته اند بر آنها بخشيده و از آنها خشنود گشته و وعده بهشت جاودان را به آنها داده است ( سوره توبه 20 و 100 ) چهارماً: بنده به شخصه کارنامه سيدنا علي را در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بيشتر مي پسندم تا بعد از رحلت حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، به نظر بنده سيدنا علي بعد از وفات پيامبر در زمان خلافت خلفا دچار خطاهاي عديده اي شد همچون: ترديد در بيعت با سيدنا ابوبکر و به تعويق انداختن آن، قصاص نکردن قاتلان سيدنا عثمان، لشکرکشي بر اصحاب جمل که به ياري او شتافته بودند و راه دادن ارازل و اوباشي که در قتل سيدنا عثمان دست داشتند به داخل سپاهيانش، اما با اين اوصاف که بنده کارنامه سياسي سيدنا علي بعد از رحلت پيامبر را نمي پسندم و در آن خيري نميبينم اما خداي ناکرده بغض ايشان را ابداً در دل نداشته و ندارم و ايشان را آنچنان که گفتم از اصحاب جنت و پيشواي بهشتيان ميدانم رضي الله عنه ، پنجماًً: بنده سيدنا علي را به هيچ وجه به هيچ وجه و به هيچ وجه قابل قياس با خلفاي گذشته مخصوصاً سيدنا عمر نميدانم بنده شخصاً سيدنا عمر را بسيار با عظمت تر از سيدنا علي ميدانم و در آن برنامه زنده بنده به کارشناس شبکه کلمه اعتراض کردم که چرا براي اثبات بزرگي و عظمت سيدنا عمر همش ميگويد که سيدنا عمر داماد سيدنا علي بوده و آيا اگر سيدنا عمر داماد سيدنا علي نميبود ديگر ما نبايد ايشان را دوست ميداشتيم و آنجا هم گفتم که اتفاقاً براي سيدنا علي بايد افتخار و مايه مباهات باشد که دامادي چون فاروق اعظم دارد ؟؟؟ حالا اگر اين محبت بنده به سيدنا عمر را توهين به سيدنا علي ميدانيد مختاريد.
3- آقاي قزويني بنده چه وقت ميتوانم در خصوص شهادت حضرت زهرا و اين اسنادي را که در اين مقاله آورده ايد با شما بحث داشته باشم ؟؟؟ شما چرا آن شب حاضر نشديد در اين باب با بنده وارد بحث شويد و گفتيد اگر بخواهيد در خصوص شهادت حضرت زهرا حرف بزنيد شما را قطع ميکنم ؟؟؟؟؟؟؟ ترستان به خاطر چيست ؟
4- آقا و کار شناسي که جواب کامنت قبل بنده رو داده بوديد نوشته ايد (( چنانكه ملاحظه مي فرماييد در اين سند شخصي بنام علي بن حمزه بطائني و حسن بن علي نيست ))، براستي آيا حسن بن علي بن حمزه (بطائني) و پدرش – عن ابيه - يعني علي بن حمزه ( بطائني) در اسناد حديث جويني وجود ندارند ؟؟؟ اشتباه نکرده ايد ؟؟؟ دوست عزيز شما خود در سلسله راوياني که در جواب بنده نوشته ايد ( - عن الحسن بن علي بن حمزه عن ابيه - ) اسم هر دو راوي مورد نظر بنده را آورده ايد پس چگونه ميگوييد اين دو وجود ندارند ؟؟؟؟؟؟؟ دروغ به اين روشني ؟؟؟ جالب است
5- راستي چرا سوالات قبلي بنده را جواب نداديد ؟؟؟ سوالاتم رو دباره تکرار ميکنم شايد جرات کنيد پاسخ گو باشيد ، الف) سلسله راويان جويني را چرا در مقاله نياورده ايد ؟؟ ب) چرا به برسي صحت راويان نپرداخته ايد ؟؟؟ ج) چرا جمله امام ذهبي که جويني را - شيخ صوفيه- خوانده است را در آخر جمله امام ذهبي ننوشته ايد و به جاي آن نقطه چين گذاشته ايد ؟؟؟؟
6- باز تکرا ميکنم اگر آنقدر جرأت و شهامت داشتيد که حديث جويني را به علت ضعف راويان و مرتد بودن حداقل دو نفر از آنها – حسن بن علي بن حمزه و پدرش که به اعتراف خود آقاي قزويني مرتد و کافرند ويدئوي گفتار ايشان موجود است – از اين مقاله حذف کنيد و اعتراف کنيد که در خصوص روايت جويني اشتباه کرده ايد بنده بقيه اسناد ديگر را يک به يک بررسي خواهم کرد .
7- اميدوارم جرأت داشته باشيد اين جوابيه بنده را در سايت بگذاريد هر چند شک دارم والله اعلم .
با تشکر
رضا از سنندج
13/06/1392

جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
جناب آقا رضا از سنندج يا محمد از تهران
ما خود بيننده همان برنامه بوديم درپاسخ اين حرفهايتان مي گوييم:
1- ويژه برنامه امامت و ولايت فقط در پنج شنبه شب ها پخش ميشود و تماس هر شب شما در اين خصوص بي معناست.چرا که در شب هاي ديگر اصلا موضوع برنامه ها متفاوت است.
2-ما تماس شما با شبکه وهابي کلمه را ديديم و حرف هاي شما در آنجا را شنيديم و متوجه شديم رويکرد شما در برخورد با دو شبکه چقدر با يکديگر متفاوت است.
3- آيا ملاک سنجش کارنامه ي اعمال اميرالمومنين حيدر کرار به پسنديدن شماست که قسمتي را بيشتر بپسنديد يا قسمتي را کمتر؟
4-گفتيد شما عمر را اصلا قابل قياس با اميرالمومنين (ع) نمي دانيد.ما هم همين را مي گوييم! چون خود حضرت فرموده اند: لا يقاس بآل محمدٍ صلى الله عليه وآله من هذه الأمة أحد
چگونه حضرت علي عليه السلام را با عمر مقايسه مي کنيد در حالي وجود عمر وابسطه به علي عليه السلام بود گويا اعتراف هفتاد بار عمر که گفت: لولا على لهلك عمر، به گوشتان نخورده؟! و اين عمر بود که به علي عليه السلام افتخار مي کرد نه حضرت به عمر!
5-در ضمن شما چگونه ادعاي محبت علي عليه السلام و عمر را داريد درحالي که حضرت از مجالست با عمر کراهت داشت: َکرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ و يا آنها را خائن و فاجر و ظالم مي دانست.
6- اين ادعاي شما که حضرت علي عليه السلام گناه مي کرده و اشتباه و خطا داشته است، اجتهاد در مقابل نص صريح قرآن يعني آيه تطهير است که حضرت و اهل بيت را معصوم و پاک از گناه و اشتباه دانسته است آيا اين مصداق فَذَرْنِي وَمَن يُکَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ نيست؟!
 7- عدم بيعت حضرت با ابوبکر را يک اشتباه مي دانيد درحالي که خود ابوبکر خودش را شايسته خلافت ندانسته و گويد: وُلِّيتُ أَمَرَكُمْ وَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ، چگونه علي عليه السلام و يا ديگر صحابه با او بيعت کنند؟! وقتي خود اهل سقيفه بيعت خود را اشتباهي و نسنجيده مي دانند« إنما كانت بَيْعَةُ أبي بَكْرٍ فَلْتَة»  چگونه انتظاري داريد که حضرت  بيايد و با بيعت خود با آنها، کار نسنجيده کند؟! حال کدام اشتباه کردند؟!
8- اينکه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام را افسانه دانسته و منکر اين هستيد که عمر نسبت به  حضرت علي و  حضرت زهرا عليهما السلام جسارت کرد مگر سابقه عمر را نمي دانيد يا خود را به فراموشي زديد که چقدر دست بزن داشته و خواهر خود و ديگر زنان را کتک مي زد و يقه پيامبر صلي الله عليه و اله را گرفته و به ايشان جسارت مي کرد آيا چنين شخصي بعدها نمي تواند نسبت به حضرت علي و حضرت زهراء عليهما السلام جسارت داشته باشد؟! آيا اين از ايشان بعيد است؟!
9- ما که اعتقاد به دامادي عمر نداريم حالا برفرض هم داماد حضرت باشد در جواب شما مي گوييم:  اگر قرار باشد دامادي عمر براي حضرت افتخار باشد بايد خداوند نيز براي فرعون و نمرود که ظالم بودند افتخار کند چون بنده اش مي باشند؟!
10- اما اينکه قاتلان عثمان را اراذل و اوباش خوانديد مگر نمي دانيد که از جمله کساني که مي گفت عثمان را بکشيد عايشه بود: اقتلوا نعثلا فقد کفر.آيا به مادر مومنان توهين مي کنيد  او را اراذل خوانده و مي گوييد علي چرا ام المومنين را نکشت؟!
11-آيت الله قزويني با افرادي که شما انگشت کوچک آنها نمي شويد در خصوص شهادت حضرت زهرا عليه السلام مناظره داشتند حال دراينجا خيال مي کنيد ايشان از شما ترسيده؟!
در آن شب که آيت الله دکتر حسيني قزويني فرمودند بحث شهادت را فعلا مطرح نکنيد علت اين بود که موضوع برنامه خاص امامت و ولايت بود و در آن برنامه به موضوع خلافت اميرالمومنين علي عليه السلام پرداخته مي شود و نه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها!!!
در خصوص علي بن ابي حمزه بطائني نيز توضيحات کامل در همان تماس شما با شبکه داده شد.والبته ادعاي شما مبني بر اينکه دکتر قزويني ايشان را دروغگو دانسته است کذب است و شما چنين فايل صوتي اي نداريد!!!
اين هم از آخر و عاقبت کسي که به ابن تيميه افتخار مي کرد و دعا مي کرد که با او محشور شود!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
70   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  16 شهريور 92 - 13:21:13
الله اکبر
با سلام
جناب سنندجي ((( ؟؟؟؟ ))) ابروي سنندجيها رو نبر ... بدبخت تو که هنوز فرق بين پنج شنبه و ديگر ايام هفته رو نمي دوني چطورميخواهي با ايت الله دکتر قزويني که اون حاشمي ملعون المستقلهو فريق کذابيون را لوله کرد بقول خودت مناظره کني ؟؟؟ اي لعنت بر مسبب رحلت حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها ... امين رب العالمين
لبيک يا صديق الاکبر علي ابن ابي طالب
لبيک يا فاروغ الاعظم علي ابن ابي طالب
لبيک يا ذوالنورين علي ابن ابي طالب
71   نام و نام خانوادگي:  به رضا از سنندج     -   تاريخ:  16 شهريور 92 - 21:44:48
سلام عليكم.
آقاي رضا از سنندج
لطفا به آدرس زير رفته و مقاله ي "اثبات شهادت حضرت زهرا (س) + اسناد اينترنتي"را بخوانيد:
http://alsonnat.blogfa.com/post/30
72   نام و نام خانوادگي:  rahym     -   تاريخ:  26 شهريور 92 - 15:22:35
قابل توحه جناب آقا رضا از سنندج يا محمد از تهران
آدم چقدر بايد بدبخت و ناصبي باشه که پيش خودش فکرکنه عمري که باباننش بت پرست بوده و خودش هم بت پرست بوده و اولين ظالم به حق اهل بيت عصمت و طهارت بوده و عامل هتک حرمت خانه وحي بوده و شرب خمر مي کرده و به زور و با اکراه آنرا ترک که نه کم کرد و بعدش هم گفته با آب مخلوط بشه حرمتش ازبين ميره و باعث خفت و خاري اسلام اصيل شده را با کسي که اسدالله است يدالله است ولي الله است برادر پيامبر است نفس پيامبر است ناطق قران است ناشر قران است آيه تطهير درشان او نازل شده جزء آل عبا بوده و پدر سيد جوانان بهشت است ووو را باهم مقايسه کنه انگار نور خورشيد رو با ظلمت مطلق بخوايي قياس کني اين کجا وآن کجا
وحال اميدوارم خدا تو و امثال تورا و شبکه ملعونه کلمه رو با اربابتون عمر وعثمان و ابوبکر و معاويه و يزيدو.... محشور کند
وما را با مولا علي بن ابيطالب و اهل بيت مطهرش
73   نام و نام خانوادگي:  رضا از سنندج     -   تاريخ:  29 شهريور 92 - 18:24:05
دو هفته گذشت و بي وجودان سايت ولي عصر وجود نداشتن جواب فرستاده شده از طرف بنده را در سايت قرا دهند همانطور که استاد بي وجودشان وجود ندارد که بنده را به برنامه زنده اين شبکه وصل کنند و ناچار شده اند پيام هاي بي اصل و بدرد نخور چند عامي بيسواد را در جواب بنده ثبت کنند .

جواب نظر:
آقا يا خانم رضا از سنندج 
بهتر است براي ارضا کردن عقده حقارت خود ، به شبکه هاي وهابي کلمه و نور و ديگر شبکه ها تماس گرفته و دروغ هاي خود را آنجا مطرح کنيد
چون سايت وزين وليعصر بسيار بالاتر از آن است که بخواهد عقده گشايي هاي ناشي از حقارت دروني شما را به عنوان يک نظر در سايت علني کند !
البته اگر مي خواهيد بحث علمي داشته باشيد مي توانيد مودبانه و مانند ساير کاربران سايت نظر خود را مطرح کنيد تا در صورت نياز به پاسخ ، به آن پاسخ داده شود !
البته بهتر است يکبار نظر سابق خود را به علماي اهل سنت نشان دهيد تا بر شما روشن شود حرف هاي شما نه حرف يک انسان مودب و منصف بلکه سخنان يک ناصبي دشمن اهل بيت است که به اقرار اهل سنت اگر شخصي با اين حالت از دنيا رود نشان از حرامزاده بودن او دارد ! بهتر است فکري براي موقع مردن خود بکنيد !
گروه پاسخ به شبهات
74   نام و نام خانوادگي:  ه-ق     -   تاريخ:  21 آبان 92 - 17:33:24
اخه آقا يكم مطالعه كنيد كسي كه از اون بعنوان منع اهل سنت نام ميبريد شيهع بود امام حرمين عطا الملك جويني وشيخ الحرمين محمد جويني حال بيسوادي روشن مي گويد ابراهيم جويني رافضي كه در كتابش عصمت امامان ووجود امام زمان را تاييد مي كند كه از عقايد اهل تشييع هستند سني ميباشد اولين منبع روايت دروغين شهادت فاطمه زهرا(س)توسط سليم بن قيس هلالي موهومي كه خود علماي شيعه در وجود آن شخص شك دارند ميباشد در كتابي كه بعدها معلوم شد يك يهودي منافق بنام ابن عياش بعنوان اسرار آل محمد نوشت واقعا چرا ميخواي علي اسد الله رو بي غيرت نشون بديد واي برشما
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ اولاً ابوالجامع صدرالدين جويني غير از ابوالمظفر عطا ملك جويني و ابوعبدالله محمد جويني است. صفدي و ابن حجر بر مذهب او «الشافعي» تصريح كرده اند و اسنوي نام او را در طبقات الشافيه ذكر كرده است. اينها همه بر سني شافعي بودن او دلالت دارند، سخن ذهبي در مورد جويني در متن گذشت دوباره در آن دقت كنيد و به آن اضافه كنيد سخن صفدي را در الوافي بالوفيات كه مي گويد: «إبراهيم بن محمد الإمام الزاهد المحدث شيخ خراسان صدر الدين أبو المجامع ابن الشيخ سعد الدين ابن المؤيد بن حمويه الجويني الصوفي ولد سنة بضع وأربعين وست مائة وتوفي رحمه الله سنة اثنتين وعشرين وسبع مائة وسمع من ابن الموفق الأذكاني صاحب المؤيد الطوسي ومن جماعة بالشام والعراق والحجاز وعني بهذا الشأن جدا وكتب وحصل وكان مليح الشكل جيد القراءة دينا وقورا وعلى يديه أسلم قازان وقدم الشام سنة خمس وتسعين ثم حج سنة إحدى وعشرين وسبع مائة ولقيه الشيخ صلاح الدين خليل ابن العلائي وخرج لنفسه سباعيات بإجازات» او را امام، زاهد، محدث، شيخ خراسان دانسته كه در عراق و شام و خراسان و حجاز در درس اساتيد مختلف تلمذ نموده و به مقاماتي رسيده و صاحب تاليفات بوده و در انتها دين و اخلاق و سخن او را تاييد مي كند. (الوافي بالوفيات، ج6، ص92)
اما سليم بن قيس او علماي نيمه اول قرن اول است و در دوران امام علي عليه السلام زندگي مي كرده و از اصحاب و ياران خاص چهار امام اول شيعيان بوده است. تنها يكي از علماي رجال (ابن غضائري متوفاي قرن پنجم) قائل به ضعف سليم بن قيس شده كه وي هم در مورد انتساب كتاب به او سخن‌ها بسيار است، بلكه اصحّ، عدم صحّت انتساب كتاب به اين بزرگوار است.
 علمايي كه سليم بن قيس را توثيق كرده اند:
1.برقي متوفّاى سال 274 هق مي‌نويسد: «من الأولياء، من أصحاب أمير المؤمنين‏ عليه السلام» (رجال البرقي، ص 4.)
2.كشّي معاصر كليني متوفّاى 329ق مي‌نويسد: « قال الباقر عليه السلام‌:‌‌‌‌ صدق سليم.» (رجال الكشّي، ص  105 و 167)
3.شيخ مفيد متوفّاى 436 مي‌نويسد: « كان من شرطة الخميس» (الاختصاص، ص 3)
4.شيخ طوسي متوفّاى 460 مي‌نويسد: «صاحب أمير المؤمنين عليه السلام» (جال الشيخ ،ص 91 و ص 6)
5.علّامة حلّي متوفّاى 726 مي‌نويسد: «الوجه عندي، الحكم بتعديل المشار إليه» (خلاصة الأقوال، ص 83 و ص 1.)
6.سيّد تفرشي از أعلام قرن 11 مي نويسد: «وكان هذا الوجه الحكم بتعديله.» ( نقد الرجال، ص 159 و ص3)
7.علّامه وحيد بهبهاني متوفّاى 1205مي‌نويسد: «يترجّح في النظر عدالته» (تعليقة الوحيد على منهج المقال، ص172.)
8.شيخ المحقق  طه نجف متوفّاى 1323 مي‌نويسد: «ثقة» «والحقّ عندي تعديله» (إتقان المقال، ص 68 وص 2295.)
9.محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2، ص 52)
10.سيد الأمين متوفّاى 1371 مي نويسد: «يكفي في وثاقته قول البرقي» (أعيان الشيعة، ج 7 ، ص 293.)
11.محقق نمازي متوفّاى 1405 مي‌نويسد: «ممدوح، جليل.» (مستدركات علم الرجال، ج 4 ، ص 116 رقم6471»
12.مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413 مي نويسد: «إنّه في نفسه ثقة جليل» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220)
13.از قهبائي نقل كرده: «عن رجال العقيلي قال: كان سليم شيخاً متعبّداً له نور يعلوه» (مجمع الرجال، ج3، ص 155)
14.از شهيد ثاني هم نقل نموده است : «وعن البرقي أيضاً أنّ سليماً هذا من جملة الأولياء من أصحاب عليّ عليه السلام‌، وشهد على مثل ذلك النجاشي في خطبة الكتاب» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 155)
اعتبار كتاب سليم بن قيس:
1.نجاشي متوفّاى 450 هق: «له كتاب» (رجال النجاشي، ص 4 و ص8 ؛  معجم رجال الحديث، ج 9 ، ص 226)
2.نعماني متوفّاى 380ق: «كتابه من الأصول (من أكبر كتب الأصول) التي ترجع الشيعة إليها ويعوّل عليها» (الغيبة، ص102)
3.سيّد بن طاووس متوفّاى 673 ق: «تضمّن الكتاب ما يشهد بشكره وصحّة كتابه.» (التحرير الطاووسي، 136و 175)
4.شيخ حرّ عاملي متوفّاى 1101ق: «الذي وصل إلينا من نسخة سليم، ليس فيه شي‏ء فاسد»(وسائل ، ج3، ص 386)
5.علّامة مجلسي متوفّاى 1111ق مي‌نويسد: «الحق أنّ كتاب سليم من الأصول المعتبرة.» (بحار الأنوار، ج 1 ص 32)
6.محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2 ، ص 52 رقم 5157)
7.مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413ق مي نويسد: «  وإنّ كتابه من الأصول المعتبرة بل من أكبرها، وإنّ جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصديقه وقبول روايته» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.)
8.محقق تستري متوفّاى 1414هق مي‌نويسد: «الحقّ في كتابه أنّ أصله كان صحيحاً، قد نقل عنه الأجلّة المشايخ.» (قاموس الرجال، ج 5 ، ص 239، رقم3356)
9.كلمات مرحوم قهبائي در مجمع الرجال: « أبان قرأ كتاب سليم على علي بن الحسين عليهما السلام قال: صدق سليم، رحمه اللّه عليه، هذا حديث نعرفه.» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)
10.وي از كشّي نقل نموده‌ است: «أبان قال: فقدّر لي بعد موت عليّ بن الحسين‏ عليهما السلام، إنّي حججت فلقيت أبا جعفر محمّد بن علي عليهما السلام فحدّثت بهذا الحديث كلّه (أي كتاب سليم) لم أخط منه حرفاً فَاغْرَوْرَقَتْ عيناه ثمّ قال: «صدق سليم» قد أتى أبي بعد قتل جدّي الحسين عليه السلام‌ وأنا قاعد عنده، فحدّثه بهذا الحديث بعينه فقال له أبي: «صدّقت» قد حدّثني [أبي‏] وعمّي الحسن عليه السلام‌ بهذا الحديث عن أمير المؤمنين عليه السلام‌ فقالا: لك «صدّقت» قد حدّثك بذلك ونحن شهود ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلك من رسول اللّه» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)
در مورد وثاقت سليم بن قيس و كتابش در قسمت نظرات پيوند ذيل مطالب بيشتري وجود دارد مراجعه نماييد:
در مورد سخن پاياني خود هم به مقاله «چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟» مراجعه نماييد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
75   نام و نام خانوادگي:  مجيد شيعه علي     -   تاريخ:  24 آبان 92 - 00:11:07
با سلام
کتابدستورالمذکرين چيه ؟ نويسنده کتاب کيست ؟ با تشکر
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
کتاب دستور المذكرين و منشورالمتعبدين نوشته حافظ محمد بن أبى بكر المدينى ( متوفاي قرن 5) است. اين كتاب درباره دعاهاى روزها و مواقع مختلف سال بوده است . آنكونه كه از اسناد و متون نقل شده در آن بدست مى آيد گويا تمايل صريح شيعى نداشته كرجه مشتمل بر روايتى بوده كه استحباب ادعيه را در شب عاشورا متذكر مى شده است . كـتـابخانه ابن طاووس  واحوال وآثار اوص261
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
76   نام و نام خانوادگي:  احسان نيک نفس     -   تاريخ:  30 دي 92 - 00:46:49
امام جويني اسمش عبدالملك بن عبد الله جويني معروف به امام الحرمين نويسنده فرائدالسمطين نيست نويسنىه كتاب ابراهيم بن محمد جويني متوفاي 730
ماچهار تا جويني داريم.اينم جواب بدين
باتشکر از زحمات شبانه روزي شما
اجرتون با ساقي کوثر اميرالمومنين عليه السلام.
ياعلي
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ ما چهار جويني داريم كه به ترتيب سال وفات از اين قرارند:
أ) ابوالمعالي امام الحرمين ضياء الدين عبدالملك جويني(417-478ه)
وي استاد امام محمد غزالي است در نظاميه نيشابور درس مي داده برخي از كتب او البرهان و الشامل و تلخيص التقريب است.
ب) ابو عبدالله محمد بن حمويه جويني(۵۳۰ - ۴۴۹ هجري قمري)
وي شاگرد امام الحرمين است. و از كتب او لطائف‌الاذهان در تفسير قرآن مي باشد.
ج) ابوالمنظر علاءالدين عطاملک بن بهاءالدين محمد جويني (۶۸۱-۶۲۳ هـ ق)
از كتابهاي او تاريخ جهانگشاي جويني و رساله تسلي الاخوان است در زمان هلاكوخان مي زيسته است.
د) ابوالجامع صدرالدين ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن حمويه جوينى خراساني (644-722)
وي از صوفيان و نويسنده كتاب فرائد السمطين است. غازان خان مغول به دست او اسلام آورد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
77   نام و نام خانوادگي:  محمد احمدي     -   تاريخ:  24 بهمن 92 - 16:47:48
سلام
من شيعه هستم
چند روز پيش توي سايت wireclub.com با يه پسري چت ميکردم که اهل کشور الباني بود ميگفت شيعه ها اصحاب رو لعنت ميکنند و به سنت پيامبر عمل نميکنند و...
من زبانم خوب نبود اما ديگه تصميم قطعي گرفتم عربي و انگليسي رو ياد بگيرم
نتونستم حرفام رو بزنم از طرفي خيلي ناراحت شدم چون اصلا سايت هاي تشيع به انگليسي نيست که معارف خودمون رو به غربي ها انتقال بديم وخيلي از کساني که دارن توي امريکا مسلمان ميشن مذهبشون سني ميشه چند تا دختر مسيحي بودن که داشتن مسلمان ميشدن خيلي سعي کردم بعضي از معارف شيعه رو بهشون انتقال بدم و در مورد جانشيني محمد صلي الله عليه و اله و سلم بعضي حقايق رو بهشون بگم.واقعا اهل بيت مظلومن
طرف به جاي امام علي عليه السلام بايد عمر بن خطاب رو بهترين شخص توي اسلام بدونه يعني به جاي هارون بايد سامري رو بهترين بدونه.چرا سايت هاي شيعه به انگليسي نيست؟خدايي شما هم کم کاري ميکنيد
اين درست نيست!
سني ها يه سايت دارن به اسم عقيده که به چند زبانه اما سايت هاي شيعه اصلا به زبان انگليسي هم نيست.
تا نصفه شب به مظلوميت نوين! اهل بيت و حضرت امام علي عليه السلام فک ميکردم خيلي خيلي ناراحت شدم
فرداش يه متني براي طرف نوشتم و با يه واسطه براش فرستادم
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ اين سايت به انگليسي(البته ناقص) ترجمه شده است. قسمت «English» كه در بالاي صفحه سمت چپ قرار دارد را كليك كنيد.
انشاءالله در صورت تامين اعتبار مطالب اين سايت به انگليسي روان تبديل خواهد شد.
همچنين به سايتهاي ديگه اي مانند «بخش انگليسي سايت آيت الله مكارم» يا «بخش انگليسي سايت  راديو معارف» و... مراجعه نماييد نوعاً سايتهاي فارسي بخش انگليسي هم دارند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
78   نام و نام خانوادگي:  موسسه خادمين بقيه الله(عج)     -   تاريخ:  24 اسفند 92 - 18:26:39
دوستان به وب ما هم سر بزنيد.نشاني وبwww.khadmen.blogfa.com
79   نام و نام خانوادگي:  من     -   تاريخ:  12 فروردين 93 - 01:38:00
سلام
مي خواستم خيلي خيلي ازتون تشکر کنم. همين مقاله و همين سوال - جواب هاي در پاي مقاله کافيه تا کسي که پيروي عقله عاشق منطق مکتب تشيع بشه. اجرتون با فاطمه زهرا(س)




  [1] [2]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما